بزرگ کردن (بچه)
عمه بعد از فوت والدینش به پرورش برادرزادهاش کمک کرد.
بزرگ کردن (بچه)
عمه بعد از فوت والدینش به پرورش برادرزادهاش کمک کرد.
کامل مطالعه کردن
بیایید قبل از جلسه مرور، مفاهیم کلیدی را به طور کامل مطالعه کنیم.
ناخواسته درگیر چیزی شدن
گردشگران درگیر جشنواره محلی شدند که به طور غیرمنتظرهای در حال برگزاری بود.
رهبر یک گروه یا سازمان بودن
از او خواسته شد تا رهبری گروه کاری را برای رسیدگی به مسائل زیستمحیطی بر عهده بگیرد.
درگیر یک موقعیت مشکل ساز شدن
او عمداً اجازه نداد دوستانش او را درگیر اختلافاتشان کنند.
روشن کردن
آتشبازی در آسمان بالا منفجر شد، شب را با انفجارهایی از درخشش رنگارنگ روشن کرد.
فضا را روشن کردن
اضافه کردن نورگیرها و پنجرههای بزرگ به طور قابل توجهی خانه را روشنتر کرد، که باعث شد احساس هواییتر و بازتری داشته باشد.
معقول بهنظر رسیدن
داستان او با حقایق شناخته شده وضعیت همخوانی نداشت.
همسو بودن
دو نسخه از داستان همخوانی ندارند، جای شک باقی میگذارند.
بزرگنمایی کردن
رسانهها اغلب حوادث کوچک را بزرگنمایی میکنند، که باعث وحشت بیدلیل میشود.
مسدود کردن
با گذشت زمان، مو و کف صابون میتوانند مسدود کنند زهکش حمام را، که باعث میشود آب به آرامی تخلیه شود.
کسی یا چیزی را برای انجام کار خاصی آماده کردن
مدیر در حال آماده کردن تیم برای ارائه مهم به مشتری در هفته آینده است.
تعمیر کردن
او به سرعت دامن پاره شده اش را با یک سنجاق قفلی تعمیر کرد.
چیزی را خواندن
قبل از امتحان سریع مطالعه کردن
با نزدیک شدن امتحان، او تصمیم گرفت شب قبل مفاهیم کلیدی را به سرعت یاد بگیرد.
متوجه چیزی شدن
در طول فیلم، بیشتر مردم متوجه سرنخهای کوچکی که به پیچش بزرگ داستان در پایان منجر میشد نشدند.
به خاطر سپردن
راهنمای تور ذخیره میکرد اطلاعات جذاب درباره هر مکان را برای مجذوب کردن گردشگران.