اسم‌های پایه - سرگرمی‌ها و بازی‌ها

در اینجا با اسامی انگلیسی مرتبط با سرگرمی‌ها و بازی‌ها آشنا خواهید شد، مانند "اورگامی"، "خواندن"، و "دومینو."

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
اسم‌های پایه
hiking [اسم]
اجرا کردن

پیاده‌روی

Ex: She joined a hiking group to meet like-minded individuals and discover new trails .

او به یک گروه کوهنوردی پیوست تا با افراد همفکر ملاقات کند و مسیرهای جدیدی را کشف کند.

playing [اسم]
اجرا کردن

نواختن (موسیقی)

Ex: His playing of the guitar sounded effortless .

نواختن گیتار او بی‌زحمت به نظر می‌رسید.

dancing [اسم]
اجرا کردن

رقصیدن

Ex:

او عاشق رقصیدن با آهنگ‌های مورد علاقه‌اش در مهمانی‌ها است.

reading [اسم]
اجرا کردن

خواندن

Ex: She enjoys spending her evenings curled up with a good book , lost in the pleasure of reading .

او از گذراندن شب‌هایش در حالی که با یک کتاب خوب دراز کشیده است لذت می‌برد، غرق در لذت خواندن.

cooking [اسم]
اجرا کردن

آشپزی

Ex:

یکی از سرگرمی‌های من پختن غذاهای عجیب و غریب است.

baking [اسم]
اجرا کردن

پخت

Ex:

او تکنیک‌های پخت را از مادربزرگش یاد گرفت.

camping [اسم]
اجرا کردن

کمپینگ

Ex:

او کمپینگ در کمپ را به جای طبیعت وحشی ترجیح می‌دهد.

writing [اسم]
اجرا کردن

نگارش

Ex:

او در نوشتن گزارش‌ها برای کار خوب است.

running [اسم]
اجرا کردن

دویدن

Ex:

آن‌ها به دویدن در کنار ساحل در غروب آفتاب رفتند.

origami [اسم]
اجرا کردن

اوریگامی

Ex:

اوریگامی از تا کردن ساده کاغذ به طراحی‌های پیچیده و اصول ریاضی تکامل یافته است.

fishing [اسم]
اجرا کردن

ماهیگیری

Ex: She 's interested in learning about deep-sea fishing .

او به یادگیری درباره ماهیگیری در اعماق دریا علاقه دارد.

yoga [اسم]
اجرا کردن

یوگا

Ex: They opened a new yoga studio downtown .

آن‌ها یک استودیوی جدید یوگا در مرکز شهر باز کردند.

meditation [اسم]
اجرا کردن

مراقبه

Ex: She turns to meditation in uncertain times for grounding and mental clarity .

او در زمان‌های نامطمئن برای زمین‌گیری و وضوح ذهنی به مدیتیشن روی می‌آورد.

clubbing [اسم]
اجرا کردن

کلوپ‌روی

Ex:

کلابینگ فعالیتی محبوب среди جوانانی است که به دنبال معاشرت و تفریح هستند.

exercise [اسم]
اجرا کردن

ورزش

Ex: We learned a new exercise in our English class today .

ما امروز یک تمرین جدید در کلاس انگلیسی‌مان یاد گرفتیم.

Pilates [اسم]
اجرا کردن

پیلاتس

Ex: Many gyms offer both yoga and Pilates sessions .

بسیاری از سالن‌های ورزشی جلسات یوگا و پیلاتس را ارائه می‌دهند.

sewing [اسم]
اجرا کردن

خیاطی

Ex: Sewing classes have become popular among people looking to create their own custom clothing .

کلاس‌های خیاطی در بین افرادی که به دنبال ساخت لباس‌های سفارشی خود هستند محبوب شده‌اند.

crocheting [اسم]
اجرا کردن

قلاب‌بافی

Ex:

او شب‌های زمستان را به قلاب‌بافی پتو برای خیریه گذراند، از نخ‌های رنگی برای روشن کردن زندگی نیازمندان استفاده کرد.

pottery [اسم]
اجرا کردن

سفالگری

Ex: Pottery involves molding and firing clay to create durable kitchenware .

سفالگری شامل شکل‌دهی و پختن خاک رس برای ایجاد ظروف آشپزخانه بادوام است.

gaming [اسم]
اجرا کردن

حرفه‌ای بازی کامپیوتری بازی کردن

traveling [اسم]
اجرا کردن

سفر

Ex:

لذت سفر در کشف مکان‌هایی است که قبلاً هرگز به آنجا نرفته‌اید.

board game [اسم]
اجرا کردن

بازی تخته‌ای

Ex: He won the board game by landing on the last space before his opponent .

او با فرود آمدن در آخرین خانه قبل از حریفش، بازی تخته‌ای را برد.

puzzle [اسم]
اجرا کردن

پازل

Ex:

او از به چالش کشیدن ذهن خود با معماهای منطقی و چیستان در وقت آزادش لذت می‌برد.

Sudoku [اسم]
اجرا کردن

سودوکو

Ex:

برنامه‌ها و وبسایت‌های آنلاین سودوکو انواع مختلفی از پازل‌ها را از سطح آسان تا حرفه‌ای ارائه می‌دهند که برای تمام سطوح مهارتی مناسب هستند.

darts [اسم]
اجرا کردن

دارت

Ex: She spent the afternoon watching darts on TV , cheering for her favorite player .

او بعد از ظهر را به تماشای دارت در تلویزیون گذراند، برای بازیکن مورد علاقه اش تشویق می‌کرد.

اجرا کردن

شراب‌چشیدن

Ex: Wine tasting notes often describe aspects such as aroma , acidity , body , and finish of the wine .

یادداشت‌های چشیدن شراب اغلب جنبه‌هایی مانند عطر، اسیدیته، بدنه و پایان شراب را توصیف می‌کنند.

shopping [اسم]
اجرا کردن

خرید

Ex: The festival included music , food , and shopping .

جشنواره شامل موسیقی، غذا و خرید بود.

video game [اسم]
اجرا کردن

بازی ویدئویی

Ex: My brother spends hours playing video games on his console .

برادرم ساعت‌ها وقت صرف بازی بازی‌های ویدیویی روی کنسولش می‌کند.

card game [اسم]
اجرا کردن

بازی با ورق

Ex: I introduced my friends to a card game popular in my country .

من دوستانم را با یک بازی کارتی محبوب در کشورم آشنا کردم.

poker [اسم]
اجرا کردن

پوکر (نوعی بازی ورق)

Monopoly [اسم]
اجرا کردن

مونوپولی (نوعی بازی)

Ex: The Monopoly game lasted for hours, with everyone strategizing their moves.

بازی مونوپولی ساعتها طول کشید، همه در حال برنامه‌ریزی برای حرکات خود بودند.

ball game [اسم]
اجرا کردن

توپ‌بازی

Ex: We cheered loudly during the ball game .

ما در طول بازی توپ با صدای بلند تشویق کردیم.

hopscotch [اسم]
اجرا کردن

لی‌لی (نوعی بازی)

Ex: The sidewalk was perfect for drawing a hopscotch grid with chalk .

پیاده‌رو برای کشیدن شبکه لی‌لی با گچ عالی بود.

domino [اسم]
اجرا کردن

دومینو

Ex: The domino that was placed sideways was the starting piece .

دومینو که به پهلو گذاشته شده بود، قطعه شروع بود.

chess [اسم]
اجرا کردن

شطرنج

Ex: The world championship in chess is a highly prestigious event , attracting the best players from around the globe .

قهرمانی جهان در شطرنج یک رویداد بسیار پرافتخار است که بهترین بازیکنان از سراسر جهان را جذب می‌کند.

dodgeball [اسم]
اجرا کردن

وسطی

Ex: I do n’t like playing dodgeball because I always get hit right away .

من دوست ندارم داجبال بازی کنم چون همیشه سریع مورد اصابت قرار می‌گیرم.

Jenga [اسم]
اجرا کردن

بازی جنگا

Ex: She carefully slid a block from the Jenga tower , hoping it would not fall .

او با دقت یک بلوک از برج جنگا را بیرون کشید، به این امید که برج نیفتد.

bingo [اسم]
اجرا کردن

دبرنا

Ex:

بسیاری از خانه‌های بازنشستگی شب‌های هفتگی بینگو برگزار می‌کنند تا تعامل اجتماعی بین ساکنان را تشویق کنند.

Scrabble [اسم]
اجرا کردن

اسکربل (نوعی بازی واژه‌سازی)

Ex:

در طول پرواز طولانی، وقت خود را با بازی اسکرابل برای سرگرمی گذراندیم.

tag [اسم]
اجرا کردن

گرگم‌به‌هوا

اجرا کردن

بازی قایم‌باشک

Ex: It ’s so much fun to play hide-and-seek , especially when everyone gets really creative with their hiding spots .

بازی قایم‌موشک خیلی سرگرم‌کننده است، مخصوصاً وقتی همه با جای مخفی‌شان واقعاً خلاق می‌شوند.

blogging [اسم]
اجرا کردن

بلاگ‌نویسی

Ex: After taking a course on blogging , he decided to start his own website to discuss fashion trends .

بعد از گذراندن دوره‌ای در مورد وبلاگ نویسی، او تصمیم گرفت وبسایت خود را برای بحث در مورد ترندهای مد راه‌اندازی کند.

foosball [اسم]
اجرا کردن

فوتبال‌دستی (نوعی وسیله بازی)

Ex: He scored the winning goal in foosball with just seconds left on the clock .

او با تنها چند ثانیه باقی‌مانده روی ساعت، گل پیروزی را در فوتبال دستی به ثمر رساند.