کلمات انگلیسی برای "غذا و مواد تشکیل دهنده" | واژگان A1

در اینجا شما برخی از کلمات اساسی انگلیسی برای غذاها و مواد تشکیل دهنده، مانند "گوشت"، "میوه" و "پنیر"، آماده شده برای زبان آموزان سطح A1 را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست کلمات سطح A1
food [اسم]
اجرا کردن

غذا

Ex: I like to explore different cultures through their traditional foods .

من دوست دارم فرهنگ‌های مختلف را از طریق غذاهای سنتی آنها کشف کنم.

meat [اسم]
اجرا کردن

گوشت

Ex: I bought a pound of fresh meat from the butcher .

من یک پوند گوشت تازه از قصاب خریدم.

fish [اسم]
اجرا کردن

گوشت ماهی

Ex: She cooked a mouthwatering fish curry , spiced with fragrant herbs and served over steamed rice .

او یک کاری ماهی وسوسه‌انگیز پخت، که با گیاهان معطر طعم‌دار شده و روی برنج بخارپز سرو شد.

chicken [اسم]
اجرا کردن

گوشت مرغ

Ex: I made a comforting chicken noodle soup to warm up on a cold day .

من یک سوپ نودل مرغ آرامش‌بخش درست کردم تا در یک روز سرد گرم شوم.

vegetable [اسم]
اجرا کردن

سبزیجات

Ex: Grilled vegetable skewers are a crowd-pleasing appetizer at summer cookouts .

سیخ‌های سبزیجات کبابی یک پیش‌غذای محبوب در مهمانی‌های تابستانی هستند.

cucumber [اسم]
اجرا کردن

خیار

Ex: I added cucumber to my homemade green smoothie for extra hydration .

من خیار به اسموتی سبز خانگی خود اضافه کردم برای آبرسانی بیشتر.

potato [اسم]
اجرا کردن

سیب‌زمینی

Ex: I roasted potatoes with garlic and rosemary .

من سیب‌زمینی را با سیر و رزماری برشته کردم.

onion [اسم]
اجرا کردن

پیاز

Ex: She accidentally grabbed the onion instead of the apple from the fruit bowl and took a crunchy bite .

او به طور تصادفی به جای سیب از کاسه میوه پیاز را برداشت و یک گاز ترد برد.

tomato [اسم]
اجرا کردن

گوجه‌فرنگی

Ex: I ca n't imagine living without tomatoes ; they add so much freshness and flavor to my meals .

من نمی‌توانم زندگی بدون گوجه‌فرنگی را تصور کنم؛ آنها اینقدر تازگی و طعم به غذای من اضافه می‌کنند.

carrot [اسم]
اجرا کردن

هویج

Ex: Sarah made carrot cake with cream cheese frosting for a special occasion.

سارا برای یک مناسبت ویژه کیک هویج با رویه پنیر خامه‌ای درست کرد.

pepper [اسم]
اجرا کردن

فلفل

Ex: I noticed that the pasta dish lacked some spice, so I reached for the pepper shaker and gave it a few twists.

متوجه شدم که غذای پاستا کم‌ادویه است، بنابراین به سراغ فلفل‌دان رفتم و چند بار آن را چرخاندم.

fruit [اسم]
اجرا کردن

میوه

Ex: He made a smoothie with a blend of frozen fruits .

او با مخلوطی از میوه‌های منجمد اسموتی درست کرد.

apple [اسم]
اجرا کردن

سیب

Ex: I ate a delicious apple for a healthy snack .

من یک سیب خوشمزه برای یک میان‌وعده سالم خوردم.

orange [اسم]
اجرا کردن

پرتقال

Ex: The children loved eating orange slices as a natural and healthy snack .

بچه‌ها عاشق خوردن برش‌های پرتقال به عنوان یک میان‌وعده طبیعی و سالم بودند.

grape [اسم]
اجرا کردن

انگور

Ex: He used grape juice to make a fruity popsicle.

او از آب انگور برای درست کردن بستنی میوه‌ای استفاده کرد.

banana [اسم]
اجرا کردن

موز

Ex: I start my day with a ripe banana , sliced over a bowl of yogurt and granola .

من روزم را با یک موز رسیده شروع می‌کنم، که روی یک کاسه ماست و گرانولا بریده شده است.

peach [اسم]
اجرا کردن

هلو

Ex: I bit into a ripe peach and enjoyed its sweet flesh .

من یک هلو رسیده را گاز زدم و از گوشت شیرین آن لذت بردم.

lemon [اسم]
اجرا کردن

لیمو

Ex: He added a squeeze of lemon to his fish tacos for a citrusy twist .

او یک فشار لیمو به تاکوی ماهی خود اضافه کرد برای یک پیچش مرکبات.

milk [اسم]
اجرا کردن

شیر

Ex: I poured a glass of cold milk to accompany my freshly baked chocolate chip cookies .

من یک لیوان شیر سرد ریختم تا همراه کلوچه‌های شکلاتی تازه پخته شده‌ام باشد.

cheese [اسم]
اجرا کردن

پنیر

Ex: Feta cheese adds a tangy flavor to salads.

پنیر فتا طعم تند به سالادها می‌افزاید.

butter [اسم]
اجرا کردن

کره

Ex: Drizzle melted butter over freshly popped popcorn for a tasty movie snack .

کره ذوب شده را روی پاپ کورن تازه بریزید تا یک میان وعده خوشمزه برای تماشای فیلم داشته باشید.

egg [اسم]
اجرا کردن

تخم‌مرغ

Ex: Eggs are a great source of protein.

تخم مرغ منبع عالی پروتئین است.

cream [اسم]
اجرا کردن

خامه

Ex: She added a dollop of whipped cream to her hot chocolate for extra indulgence.

او یک قاشق خامه زده شده به شکلات داغش اضافه کرد برای لذت بیشتر.