فهرست واژگان سطح A1 - خانه و آپارتمان
در اینجا شما برخی از کلمات پایه انگلیسی در مورد خانه ها و آپارتمان ها، مانند "حیاط"، "درب" و "پنجره" را یاد خواهید گرفت، که برای زبان آموزان سطح A1 آماده شده است.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
a structure that has walls, a roof, and sometimes many levels, like an apartment, house, school, etc.

ساختمان
او در طبقه سوم یک ساختمان مسکونی زندگی میکند.
a building where people live, especially as a family

خانه
خانه یک زیرزمین دارد که وسایلشان را در آن نگه میدارند.
the place that we live in, usually with our family

خانه, منزل
خانه آنها همیشه پر از خنده و گرمی بود.
a place that has a few rooms for people to live in, normally part of a building that has other such places on each floor

آپارتمان
او از امکانات لباسشویی آپارتمان برای شستن لباسهایش استفاده میکند.
the bottom of a room that we walk on

کف, زمین
فرزندم روی زمین مینشیند تا با اسباببازیهایش بازی کند.
the thing we move to enter, exit, or access a place such as a vehicle, building, room, etc.

در, thing you open to enter
او در را برای یک فرد مسن که وارد ساختمان میشد باز نگه داشت.
a space in a wall or vehicle that is made of glass and we use to look outside or get some fresh air

پنجره
او از پنجره به بیرون نگاه کرد و یک رنگین کمان در دوردست دید.
an upright structure, usually made of brick, concrete, or stone that is made to divide, protect, or surround a place

دیوار
او یک قفسه کتاب را به دیوار تکیه داد تا کتابهایش را در آن قرار دهد.
a space in a building with walls, a floor, and a ceiling where people do different activities

اتاق
من یک اتاق آرام برای مطالعه برای امتحاناتم پیدا کردم.
the structure that creates the outer top part of a vehicle, building, etc.

سقف
او به سقف رفت تا از منظره از بالا لذت ببرد.
the highest part of a room, vehicle, etc. that covers it from the inside

سقف (درون ساختمان)
او مواد عایق صدا را روی سقف نصب کرد تا صدای طبقه بالا را کاهش دهد.
the part of a house where people spend time together talking, watching television, relaxing, etc.

اتاق نشیمن, هال
او پشت میز ناهار خوری در اتاق نشیمن نشست و از یک وعده غذایی لذت برد.
a room that we use to eat meals in

اتاق غذاخوری
او میز را با بشقاب و لیوان در اتاق غذاخوری چید.
the place in a building or home where we make food

آشپزخانه
او یک غذای خوشمزه در آشپزخانه پخت.
a room we use for sleeping

اتاقخواب
در خانه ما، اتاق خواب بزرگتر همیشه برای خواهر بزرگترم رزرو شده بود.
a room that has a toilet and a sink, and often times a bathtub or a shower as well

حمام - دستشویی
او قبل از خواب دندانهایش را در سینک حمام مسواک زد.
the land that is joined to our house and we can grow plants there

حیاط, حیاط
باغ محل مورد علاقه من برای نوشیدن یک فنجان چای در صبح است.
on or toward a higher part of a building

(به) طبقه بالا
من به بالا رفتم تا تلفنم را از اتاق خوابم بردارم.
on or toward a lower part of a building, particularly the first floor

به طبقه پایین
من ترجیح میدهم صبحانه را پایینتر در اتاق ناهارخوری بخورم.
a small space or room built into a wall, which is used to store things and is usually shelved

کمد, کمد دیواری
کمد یک چراغ داشت که به طور خودکار هنگام باز شدن در روشن میشد.
any of the pieces making a whole, when combined

بخش, قسمت
متوجه شدم که یک قطعه از پازل گم شده است.