مقدماتی ۱ - وسایل خانگی و ترتیبات زندگی

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد لوازم خانگی و ترتیب زندگی، مانند "اجاره"، "دنج" و "کلید" را یاد خواهید گرفت، که برای دانش آموزان سطح ابتدایی آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مقدماتی ۱
equipment [اسم]
اجرا کردن

تجهیزات

Ex: The laboratory is equipped with scientific equipment for conducting experiments .

آزمایشگاه به تجهیزات علمی برای انجام آزمایش‌ها مجهز است.

اجرا کردن

ماشین لباس‌شویی

Ex: The washing machine has different settings for different types of fabrics .

ماشین لباسشویی تنظیمات مختلفی برای انواع مختلف پارچه دارد.

oven [اسم]
اجرا کردن

فر

Ex: The oven 's temperature knob can be adjusted for precise cooking .

دکمه دمای فر را می‌توان برای پخت دقیق تنظیم کرد.

flashlight [اسم]
اجرا کردن

چراغ‌قوه

Ex: We used the flashlight to look for lost keys in the yard .

ما از چراغ قوه برای جستجوی کلیدهای گمشده در حیاط استفاده کردیم.

to rent [فعل]
اجرا کردن

اجاره کردن

Ex: The family rented a larger house when their second child was born .

خانواده یک خانه بزرگتر اجاره کردند وقتی فرزند دومشان به دنیا آمد.

cozy [صفت]
اجرا کردن

دنج

Ex: We found a cozy spot under the tree for our picnic .

ما یک نقطه دنج زیر درخت برای پیکنیکمان پیدا کردیم.

to move in [فعل]
اجرا کردن

به جایی نقل‌مکان کردن

Ex: The new bakery will move in to the corner shop next week .

نانوایی جدید هفته آینده به مغازه گوشه خواهد رفت.

to move out [فعل]
اجرا کردن

به خانه جدید نقل مکان کردن

Ex: My roommate is going to move out and live with her boyfriend .

همخانه‌ای من قصد دارد جابه‌جا شود و با دوست پسرش زندگی کند.

shower [اسم]
اجرا کردن

دوش

Ex: The gym locker room was equipped with spacious showers for members to use after their workout .

رختکن سالن ورزشی مجهز به دوش‌های وسیعی بود که اعضا پس از تمرین از آن استفاده می‌کردند.

mirror [اسم]
اجرا کردن

آینه

Ex:

آن‌ها یک آینه تمام‌قد را روی در کمد آویزان کردند تا لباس‌هایشان را بررسی کنند.

lock [اسم]
اجرا کردن

قفل

Ex: He fiddled with the lock on the gate until it finally opened .

او با قفل دروازه بازی کرد تا اینکه بالاخره باز شد.

key [اسم]
اجرا کردن

کلید

Ex: They needed to have the key duplicated for the new employee .

آنها نیاز داشتند که کلید را برای کارمند جدید کپی کنند.

اجرا کردن

محله

Ex: This neighborhood is known for its historic landmarks and buildings .

این محله به خاطر بناها و ساختمان‌های تاریخی‌اش معروف است.