مقدماتی ۱ - خانواده و روابط

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد خانواده و روابط، مانند "مادربزرگ"، "دوقلو" و "شریک" را یاد خواهید گرفت، که برای دانش آموزان سطح ابتدایی آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مقدماتی ۱
daddy [اسم]
اجرا کردن

بابایی

Ex: His daddy read him a bedtime story every night .

بابای او هر شب برایش یک داستان قبل از خواب می‌خواند.

mommy [اسم]
اجرا کردن

مامانی

Ex: She helped her mommy set the table for dinner .

او به مامانش کمک کرد تا میز شام را بچیند.

grandparent [اسم]
اجرا کردن

پدربزرگ و مادربزرگ

Ex: She likes to listen to her grandparent 's stories from when they were young .

او دوست دارد به داستان‌های پدربزرگ و مادربزرگش از زمانی که جوان بودند گوش دهد.

grandpa [اسم]
اجرا کردن

بابابزرگ

Ex: She loves listening to grandpa 's stories about his childhood .

او عاشق گوش دادن به داستان‌های پدربزرگ درباره دوران کودکی‌اش است.

grandma [اسم]
اجرا کردن

مامان‌بزرگ

Ex: She gave her grandma a big hug when she visited .

او وقتی که از مادربزرگش دیدن کرد، به او یک بغل گرم داد.

اجرا کردن

نوه (زن)

Ex: That little girl is my neighbor 's granddaughter .

آن دختر کوچک نوه همسایه من است.

grandson [اسم]
اجرا کردن

نوه (مرد)

Ex: The boy playing in the garden is my friend 's grandson .

پسری که در باغ بازی می‌کند نوهه دوست من است.

surname [اسم]
اجرا کردن

نام خانوادگی

Ex: The list was arranged in alphabetical order by surname .

فهرست بر اساس نام خانوادگی به ترتیب الفبا مرتب شده بود.

partner [اسم]
اجرا کردن

شریک (زندگی)

Ex: Paul and his partner are considering buying a house together .
twin [اسم]
اجرا کردن

دوقلو

Ex:

او یک برادر دوقلو دارد که دقیقاً شبیه او است.

kid [اسم]
اجرا کردن

بچه

Ex: I have n't seen my kids in a few months , I miss them .

چند ماه است که بچه‌هایم را ندیده‌ام، دلم برایشان تنگ شده است.

to break up [فعل]
اجرا کردن

بهم زدن (رابطه عاشقانه)

Ex: They decided to break up after two years of dating .

آنها پس از دو سال رابطه تصمیم به جدایی گرفتند.

to [get] married [عبارت]
اجرا کردن

ازدواج کردن

Ex: Some people prefer to get married at a destination wedding to combine the event with a vacation .