مقدماتی ۱ - ویژگی‌های فیزیکی

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد ویژگی های فیزیکی، مانند "فر"، "رشد" و "خوش تیپ" را یاد خواهید گرفت، که برای دانش آموزان سطح ابتدایی آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مقدماتی ۱
attractive [صفت]
اجرا کردن

جذاب

Ex: The handsome actor 's attractive smile made him a heartthrob for many fans .

لبخند جذاب بازیگر خوشتیپ او را به دلبری برای بسیاری از طرفداران تبدیل کرد.

اجرا کردن

خوش‌تیپ

Ex: The handsome young man caught the attention of everyone in the room with his good-looking appearance .

مرد جوان خوش‌تیپ با ظاهر خوش‌منظر خود توجه همه را در اتاق به خود جلب کرد.

handsome [صفت]
اجرا کردن

جذاب

Ex: She thought her husband looked especially handsome in his suit .

او فکر کرد که شوهرش در کت و شلوارش به ویژه خوش‌قیافه به نظر می‌رسد.

pretty [صفت]
اجرا کردن

زیبا

Ex: The woman had a pretty and delicate voice that was pleasant to listen to .

زن صدایی زیبا و ظریف داشت که گوش دادن به آن لذت بخش بود.

curly [صفت]
اجرا کردن

فرفری

Ex: My friend has beautiful curly hair that bounces when she walks .

دوستم موهای فر زیبایی دارد که وقتی راه می‌رود می‌پرد.

fit [صفت]
اجرا کردن

تندرست

Ex: He exercises regularly , so he 's very fit and full of energy .

او به طور منظم ورزش می‌کند، بنابراین بسیار تناسب اندام دارد و پر از انرژی است.

to brush [فعل]
اجرا کردن

برس کشیدن (مو)

Ex: They brush their pet 's fur regularly to keep it clean and free of mats .

آن‌ها به طور منظم موی حیوان خانگی خود را شانه می‌زنند تا آن را تمیز و بدون گره نگه دارند.

to look [فعل]
اجرا کردن

به‌نظر رسیدن

Ex: The boss looked pleased with the team 's performance .

رئیس به نظر می‌رسید از عملکرد تیم راضی است.

to describe [فعل]
اجرا کردن

توصیف کردن

Ex: The guide described the historical significance of the ancient ruins .

راهنما اهمیت تاریخی ویرانه‌های باستانی را توضیح داد.

to hide [فعل]
اجرا کردن

مخفی کردن

Ex: They hid the keys in a drawer so no one would find them .

آنها کلیدها را در کشو پنهان کردند تا کسی آنها را پیدا نکند.

similar [صفت]
اجرا کردن

مشابه

Ex: The two friends had similar tastes in music , enjoying the same bands and artists .

دو دوست سلیقه‌های مشابهی در موسیقی داشتند، از همان گروه‌ها و هنرمندان لذت می‌بردند.

to grow [فعل]
اجرا کردن

بزرگ شدن

Ex: Children need proper nutrition to grow healthy and strong .

کودکان به تغذیه مناسب برای رشد سالم و قوی نیاز دارند.