فهرست واژگان سطح A1 - افعال ابتدایی 1

در اینجا شما برخی از افعال پایه انگلیسی را یاد خواهید گرفت، مانند "بیدار شدن"، "خواندن" و "خوابیدن"، که برای زبان آموزان سطح A1 آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح A1
to be [فعل]
اجرا کردن

وجود داشتن

Ex: Is there a specific menu for vegetarians ?

آیا منوی خاصی برای گیاهخواران وجود دارد؟

to wake up [فعل]
اجرا کردن

بیدار شدن

Ex: They usually wake up at 7 o'clock on weekdays .

آن‌ها معمولاً در روزهای هفته ساعت 7 بیدار می‌شوند.

to sleep [فعل]
اجرا کردن

خوابیدن

Ex:

من معمولاً به پهلو می‌خوابم، اما بعضی افراد ترجیح می‌دهند به پشت بخوابند.

to work [فعل]
اجرا کردن

به شغلی مشغول بودن

Ex: He works for a marketing agency .

او برای یک آژانس بازاریابی کار می‌کند.

to drive [فعل]
اجرا کردن

رانندگی کردن

Ex: After a long day at work , he prefers to drive home in silence .

پس از یک روز طولانی کار، او ترجیح می‌دهد در سکوت به خانه رانندگی کند.

to buy [فعل]
اجرا کردن

خریدن

Ex: I always buy fresh products from the local farmers ' market .

من همیشه محصولات تازه را از بازار محلی کشاورزان می‌خرم.

to sell [فعل]
اجرا کردن

فروختن

Ex: The fashion brand sold millions of units of their new fragrance .

برند مد میلیون‌ها واحد از عطر جدید خود را فروخت.

to read [فعل]
اجرا کردن

خواندن

Ex: Can you read braille ?

آیا می‌توانید بریل بخوانید؟

to write [فعل]
اجرا کردن

نوشتن

Ex: He used a crayon to write his name on the art project .

او از یک مداد شمعی برای نوشتن نام خود روی پروژه هنری استفاده کرد.

to play [فعل]
اجرا کردن

بازی کردن

Ex: Let 's play a game of charades instead .

بیایید به جای آن یک بازی بازی کنیم.

to pay [فعل]
اجرا کردن

پرداخت کردن

Ex: They paid the plumber for fixing the leak in the kitchen .

آن‌ها به لوله‌کش برای تعمیر نشتی در آشپزخانه پرداخت کردند.

to rest [فعل]
اجرا کردن

استراحت کردن

Ex: After completing the project , she felt relieved and decided to rest .

پس از اتمام پروژه، او احساس آرامش کرد و تصمیم گرفت استراحت کند.

to wash [فعل]
اجرا کردن

شستن

Ex: They decided to wash their dog in the bathtub .

آنها تصمیم گرفتند سگشان را در وان بشویند.

to drink [فعل]
اجرا کردن

نوشیدن

Ex: My brother always drinks smoothie after exercising .

برادرم همیشه بعد از ورزش اسموتی می‌نوشد.

to cook [فعل]
اجرا کردن

غذا پختن

Ex: They cook pancakes on the stove .

آن‌ها پنکیک‌ها را روی اجاق می‌پزند.

to eat [فعل]
اجرا کردن

خوردن

Ex: It 's essential to eat a balanced diet for overall health .

خوردن یک رژیم غذایی متعادل برای سلامت کلی ضروری است.

to have [فعل]
اجرا کردن

خوردن یا نوشیدن

Ex: I had a sandwich for lunch today .

امروز برای ناهار یک ساندویچ خوردم.

to make [فعل]
اجرا کردن

درست کردن

Ex: The students will make a model of the solar system for the science fair .

دانش‌آموزان برای نمایشگاه علوم یک مدل از منظومه شمسی خواهند ساخت.

to wear [فعل]
اجرا کردن

به‌تن داشتن

Ex: I 'm not sure what to wear to the party tonight .

مطمئن نیستم امشب به مهمانی چه بپوشم.

to clean [فعل]
اجرا کردن

تمیز کردن

Ex: She cleans the whiteboard to erase the writing .

او تخته سفید را تمیز می‌کند تا نوشته را پاک کند.

to think [فعل]
اجرا کردن

اعتقاد داشتن

Ex: She thinks that the book is much better than the movie .

او فکر می‌کند که کتاب بسیار بهتر از فیلم است.

to take [فعل]
اجرا کردن

گرفتن

Ex: Please take my hand as we cross the street .

لطفاً، هنگام عبور از خیابان دستم را بگیر.

to stand [فعل]
اجرا کردن

ایستادن

Ex: She stands at the bus stop waiting for her ride .

او در ایستگاه اتوبوس ایستاده و منتظر سواریش است.

to speak [فعل]
اجرا کردن

حرف زدن

Ex: The president will speak at the event tomorrow .

رئیس جمهور فردا در مراسم سخنرانی خواهد کرد.

to spell [فعل]
اجرا کردن

هجی کردن

Ex: They spell the word " apple " out loud : A-P-P-L-E.

آنها کلمه "سیب" را با صدای بلند هجی می‌کنند: ا-پ-پ-ل-ی.

to dislike [فعل]
اجرا کردن

نپسندیدن

Ex: The cat dislikes being bathed ; it gets anxious .

گربه دوست ندارد حمام شود؛ مضطرب می‌شود.

to add [فعل]
اجرا کردن

اضافه کردن

Ex: They added more shelves to the library for extra books .

آنها قفسه‌های بیشتری به کتابخانه اضافه کردند برای کتاب‌های اضافی.

to call [فعل]
اجرا کردن

نامیدن

Ex: We decided to call our new puppy Max .

ما تصمیم گرفتیم توله سگ جدیدمان را ماکس بنامیم.

to create [فعل]
اجرا کردن

به وجود آوردن

Ex: They created a new software program to solve the problem .

آنها یک برنامه نرم‌افزاری جدید برای حل مشکل ایجاد کردند.

to cut [فعل]
اجرا کردن

بریدن

Ex: She cuts the fruit into bite-sized pieces for a fruit salad .

او میوه‌ها را برای سالاد میوه به تکه‌های به اندازه یک لقمه می‌برد.