مقدماتی ۱ - مرتبط با غذا

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مرتبط با غذا، مانند "سرخ کردن"، "سفارش" و "آبکی" را یاد خواهید گرفت، که برای دانش آموزان سطح ابتدایی آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مقدماتی ۱
menu [اسم]
اجرا کردن

صورت‌غذا

Ex: The menu offers a variety of international dishes .

منو انواع مختلفی از غذاهای بین‌المللی را ارائه می‌دهد.

to fry [فعل]
اجرا کردن

سرخ کردن

Ex: She watched her grandmother fry the potatoes .

او تماشا کرد که مادربزرگش سیب‌زمینی‌ها را سرخ می‌کند.

well-done [صفت]
اجرا کردن

کاملاً پخته

Ex: She checked the pork chops with a meat thermometer to ensure they were cooked well-done before serving .

او با استفاده از دماسنج گوشت، کتلتهای گوشت خوک را بررسی کرد تا مطمئن شود قبل از سرو کاملاً پخته شده‌اند.

medium [صفت]
اجرا کردن

نیمه‌پخته

Ex:

او برگر خود را متوسط سفارش داد، تا آبدار باشد اما نپخته نباشد.

rare [صفت]
اجرا کردن

نپخته

Ex: She enjoys her steak cooked rare , with a warm red center and a seared crust on the outside .

او استیک خود را نیمپز دوست دارد، با مرکز قرمز گرم و پوسته‌ای برشته در بیرون.

watery [صفت]
اجرا کردن

رقیق

Ex: The coffee tasted watery , as if it had been brewed with too much water and not enough coffee grounds .

قهوه مزه‌ای آبکی داشت، انگار که با آب زیاد و قهوه کم درست شده بود.

to taste [فعل]
اجرا کردن

مزه داشتن

Ex: The wine tasted of ripe berries and oak , with a smooth finish .

شراب طعم توت رسیده و بلوط داشت، با پایانی نرم.

order [اسم]
اجرا کردن

سفارش

Ex: The waiter took our order and left to serve another table .

پیشخدمت سفارش ما را گرفت و رفت تا میز دیگری را سرو کند.

to order [فعل]
اجرا کردن

سفارش دادن

Ex: She ordered a latte to go from the coffee shop .

او یک لاته برای بیرون‌بر از کافی‌شاپ سفارش داد.

to serve [فعل]
اجرا کردن

سرو کردن (غذا و...)

Ex: They served tea in fine china during the afternoon gathering .

آن‌ها در جمع بعدازظهر چای را در ظروف چینی نازک سرو کردند.

coffee shop [اسم]
اجرا کردن

کافی‌شاپ

Ex: She sat in the corner of the coffee shop , reading a book .

او در گوشه‌ای از کافی‌شاپ نشسته بود و کتاب می‌خواند.

cooking [اسم]
اجرا کردن

آشپزی

Ex:

یکی از سرگرمی‌های من پختن غذاهای عجیب و غریب است.

barbecue [اسم]
اجرا کردن

مهمانی کبابخوری

Ex: We had a barbecue in our backyard last weekend .

ما آخر هفته در حیاط خلوت خود باربیکیو داشتیم.

to boil [فعل]
اجرا کردن

آب‌پز کردن

Ex: We will boil the vegetables for dinner .

ما سبزیجات را برای شام می‌جوشانیم.