نظر و استدلال - استدلال آوردن 3

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به استدلال و استدلال مانند "حمایت"، "نقطه صحبت" و "بی‌چون و چرا" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
نظر و استدلال
اجرا کردن

استدلال

Ex: The philosopher 's ratiocination challenged conventional wisdom , leading to groundbreaking insights into the nature of reality .

استدلال فیلسوف، خرد متعارف را به چالش کشید و منجر به بینش‌های انقلابی در مورد ماهیت واقعیت شد.

to score points [عبارت]
اجرا کردن

خود را باهوش‌تر (از دیگری) نشان دادن

to signpost [فعل]
اجرا کردن

آشکارا بیان کردن

Ex: Politicians often signpost their key policies at the beginning of a speech .
to slant [فعل]
اجرا کردن

یکطرفه نشان دادن

Ex: The filmmaker intentionally slanted the documentary to emphasize a particular social issue .

فیلمساز عمداً مستند را کج‌نمایی کرد تا بر یک مسئله اجتماعی خاص تأکید کند.

sophistry [اسم]
اجرا کردن

سفسطه

Ex: She saw through his sophistry and rejected the proposal .

او از میان سفسطه‌ی او دید و پیشنهاد را رد کرد.

to [split] hairs [عبارت]
اجرا کردن

موشکافی کردن

Ex: During the debate , he was splitting hairs over the wording of a single sentence instead of addressing the main issue .
to sum up [فعل]
اجرا کردن

خلاصه کردن

Ex: The speaker took a moment to sum up the main points of the presentation .

گوینده لحظه‌ای وقت گرفت تا نکات اصلی ارائه را خلاصه کند.

to support [فعل]
اجرا کردن

با ارائه شواهد اثبات کردن

Ex: In academic writing , it is essential to include citations and references to support your claims and ideas .

در نوشتار آکادمیک، ضروری است که استنادات و مراجع را برای حمایت از ادعاها و ایده‌های خود بگنجانید.

to sustain [فعل]
اجرا کردن

پشتیبانی کردن

Ex: The study 's results helped sustain the professor 's hypothesis on human behavior .

نتایج مطالعه به حفظ فرضیه استاد در مورد رفتار انسان کمک کرد.

syllogism [اسم]
اجرا کردن

قیاس

Ex: The debate coach taught students how to build a strong syllogism .

مربی مناظره به دانش‌آموزان آموخت که چگونه یک قیاس منطقی قوی بسازند.

there [قید]
اجرا کردن

در آن لحظه

Ex:

آنجا جایی است که نظرات ما از هم diverg می‌کنند.

اجرا کردن

اول از همه

Ex: To start with , we need to address the issue of insufficient resources before we proceed .

برای شروع، باید قبل از ادامه دادن، مسئله منابع ناکافی را مورد بررسی قرار دهیم.

touche [حرف ندا]
اجرا کردن

احسنت

Ex: Your critique of my argument's weak points was sharp, touché.

انتقاد شما از نقاط ضعف استدلال من تند بود، touché.

while [حرف ربط]
اجرا کردن

درحالی که

Ex: While the weather was unfavorable , they went ahead with the outdoor event .

در حالی که هوا نامساعد بود، آنها با رویداد فضای باز ادامه دادند.

whilst [حرف ربط]
اجرا کردن

در حالی که

Ex: The city is busy , whilst the countryside is peaceful .