افعال عبارتی با استفاده از 'Up' - Others

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال عبارتی با استفاده از 'Up'
to bring up [فعل]
اجرا کردن

بزرگ کردن (بچه)

Ex: The aunt helped bring up her nephew after his parents passed away .

عمه بعد از فوت والدینش به پرورش برادرزاده‌اش کمک کرد.

to swot up [فعل]
اجرا کردن

کامل مطالعه کردن

Ex: Let 's swot up the key concepts thoroughly before the review session .

بیایید قبل از جلسه مرور، مفاهیم کلیدی را به طور کامل مطالعه کنیم.

اجرا کردن

ناخواسته درگیر چیزی شدن

Ex: The tourists were caught up in the local festival happening unexpectedly .

گردشگران درگیر جشنواره محلی شدند که به طور غیرمنتظره‌ای در حال برگزاری بود.

اجرا کردن

درگیر چیزی شدن

Ex:

پیش‌بینی اینکه در وقت آزادشان چه کاری خواهند کرد سخت است.

to head up [فعل]
اجرا کردن

رهبر یک گروه یا سازمان بودن

Ex:

از او خواسته شد تا رهبری گروه کاری را برای رسیدگی به مسائل زیست‌محیطی بر عهده بگیرد.

اجرا کردن

درگیر یک موقعیت مشکل ساز شدن

Ex:

او عمداً اجازه نداد دوستانش او را درگیر اختلافاتشان کنند.

to light up [فعل]
اجرا کردن

روشن کردن

Ex:

آتش‌بازی در آسمان بالا منفجر شد، شب را با انفجارهایی از درخشش رنگارنگ روشن کرد.

اجرا کردن

فضا را روشن کردن

Ex:

اضافه کردن نورگیرها و پنجره‌های بزرگ به طور قابل توجهی خانه را روشن‌تر کرد، که باعث شد احساس هوایی‌تر و بازتری داشته باشد.

to add up [فعل]
اجرا کردن

معقول به‌نظر رسیدن

Ex: His story did n't add up with the known facts of the situation .

داستان او با حقایق شناخته شده وضعیت همخوانی نداشت.

to match up [فعل]
اجرا کردن

همسو بودن

Ex: The two versions of the story do n't match up , leaving room for doubt .

دو نسخه از داستان همخوانی ندارند، جای شک باقی می‌گذارند.

to play up [فعل]
اجرا کردن

بزرگنمایی کردن

Ex: The media often plays up minor incidents , causing unnecessary panic .

رسانه‌ها اغلب حوادث کوچک را بزرگنمایی می‌کنند، که باعث وحشت بی‌دلیل می‌شود.

اجرا کردن

در حد چیزی بودن

Ex:

پیشنهاد به معیارهای مورد نظر برای تامین مالی نمی‌رسد.

to clog up [فعل]
اجرا کردن

مسدود کردن

Ex:

با گذشت زمان، مو و کف صابون می‌توانند مسدود کنند زهکش حمام را، که باعث می‌شود آب به آرامی تخلیه شود.

to gear up [فعل]
اجرا کردن

کسی یا چیزی را برای انجام کار خاصی آماده کردن

Ex:

مدیر در حال آماده کردن تیم برای ارائه مهم به مشتری در هفته آینده است.

to patch up [فعل]
اجرا کردن

تعمیر کردن

Ex: She quickly patched up her ripped skirt with a safety pin .

او به سرعت دامن پاره شده اش را با یک سنجاق قفلی تعمیر کرد.

اجرا کردن

چیزی را خواندن

Ex: In his free time , he enjoys reading up about space exploration and the mysteries of the universe .
to shake up [فعل]
اجرا کردن

شوکه کردن

Ex:

زلزله غیرمنتظره تمام شهر را تکان داد و ساکنان را در شوک گذاشت.

to mug up [فعل]
اجرا کردن

قبل از امتحان سریع مطالعه کردن

Ex: With the exam approaching, he decided to mug up on the key concepts the night before.

با نزدیک شدن امتحان، او تصمیم گرفت شب قبل مفاهیم کلیدی را به سرعت یاد بگیرد.

اجرا کردن

متوجه چیزی شدن

Ex: During the movie , most people did n't pick up on the small clues leading to the big plot twist at the end .

در طول فیلم، بیشتر مردم متوجه سرنخ‌های کوچکی که به پیچش بزرگ داستان در پایان منجر می‌شد نشدند.

to store up [فعل]
اجرا کردن

به خاطر سپردن

Ex: The tour guide would store up fascinating trivia about each location to captivate the tourists .

راهنمای تور ذخیره می‌کرد اطلاعات جذاب درباره هر مکان را برای مجذوب کردن گردشگران.