فهرست واژگان سطح A1 - زمان و تاریخ
در اینجا شما برخی از کلمات اساسی انگلیسی در مورد زمان و تاریخ، مانند "ساعت"، "صبح" و "هفته" را یاد خواهید گرفت، که برای زبان آموزان سطح A1 آماده شده است.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
a device used to measure and show time

ساعت
من یک ساعت دیجیتال روی میز کنار تخت دارم که زمان را با اعداد نشان میدهد.
a period of time that is made up of twelve months, particularly one that starts on January first and ends on December thirty-first

سال
تولد من در ژانویه است، بنابراین من سال را با جشن شروع میکنم.
the quantity that is measured in seconds, minutes, hours, etc. using a device like clock

زمان, وقت
من همیشه دیر میکنم، باید روی مدیریت بهتر زمانم کار کنم.
a specific day in a month or sometimes a year, shown using a number and sometimes a name

تاریخ
من تاریخ دقیق فارغالتحصیلی از دانشگاه را به یاد دارم.
a period of time that is made up of twenty-four hours

روز
من هر روز یک لیست کارهای روزانه تهیه میکنم تا منظم بمانم.
each of the twenty-four time periods that exist in a day and each time period is made up of sixty minutes

ساعت (شصت دقیقه)
من دوست دارم طلوع آفتاب را در ساعتهای اولیه صبح تماشا کنم.
put after the numbers one to twelve to show or tell what time it is, only when it is at that exact hour

(برای اشاره به) ساعت
او تمرین پیانوی خود را در ساعت 7 تمام میکند.
each of the sixty parts that creates one hour and is made up of sixty seconds

دقیقه
من به یک دقیقه نیاز دارم تا در مورد سوال شما فکر کنم قبل از پاسخ دادن.
the standard SI unit of time, equal to one-sixtieth of a minute

ثانیه
تایمِر مایکروویو برای 90 ثانیه تنظیم شده بود.
the time of day that is between when the sun starts to rise and the middle of the day at twelve o'clock

صبح
من معمولاً در ساعات صبح برای دویدن به پارک میروم.
the time of day that is between twelve o'clock and the time that the sun starts to set

بعدازظهر
من از خواندن کتاب یا تماشای فیلم در ساعات تنبلی عصر لذت میبرم.
the time of day that is between the time that the sun starts to set and when the sky becomes completely dark

عصر
مادربزرگم سگش را عصر برای پیادهروی میبرد تا از نسیم خنک لذت ببرد.
the time when the sun goes down, it gets dark outside, and we sleep

شب
من معمولاً در شب خوابی آرام دارم.
a period of time that is made up of seven days in a calendar

هفته
من و خانوادهام هر هفته مشتاقانه منتظر آخر هفته هستیم.
the day that comes after Saturday

یکشنبه
من دوست دارم یکشنبهها وقت بگذارم تا اهدافم را برنامهریزی کنم.
the day that comes after Sunday

دوشنبه
من سعی میکنم صبح دوشنبه را زود شروع کنم تا بیشترین استفاده را از روز ببرم.
the day that comes after Monday

سهشنبه
من گروه مطالعاتی ام را بعدازظهرهای سهشنبه در کتابخانه ملاقات میکنم.
the day that comes after Tuesday

چهارشنبه
من هر چهارشنبه یک قرار ناهار با بهترین دوستم دارم.
the day that comes after Wednesday

پنجشنبه
او بعدازظهرهای پنجشنبه را به یادگیری یک زبان جدید آنلاین اختصاص میدهد.
the day that comes after Thursday

جمعه
گروه مورد علاقه او در شب جمعه کنسرت اجرا میکند.
the day that comes after Friday

شنبه
من دوست دارم شبهای شنبه با یک کاسه پاپکورن فیلم ببینم.
the days of the week, usually Saturday and Sunday, when people do not have to go to work or school

آخر هفته
من مشتاقانه منتظر آخر هفته هستم تا به سفر بروم.