فهرست کلمات سطح A1 - افعال ابتدایی 1
در اینجا شما برخی از افعال پایه انگلیسی را یاد خواهید گرفت، مانند "بیدار شدن"، "خواندن" و "خوابیدن"، که برای زبان آموزان سطح A1 آماده شده است.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to have an existence

وجود داشتن, بودن
سعی کردم تلفن بزنم اما نبود آنتن در کوهستان.
to no longer be asleep

بیدار شدن
ما باید زود بیدار شویم تا طلوع آفتاب در ساحل را ببینیم.
to rest our mind and body, with our eyes closed

خوابیدن
سگ من عاشق خوابیدن در پای تخت من است.
to do a job or task, usually for a company or organization, in order to receive money

به شغلی مشغول بودن
او در صنعت مد به عنوان یک طراح کار میکرد.
to control the movement and the speed of a car, bus, truck, etc. when it is moving

رانندگی کردن, راندن
لطفاً مراقب باشید و در محدوده سرعت مجاز رانندگی کنید.
to get something in exchange for paying money

خریدن
آیا یادت بود که بلیطهای کنسرت این آخر هفته را بخری؟
to give something to someone in exchange for money

فروختن
شرکت قصد دارد محصول جدید خود را در بازارهای بینالمللی بفروشد.
to look at written or printed words or symbols and understand their meaning

خواندن
آیا میتوانید از این فاصله علامت را بخوانید؟
to make letters, words, or numbers on a surface, usually on a piece of paper, with a pen or pencil

نوشتن
میتوانید برای پیک یک یادداشت بنویسید؟
to take part in a game or activity for fun

بازی کردن
آنها در حیاط خلوت قایمباشک بازی میکنند.
to give someone money in exchange for goods or services

پرداخت کردن, برای چیزی پول دادن
او به راننده تاکسی برای سفر به فرودگاه پرداخت کرد.
to stop working, moving, or doing an activity for a period of time and sit or lie down to relax

استراحت کردن
گربه دوست دارد نقطهای آفتابی برای استراحت و گرم کردن خود پیدا کند.
to clean someone or something with water, often with a type of soap

شستن
ما باید سبزیجات را قبل از پختن بشوییم.
to put water, coffee, or other type of liquid inside of our body through our mouth

نوشیدن
والدین من همیشه برای صبحانه آب پرتقال مینوشند.
to make food with heat

غذا پختن, غذا درست کردن، آشپزی کردن
ما باید مرغ را قبل از خوردن کاملاً بپزیم.
to put food into the mouth, then chew and swallow it

خوردن
بچهها بعد از بازی در بیرون آنقدر گرسنه بودند که نمیتوانستند صبر کنند تا شام را بخورند.
to eat or drink something

خوردن یا نوشیدن
او یک لیوان آب نوشید تا تشنگی خود را برطرف کند.
to form, produce, or prepare something, by putting parts together or by combining materials

درست کردن, ساختن
با اتصال سیمها، شما مدار را میسازید و اجازه میدهید برق جریان یابد.
to have something such as clothes, shoes, etc. on your body

بهتن داشتن
او برای محافظت از خود در برابر آفتاب در طول فعالیتهای بیرون از خانه کلاه میپوشد.
to make something have no bacteria, marks, or dirt

تمیز کردن, پاک کردن
ما همیشه حمام را تمیز میکنیم تا بهداشتی بماند.
to have a type of belief or idea about a person or thing

اعتقاد داشتن
نظر شما در مورد کارمند جدید چیست؟
to reach for something and hold it

گرفتن
او کلوچهای که بهش پیشنهاد دادم را گرفت و از من تشکر کرد.
to be upright on one's feet

ایستادن
من هر صبح اینجا میایستم تا طلوع آفتاب را تماشا کنم.
to use one's voice to express a particular feeling or thought

حرف زدن, صحبت کردن، سخن گفتن، تکلم کردن
من مجبور بودم با لحنی ملایمتر صحبت کنم تا او را متقاعد کنم.
to write or say the letters that form a word one by one in the right order

هجی کردن, املاء کردن
ما باید برای جلوگیری از هرگونه سوءتفاهم، نام خانوادگی خود را هنگام رزرو هجی کنیم.
to not like a person or thing

نپسندیدن, دوست نداشتن
ما به شدت از افراد بیادب بدمان میآید؛ آنها بیاحترام هستند.
to put things together to make them bigger in size or quantity

اضافه کردن, جمع کردن
من چند ساعت اضافی به برنامهام اضافه کردم تا کار را تمام کنم.
to give a name or title to someone or something

نامیدن
دختران دوقلوی آنها چه نامیده میشوند؟