فهرست واژگان سطح A1 - وسایل خانه

در اینجا شما برخی از کلمات پایه انگلیسی را در مورد اشیاء مختلف در خانه، مانند "ظرف"، "صابون" و "برس"، که برای زبان آموزان سطح A1 آماده شده است، یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح A1
dish [اسم]
اجرا کردن

ظرف

Ex: They baked a pie in a round ceramic dish .

آنها یک پای در یک ظرف سرامیکی گرد پختند.

spoon [اسم]
اجرا کردن

قاشق

Ex: The chef tasted the sauce with a small spoon .

آشپز سس را با یک قاشق کوچک چشید.

fork [اسم]
اجرا کردن

چنگال

Ex: The children used a plastic fork to eat their pasta .

کودکان از یک چنگال پلاستیکی برای خوردن پاستای خود استفاده کردند.

knife [اسم]
اجرا کردن

چاقو

Ex: The mother allowed the children to use a plastic knife for their safety .

مادر به کودکان اجازه داد برای ایمنی‌شان از یک چاقو پلاستیکی استفاده کنند.

plate [اسم]
اجرا کردن

بشقاب

Ex: We set the table with plates and silverware .

ما میز را با بشقاب‌ها و ظروف نقره چیدیم.

glass [اسم]
اجرا کردن

لیوان

Ex:

بچه‌ها آبمیوه خود را از لیوانهای رنگارنگ نوشیدند.

bottle [اسم]
اجرا کردن

بطری

Ex: They collected glass bottles for a recycling project .

آن‌ها بطری‌های شیشه‌ای را برای یک پروژه بازیافت جمع‌آوری کردند.

cup [اسم]
اجرا کردن

فنجان

Ex: Sarah held a warm cup of chamomile tea in her hands .

سارا یک فنجان چای بابونه گرم در دست‌هایش داشت.

soap [اسم]
اجرا کردن

صابون

Ex: I washed my face and hands with a bar of soap .

من صورت و دست‌هایم را با یک تکه صابون شستم.

brush [اسم]
اجرا کردن

برس (مو)

Ex:

آرایشگر از یک برس گرد برای ایجاد فر استفاده کرد.

toothbrush [اسم]
اجرا کردن

مسواک

Ex: They replaced their old toothbrushes with new ones .

آنها مسواک‌های قدیمی خود را با جدید عوض کردند.

pillow [اسم]
اجرا کردن

بالش

Ex:

بچه‌ها در طول خوابیدنشان جنگ بالش‌ها را داشتند.

trash can [اسم]
اجرا کردن

سطل زباله

Ex: She accidentally knocked over the trash can , spilling its contents .

او به طور تصادفی سطل زباله را واژگون کرد و محتویات آن را ریخت.

box [اسم]
اجرا کردن

جعبه

Ex: I need to find a small box for storing jewelry .

من نیاز به پیدا کردن یک جعبه کوچک برای نگهداری جواهرات دارم.

thing [اسم]
اجرا کردن

چیز

Ex: She bought a new thing for her kitchen that helps with cooking .

او یک چیز جدید برای آشپزخانه اش خرید که به پخت و پز کمک می‌کند.

ball [اسم]
اجرا کردن

توپ

Ex: We played a game of tennis using a yellow ball .

ما با یک توپ زرد تنیس بازی کردیم.

doll [اسم]
اجرا کردن

عروسک

Ex: She dressed up her doll in a beautiful pink dress .

او عروسک خود را با یک لباس صورتی زیبا پوشاند.