ظاهر - فرم بدن

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به شکل بدن مانند "عضلانی"، "خوش اندام" و "بلند و لاغر" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
ظاهر
beefy [صفت]
اجرا کردن

عضلانی

Ex: The beefy wrestler dominated his opponents in the ring with his imposing size and strength .

کشتی‌گیر قوی‌هیکل با اندازه و قدرت تحمیل‌کننده‌اش در رینگ بر حریفانش مسلط شد.

brawny [صفت]
اجرا کردن

عضله‌ای

Ex: Despite his brawny appearance , he had a gentle demeanor and a kind heart .

علیرغم ظاهر عضلانی او، او رفتاری ملایم و قلبی مهربان داشت.

buff [صفت]
اجرا کردن

عضله‌ای

Ex:

او از بازوهای قوی او تحسین کرد در حالی که جعبه‌های سنگین را به راحتی بلند می‌کرد و قدرت خود را نشان می‌داد.

burly [صفت]
اجرا کردن

عضلانی

Ex: His burly frame made him well-suited for the physically demanding job of moving furniture .

هیکل تنومند او او را برای کار فیزیکی سخت جابجایی مبلمان مناسب کرده بود.

gangly [صفت]
اجرا کردن

دیلاق

Ex: The gangly foal struggled to find its balance as it took its first wobbly steps .

کره اسب بلند و لاغر برای یافتن تعادل خود در حالی که اولین قدم‌های لرزان خود را برمی‌داشت، تقلا می‌کرد.

husky [صفت]
اجرا کردن

بزرگ‌هیکل و عضله‌ای

Ex: The husky bartender managed the rowdy crowd with a firm hand .

بارتندر قوی‌هیکل جمعیت پرسر و صدا را با دستی محکم مدیریت کرد.

lank [صفت]
اجرا کردن

قدبلند و نحیف

lanky [صفت]
اجرا کردن

دیلاق

Ex: The actor 's lanky appearance and unique features made him stand out in auditions for unusual roles .

ظاهر بلند و لاغر بازیگر و ویژگی‌های منحصر به فردش او را در آزمون‌های بازیگری برای نقش‌های غیرمعمول متمایز کرد.

leggy [صفت]
اجرا کردن

بلند پا

Ex:

بازیگر زن، سیلوئت پا بلند خود را در یک لباس فرم‌فیتینگ در مراسم اهدای جوایز به نمایش گذاشت.

muscular [صفت]
اجرا کردن

هیکلی

Ex: The bodybuilder had a muscular physique sculpted from hours spent lifting weights at the gym .

بدنساز بدنی عضلانی داشت که با ساعت‌ها بلند کردن وزنه در باشگاه شکل گرفته بود.

pear-shaped [صفت]
اجرا کردن

گلابی‌شکل (اندام)

Ex: The pear-shaped silhouette of the dress accentuated her curves in all the right places .

سیلوئت گلابی شکل لباس منحنی‌های او را در تمام مکان‌های درست برجسته می‌کرد.

stocky [صفت]
اجرا کردن

قدکوتاه ولی چارشانه

Ex: His stocky frame made it difficult to find clothes that fit well off the rack .

قاب تنومند او پیدا کردن لباس‌هایی که مستقیماً از قفسه به خوبی اندازه شوند را دشوار می‌کرد.

strapping [صفت]
اجرا کردن

هیکلی و قدبلند

Ex: Her parents were relieved to see their once frail daughter grow into a strapping young woman .

والدینش با دیدن دختر یک زمانی نحیفشان که به زن جوان قوی هیکلی تبدیل شده بود، احساس آرامش کردند.

thickset [صفت]
اجرا کردن

عضلانی

Ex:

مرد تنومند بدون زحمت گاری سنگین را به بالای تپه هل داد.

well-built [صفت]
اجرا کردن

عضلانی

Ex: The well-built construction worker was capable of handling heavy materials with ease .

کارگر ساختمانی خوش‌هیکل قادر بود مواد سنگین را به راحتی جابه‌جا کند.

willowy [صفت]
اجرا کردن

قدبلند و لاغراندام

Ex:

علیرغم اندام بلند و باریک او، او از قدرت و ورزشکاری شگفت‌انگیزی برخوردار بود.

flabby [صفت]
اجرا کردن

(فرد دارای اضافه وزن) شل و ول

Ex: Despite her best efforts , she struggled to tone her flabby thighs through exercise alone .
squat [صفت]
اجرا کردن

کوتاه‌قد و چاق

Ex: Despite being squat , she moved with surprising grace and agility .

علیرغم کوتاه و تنومند بودن، با ظرافت و چابکی شگفت‌انگیزی حرکت می‌کرد.

midget [اسم]
اجرا کردن

کوتوله

Ex: In early vaudeville shows , a midget was often cast in comic roles , reflecting the era 's insensitivity .

در نمایش‌های اولیه وودویل، یک کوتوله اغلب برای نقش‌های کمدی انتخاب می‌شد که حساسیت‌زدایی آن دوران را منعکس می‌کرد.

runt [اسم]
اجرا کردن

آدم ریزنقش و ضعیف

buxom [صفت]
اجرا کردن

توپر و جذاب

Ex: He complimented her buxom curves , though she rolled her eyes .

او از منحنی‌های پُر او تعریف کرد، اگرچه او چشمانش را چرخاند.

curvaceous [صفت]
اجرا کردن

با اندام برجسته

Ex: Her curvaceous silhouette was accentuated by the form-fitting gown she wore .

سیلوئت خوشاندام او با گونی که پوشیده بود برجسته تر شده بود.

curvy [صفت]
اجرا کردن

انحنادار (اندام)

Ex: Her curvy hips swayed seductively as she walked , exuding confidence and allure .

باسن خمیده او هنگام راه رفتن به طور فریبنده‌ای تاب می‌خورد، اعتماد به نفس و جذابیت را منتشر می‌کرد.

اجرا کردن

دارای ویژگی‌های فیزیکی بزرگ و جذاب

angular [صفت]
اجرا کردن

زاویه‌دار

Ex: The actor 's angular features made him stand out in the crowd of models .

ویژگی‌های زاویه‌دار بازیگر او را در میان جمع مدل‌ها متمایز می‌کرد.

slight [صفت]
اجرا کردن

ریزه (اندام)

Ex: Her slight build made it easy for her to navigate through the crowded space .

ساختار لاغر او به او اجازه می‌داد به راحتی در فضای شلوغ حرکت کند.

sylphlike [صفت]
اجرا کردن

فرد قدبلند و لاغراندام

Ex: The model 's sylphlike physique was ideal for showcasing the latest haute couture designs .

فیزیک ظریف و بلند مدل برای نمایش آخرین طراحی‌های haute couture ایده‌آل بود.

compact [صفت]
اجرا کردن

توپر

Ex: The dog had a compact body , perfect for fitting into small spaces .

سگ بدنی فشرده داشت، که برای جا شدن در فضاهای کوچک عالی بود.