مقدماتی ۱ - موارد منو

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد موارد منو، مانند "گوشت گاو"، "پاستا" و "دسر"، آماده شده برای دانش آموزان سطح ابتدایی را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مقدماتی ۱
fast food [اسم]
اجرا کردن

فست‌فود

Ex: I try to avoid fast food , but sometimes I crave a burger .

من سعی می‌کنم از فست فود اجتناب کنم، اما گاهی هوس یک برگر می‌کنم.

pasta [اسم]
اجرا کردن

پاستا

Ex: I cooked pasta and tossed it with olive oil and fresh herbs .

من پاستا پختم و آن را با روغن زیتون و گیاهان تازه مخلوط کردم.

hamburger [اسم]
اجرا کردن

همبرگر

Ex: The hamburger at this restaurant is famous in the city .

همبرگر این رستوران در شهر معروف است.

hot dog [اسم]
اجرا کردن

هات‌داگ

Ex: We cooked hot dogs over the fire during our camping trip .

ما در طول سفر کمپینگمان هات داگها را روی آتش پختیم.

beef [اسم]
اجرا کردن

گوشت گاو

Ex: The recipe called for braising beef short ribs in red wine until they were fall-off-the-bone tender .

دستور پخت خواستار تفت دادن دنده‌های کوتاه گاو در شراب قرمز تا زمانی که به اندازه‌ای نرم شوند که از استخوان جدا شوند، بود.

noodle [اسم]
اجرا کردن

رشته‌فرنگی

Ex: I enjoyed a comforting bowl of chicken noodle soup on a chilly evening .

من از یک کاسه آرامش‌بخش سوپ مرغ با نودل در یک عصر سرد لذت بردم.

pie [اسم]
اجرا کردن

پای (نوعی کیک)

Ex: We cooked a spinach and feta pie for our vegetarian guest .

ما یک پای اسفناج و پنیر فتا برای مهمان گیاهخوارمان پختیم.

lamb [اسم]
اجرا کردن

گوشت بره

Ex:

او یک ران بره را با سیر و رزماری برای شام یکشنبه کباب کرد و آن را با سبزیجات کبابی سرو کرد.

dessert [اسم]
اجرا کردن

دسر

Ex: She prepared a traditional rice pudding for dessert .

او برای دسر یک پودینگ برنج سنتی آماده کرد.

omelet [اسم]
اجرا کردن

املت

Ex: She cooked an omelet using leftover vegetables and shredded cheddar cheese for a quick and easy dinner .

او با استفاده از سبزیجات باقی‌مانده و پنیر چدار رنده‌شده یک املت برای شامی سریع و آسان پخت.

potato chip [اسم]
اجرا کردن

چیپس

Ex: She could n't stop munching on the potato chips .

او نمی‌توانست از جویدن چیپس سیب‌زمینی دست بکشد.

snack [اسم]
اجرا کردن

میان‌وعده

Ex: She often has a snack between breakfast and lunch to stave off hunger .

او اغلب بین صبحانه و ناهار یک میان وعده می‌خورد تا گرسنگی را برطرف کند.

steak [اسم]
اجرا کردن

استیک

Ex: She served the grilled steak with a side of mashed potatoes and sautéed vegetables for a hearty meal .

او استیک کبابی را با سیب‌زمینی له شده و سبزیجات تفت داده شده برای یک وعده غذایی مقوی سرو کرد.