ظاهر - فرم بدن
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به شکل بدن مانند "عضلانی"، "خوش اندام" و "بلند و لاغر" را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
the body shape of a woman with a small waist and larger hips and breasts

اندام ساعتشنی
with a strong body and well-built muscles

عضلانی, هیکلی
بازوهای قوی تیم وقتی که در باشگاه وزنه بلند میکرد متورم شدند و بینندگان را با قدرت خود تحت تأثیر قرار داد.
(of a person) physically strong with well-developed muscles

عضلهای
بازوهای قوی و شانههای پهن او به قدرت فیزیکی که داشت اشاره میکرد.
(of a person) physically attractive with large muscles

عضلهای, خوشهیکل
strongly built and muscular, with a large and robust physique

عضلانی, گردنکلفت
با وجود رفتار ملایمش، هیزمشکن تنومند قدرت قطع درختان را با یک ضربه تبر داشت.
tall, thin, and awkward in appearance or movement

دیلاق
نوجوان بلند و بیدست و پا روی پای خودش زمین خورد وقتی که سعی داشت از راهروی شلوغ عبور کند.
large and muscular, with a strong and solid build

بزرگهیکل و عضلهای
مرد قویهیکل به راحتی ماشین خراب را به کنار جاده هل داد.
(of a person) tall and thin in a way that is not graceful

دیلاق, دراز و بدقواره
با وجود قد بلندش، قاب لاغر و بلند او به او ظاهری ناجور در زمین بسکتبال میداد.
having long, slender legs in proportion to their body

بلند پا, لاغر و بلند
علیرغم جثه کوچکش، ظاهری پا بلند داشت که توجه ها را جلب می کرد.
(of a person) powerful with large well-developed muscles

هیکلی, ماهیچهای
پاهای عضلانی ورزشکار او را به سمت پیروزی در مسابقه سوق داد.
(of a person) having a wider lower waist and narrower upper waist, resembling the shape of a pear

گلابیشکل (اندام)
او بدن گلابی شکل خود را در آغوش گرفت، در پوست خود احساس اعتماد به نفس و زیبایی کرد.
(especially of a man) having a short but quite solid figure with thick muscles

قدکوتاه ولی چارشانه
علیرغم قدش، او هیکلی تنومند داشت که در زمین فوتبال او را متمایز میکرد.
being of the habit of bending the head and shoulders forward, while walking or standing

قوزکرده, خمیده
tall, strong, and well-built, often implying an impressive physical appearance

هیکلی و قدبلند
علیرغم سنش، او همچنان قوی هیکل باقی مانده بود، با عضلاتی که از سالها کار فیزیکی ورزیده شده بودند.
describing a compact, solid build and a broad, muscular frame

عضلانی
کشاورز تنومند بیوقفه از سپیدهدم تا غروب در مزارع کار میکرد.
having a strong, solid, and muscular physique

عضلانی
شناگر خوشاندام فیزیکی داشت که سالها تمرین سخت را به نمایش میگذاشت.
tall, slender, and elegant, with long, thin limbs

قدبلند و لاغراندام
فیگور بلند و باریک و حالت ظریفش او را در جمع متمایز میکرد.
(of a part of the body) loose and lacking firmness

(فرد دارای اضافه وزن) شل و ول
او نسبت به بازوهای شل خود احساس خودآگاهی داشت و تصمیم گرفت به طور منظم ورزش کند.
short and broad in stature, often with a thick and sturdy build

کوتاهقد و چاق
علیرغم قامت کوتاه و تنومند او، به طرز باورنکردنی قوی و ورزشکار بود.
a person of short stature, especially with dwarfism

کوتوله, فرد کوتاه قد
بازیگر مبتلا به کوتولگی نقشهایی را که کوتولهها را به تصویر میکشند رد کرد.
a person small, weak, or physically inferior

آدم ریزنقش و ضعیف
اجازه نده ضعيف بر تو حکمرانی کند.
(of a woman) having prominent breasts and an attractively curvaceous figure

توپر و جذاب
او لباسی پوشیده بود که بر اندام پُرشکوه او تأکید میکرد.
(of a woman) having large breasts, wide hips and a narrow waist

با اندام برجسته, خوشفرم
علیرغم فشار اجتماعی برای لاغر بودن، او با اعتماد به نفس بدن خوشاندام خود را پذیرفت.
(of a woman's body) attractive because of having curves

انحنادار (اندام), خوشاندام
(of a woman) having a large and attractive physical feature, such as a full bust or a muscular physique

دارای ویژگیهای فیزیکی بزرگ و جذاب, پرمو
(of a person or their body) having a noticeable bone structure and sharp features

زاویهدار, گوشهدار
او لباسهای گشاد را ترجیح میداد تا شکل زاویهدار بدنش را پنهان کند.
slender and lacking a strong physical build

ریزه (اندام), ظریف و لاغر
او به خاطر ظاهر لاغر خود شناخته شده بود، اما قدرت او دست کم گرفته میشد.
