افعال عبارتی با استفاده از 'Up' - امنیت، محدود کردن یا پنهان کردن

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال عبارتی با استفاده از 'Up'
اجرا کردن

سفت کردن

Ex:

مهم است که دوربین خود را در کیفش محکم ببندید.

to close up [فعل]
اجرا کردن

بستن

Ex:

ببندید کوله پشتی خود را تا چیزی نیفتد.

to coop up [فعل]
اجرا کردن

زندانی کردن

Ex:

بچه‌ها در طول سفر جاده‌ای طولانی احساس می‌کردند در حبس هستند و مشتاقانه منتظر فرصتی برای کشیدن پاهایشان بودند.

to cover up [فعل]
اجرا کردن

پنهان کردن

Ex: The employee tried to cover up the error by quickly fixing the spreadsheet before anyone noticed .

کارمند سعی کرد با سریع اصلاح کردن صفحه‌گسترده قبل از اینکه کسی متوجه شود، خطا را پنهان کند.

to do up [فعل]
اجرا کردن

بستن (دکمه و زیپ لباس)

Ex: As the weather turned colder , it was time to do up the top button on the coat for added warmth .

همانطور که هوا سردتر شد، وقت آن بود که دکمه بالای کت را ببندیم تا گرمای بیشتری داشته باشیم.

to firm up [فعل]
اجرا کردن

قطعی کردن

Ex:

آنها باید جزئیات را مستحکم کنند قبل از نهایی کردن پروژه.

to lay up [فعل]
اجرا کردن

زمین‌گیر کردن

Ex: My friend was laid up with a broken leg for several weeks.

دوستم برای چند هفته با پای شکسته در بستر افتاده بود.

to lock up [فعل]
اجرا کردن

چیزی را قفل کردن (به منظور ایمن کردن آن)

Ex: The individual locked up their personal belongings in a storage locker .

فرد وسایل شخصی خود را در یک کمد ذخیره‌سازی قفل کرد.

to send up [فعل]
اجرا کردن

زندانی کردن

Ex:

مقامات قانونی بارون مواد مخدر را به دلیل مشارکت در تجارت مواد مخدر به زندان فرستادند.

to stop up [فعل]
اجرا کردن

چیزی را بستن (مثل سوراخ)

Ex: The plumber had to stop up the pipe to prevent any further water leakage .

لوله‌کش مجبور شد لوله را مسدود کند تا از نشت بیشتر آب جلوگیری شود.

to zip up [فعل]
اجرا کردن

زیپ چیزی را بستن

Ex: She reached down to zip up her ankle boots before heading out .

او خم شد تا چکمه‌های مچ پایش را ببندد قبل از اینکه بیرون برود.

to tie up [فعل]
اجرا کردن

چیزی را بستن (با طناب)

Ex:

او قبل از ترک بندر، قایق را محکم بست.

to wrap up [فعل]
اجرا کردن

بسته‌بندی کردن

Ex: She decided on bubble wrap to wrap up the delicate porcelain figurine .

او تصمیم گرفت از بسته‌بندی حبابدار برای پیچیدن مجسمه ظریف چینی استفاده کند.