فهرست واژگان سطح A1 - صفات متضاد

در اینجا شما برخی از صفات پایه انگلیسی و متضادهای آنها را یاد خواهید گرفت، مانند "خوب و بد"، "بلند و کوتاه"، و "کوچک و بزرگ"، که برای زبان آموزان سطح A1 آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح A1
good [صفت]
اجرا کردن

خوب

Ex: The cake tasted so good that everyone wanted a second slice .

کیک آنقدر خوشمزه بود که همه یک برش دوم خواستند.

bad [صفت]
اجرا کردن

بد

Ex:

بدشانسی به نظر می‌رسید هر کجا که می‌رفت او را دنبال می‌کند.

high [صفت]
اجرا کردن

زیاد

Ex:

منطقه امسال دمای بالایی را تجربه کرد.

low [صفت]
اجرا کردن

کم

Ex: The town has a low crime rate .

شهر نرخ جرم پایینی دارد.

big [صفت]
اجرا کردن

بزرگ

Ex: He made a big mistake .

او یک اشتباه بزرگ مرتکب شد.

small [صفت]
اجرا کردن

کوچک

Ex: The toy car was small enough to fit in his pocket .

ماشین اسباب‌بازی به اندازه‌ای کوچک بود که در جیبش جا شود.

heavy [صفت]
اجرا کردن

سنگین

Ex: She carried a heavy load of books in her backpack .

او یک بار سنگین از کتاب‌ها را در کوله‌پشتی‌اش حمل می‌کرد.

light [صفت]
اجرا کردن

سبک

Ex: The feather was so light that it floated in the air effortlessly .

پر آنقدر سبک بود که به راحتی در هوا شناور شد.

expensive [صفت]
اجرا کردن

گران

Ex: He bought an expensive watch as a gift for his father .

او یک ساعت گران‌قیمت به عنوان هدیه برای پدرش خرید.

cheap [صفت]
اجرا کردن

ارزان

Ex: The restaurant serves delicious food at cheap prices .

رستوران غذاهای خوشمزه را با قیمت‌های ارزان سرو می‌کند.

old [صفت]
اجرا کردن

قدیمی

Ex: She had old photographs of her parents displayed on the wall .

او عکس‌های قدیمی والدینش را روی دیوار آویزان کرده بود.

new [صفت]
اجرا کردن

نو

Ex: The new software update includes several innovative features not seen before .

به‌روزرسانی نرم‌افزار جدید شامل چندین ویژگی نوآورانه است که قبلاً دیده نشده بود.

beautiful [صفت]
اجرا کردن

زیبا

Ex: The actress is known for her beautiful smile .

بازیگر به خاطر لبخند زیبای خود معروف است.

ugly [صفت]
اجرا کردن

زشت

Ex: The makeup made her look ugly , she looked much better without it .

آرایش او را زشت نشان داد، بدون آن بسیار بهتر به نظر می‌رسید.

clean [صفت]
اجرا کردن

تمیز

Ex: The clean windows allowed sunlight to fill the room .

پنجره‌های تمیز اجازه می‌دادند نور خورشید اتاق را پر کند.

dirty [صفت]
اجرا کردن

کثیف

Ex: She had to clean her dirty car after a long road trip .

او مجبور شد ماشین کثیف خود را پس از یک سفر طولانی جاده‌ای تمیز کند.

easy [صفت]
اجرا کردن

ساده

Ex: Fixing the leaky faucet was easy ; all it needed was a quick tightening of the bolt .

تعمیر شیر آبی که چکه می‌کرد آسان بود؛ فقط نیاز به سفت کردن سریع پیچ داشت.

difficult [صفت]
اجرا کردن

سخت

Ex: Understanding Shakespearean language in his plays can be difficult for high school students .

درک زبان شکسپیر در نمایشنامه‌هایش می‌تواند برای دانش‌آموزان دبیرستانی دشوار باشد.

fast [صفت]
اجرا کردن

سریع

Ex: He had a fast response to emergency situations .

او به موقعیت‌های اضطراری سریع پاسخ می‌داد.

slow [صفت]
اجرا کردن

آهسته

Ex: The slow healing process of the wound required regular care .

فرآیند کند بهبود زخم به مراقبت منظم نیاز داشت.

different [صفت]
اجرا کردن

متفاوت

Ex: She used different colors to paint a vibrant and lively picture .

او از رنگ‌های مختلف برای نقاشی یک تصویر پرجنب‌وجوش و زنده استفاده کرد.

same [صفت]
اجرا کردن

یکسان

Ex: They decided to go to the same vacation spot as last summer .

آنها تصمیم گرفتند به همان نقطه تعطیلات مانند تابستان گذشته بروند.

right [صفت]
اجرا کردن

صحیح

Ex: The historian provided the right historical context for the event .

تاریخ‌نگار زمینه تاریخی درست را برای رویداد فراهم کرد.

wrong [صفت]
اجرا کردن

اشتباه

Ex: The journalist published a wrong statement in the article .

روزنامه نگار یک بیانیه نادرست در مقاله منتشر کرد.

open [صفت]
اجرا کردن

باز

Ex: The open window let in a cool breeze .

پنجره باز یک نسیم خنک را به داخل آورد.

closed [صفت]
اجرا کردن

بسته

Ex: The closed lid of the jar preserved the freshness of the food inside .

درپوش بسته شیشه تازگی غذا را در داخل حفظ کرد.

true [صفت]
اجرا کردن

صحیح

Ex: The report was true , reflecting the actual findings of the investigation .

گزارش درست بود، یافته‌های واقعی تحقیق را منعکس می‌کرد.

false [صفت]
اجرا کردن

اشتباه

Ex: She received a false promise that was never fulfilled .

او یک وعده دروغین دریافت کرد که هرگز عملی نشد.

rich [صفت]
اجرا کردن

ثروتمند

Ex:

مرد ثروتمند یک خانه بزرگ و یک ماشین لوکس خرید.

poor [صفت]
اجرا کردن

فقیر

Ex: The poor worker earned minimum wage and could n't afford to save money .

کارگر فقیر حداقل دستمزد را کسب می‌کرد و نمی‌توانست پس‌انداز کند.

sure [صفت]
اجرا کردن

مطمئن

Ex: She was sure that she had locked the front door before leaving the house .

او مطمئن بود که در ورودی را قبل از ترک خانه قفل کرده است.

unsure [صفت]
اجرا کردن

نامطمئن

Ex: The student was unsure about the homework assignment .

دانشجو در مورد تکلیف مطمئن نبود.

correct [صفت]
اجرا کردن

صحیح

Ex: His correct pronunciation impressed everyone in the language class .

تلفظ صحیح او همه را در کلاس زبان تحت تأثیر قرار داد.

incorrect [صفت]
اجرا کردن

اشتباه

Ex: She took the incorrect train and ended up in the wrong city .

او سوار قطار نادرست شد و در شهر اشتباهی پایان یافت.