اسم‌های پایه - لوازم آشپزخانه

در اینجا شما با اسامی انگلیسی مرتبط با لوازم آشپزخانه مانند "کاسه"، "فنجان چای" و "قاشق" آشنا خواهید شد.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
اسم‌های پایه
plate [اسم]
اجرا کردن

بشقاب

Ex: We set the table with plates and silverware .

ما میز را با بشقاب‌ها و ظروف نقره چیدیم.

bowl [اسم]
اجرا کردن

کاسه

Ex: She mixed the ingredients in a big glass bowl .

او مواد را در یک کاسه شیشه ای بزرگ مخلوط کرد.

fork [اسم]
اجرا کردن

چنگال

Ex: The children used a plastic fork to eat their pasta .

کودکان از یک چنگال پلاستیکی برای خوردن پاستای خود استفاده کردند.

spoon [اسم]
اجرا کردن

قاشق

Ex: The chef tasted the sauce with a small spoon .

آشپز سس را با یک قاشق کوچک چشید.

knife [اسم]
اجرا کردن

چاقو

Ex: The mother allowed the children to use a plastic knife for their safety .

مادر به کودکان اجازه داد برای ایمنی‌شان از یک چاقو پلاستیکی استفاده کنند.

teacup [اسم]
اجرا کردن

فنجان چای

Ex: The café served their tea in colorful ceramic teacups .

کافه چای خود را در فنجان‌های چای سرامیکی رنگارنگ سرو می‌کرد.

mug [اسم]
اجرا کردن

لیوان (دسته‌دار)

Ex: The souvenir shop sold mugs featuring famous landmarks from around the world , appealing to tourists .

فروشگاه سوغاتی لیوان‌هایی با تصاویر نقاط دیدنی معروف از سراسر جهان می‌فروخت که برای گردشگران جذاب بود.

glass [اسم]
اجرا کردن

لیوان

Ex:

بچه‌ها آبمیوه خود را از لیوانهای رنگارنگ نوشیدند.

pot [اسم]
اجرا کردن

قابلمه

Ex: The chef used a stainless steel pot to prepare the sauce .

آشپز از یک قابلمه استیل ضد زنگ برای تهیه سس استفاده کرد.

pan [اسم]
اجرا کردن

تابه

Ex: She used a large pan to fry the bacon for breakfast .

او از یک تابه بزرگ برای سرخ کردن بیکن در صبحانه استفاده کرد.

colander [اسم]
اجرا کردن

آبکش

Ex: The soup stock was filtered through a fine colander .

آب‌گوشت از طریق یک صافی ریز صاف شد.

dish rack [اسم]
اجرا کردن

آب‌چکان

Ex: The dish rack was full of glasses after breakfast .
dish pan [اسم]
اجرا کردن

*لگن ظروف

Ex: The dish pan was filled with soapy water , ready for cleaning the glasses .

لگن ظرفشویی پر از آب صابونی بود، آماده برای شستن لیوان‌ها.

whisk [اسم]
اجرا کردن

هم‌زن دستی

Ex:
jar [اسم]
اجرا کردن

شیشه (مربا، عسل و غیره)

Ex: The candlelight flickered softly , casting shadows on the rows of jars that adorned the shelves .

نور شمع به آرامی می‌لرزید، سایه‌هایی بر روی ردیف‌های شیشه‌های که قفسه‌ها را زینت می‌دادند می‌انداخت.

reamer [اسم]
اجرا کردن

دستگاه آب‌مرکبات‌گیری

teapot [اسم]
اجرا کردن

قوری

Ex: The teapot whistled , signaling that the water had reached the perfect temperature .

قوری سوت کشید، نشان می‌داد که آب به دمای ایده‌آل رسیده است.

chopstick [اسم]
اجرا کردن

چوب غذاخوری

Ex:

در فرهنگ چینی، اشاره یا حرکت دادن با چوب‌های غذاخوری هنگام غذا خوردن بی‌ادبی محسوب می‌شود.

lid [اسم]
اجرا کردن

درپوش

Ex: The lid of the pan helps retain heat and moisture while cooking .

درپوش قابلمه به حفظ گرما و رطوبت در هنگام پخت و پز کمک می‌کند.

ladle [اسم]
اجرا کردن

ملاقه

Ex: The ladle had a hook on the handle for easy storage .

کفگیر یک قلاب روی دسته داشت برای نگهداری آسان.

corkscrew [اسم]
اجرا کردن

دربازکن (بطری)

Ex: After searching through the kitchen drawers , he finally found the corkscrew tucked away in the back .

بعد از جستجو در کشوهای آشپزخانه، او بالاخره دربازکن را که در پشت قایم شده بود پیدا کرد.

tray [اسم]
اجرا کردن

سینی

Ex: The hospital food was served on a plastic tray .

غذای بیمارستان روی یک سینی پلاستیکی سرو می‌شد.

bottle [اسم]
اجرا کردن

بطری

Ex: They collected glass bottles for a recycling project .

آن‌ها بطری‌های شیشه‌ای را برای یک پروژه بازیافت جمع‌آوری کردند.

pitcher [اسم]
اجرا کردن

پارچ

Ex: After the game , the team gathered around the water cooler to refill their pitchers and hydrate .

بعد از بازی، تیم دور آبسردکن جمع شدند تا سفره‌های خود را پر کنند و آب بنوشند.

dish [اسم]
اجرا کردن

ظرف

Ex: They baked a pie in a round ceramic dish .

آنها یک پای در یک ظرف سرامیکی گرد پختند.

mixing bowl [اسم]
اجرا کردن

کاسه بزرگ (مخصوص مخلوط‌کردن مواد غذایی)

Ex:

بعد از مخلوط کردن مواد در کاسه مخلوط کردن، خمیر را در قالب‌های کیک ریخت تا بپزد.

soup spoon [اسم]
اجرا کردن

قاشق سوپ‌خوری

Ex: The soup spoon had a smooth , rounded handle for comfort .

قاشق سوپ دسته‌ای صاف و گرد برای راحتی داشت.