یقین و تردید - امکان و احتمال

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به امکان و احتمال مانند "فرض"، "چشم انداز" و "انتظار" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
یقین و تردید
to admit of [فعل]
اجرا کردن

ممکن ساختن

Ex: The design of the software should admit of future updates and improvements .

طراحی نرم‌افزار باید اجازه دهد به روزرسانی‌ها و بهبودهای آینده.

as likely as not [عبارت]
اجرا کردن

used to indicate that something is equally probable to happen or not happen

easily [قید]
اجرا کردن

به‌احتمال زیاد

Ex: The decision could easily upset the community .

این تصمیم می‌تواند به راحتی جامعه را ناراحت کند.

expected [صفت]
اجرا کردن

محتمل

Ex: The students were prepared for the expected test questions after studying the material thoroughly .

دانش‌آموزان پس از مطالعه دقیق مطالب برای سوالات آزمون منتظره آماده بودند.

I dare say [عبارت]
اجرا کردن

به‌جرئت می‌توانم بگویم

likely [صفت]
اجرا کردن

احتمالی

Ex: With her impressive qualifications and experience , she 's a likely candidate for the job .

با مدارک و تجربه چشمگیرش، او یک نامزد محتمل برای این شغل است.

to look [فعل]
اجرا کردن

به‌نظر رسیدن

Ex:

به نظر من تو نیاز به استراحت داری.

might [فعل]
اجرا کردن

ممکن بودن

Ex: He might be able to help you with your project .

او ممکن است بتواند در پروژه شما به شما کمک کند.

no doubt [قید]
اجرا کردن

بدون‌ شک

Ex: The company 's success is no doubt attributed to its innovative strategies .

موفقیت شرکت بی‌شک به استراتژی‌های نوآورانه آن نسبت داده می‌شود.

اجرا کردن

کم بودن احتمال چیزی

Ex: Forget sunscreen at the beach , and you will be so lucky if you do n't turn into a lobster .
on spec [عبارت]
اجرا کردن

بدون برنامه‌ریزی قبلی

ought to [فعل]
اجرا کردن

باید

Ex: We ought to hear back from them by tomorrow about the job offer .

ما باید تا فردا از آنها در مورد پیشنهاد شغل پاسخ بگیریم.

outlook [اسم]
اجرا کردن

دورنما

Ex: Her positive outlook on life helped her overcome many personal challenges .

نگرش مثبت او به زندگی به او کمک کرد تا بر بسیاری از چالش‌های شخصی غلبه کند.

paradoxical [صفت]
اجرا کردن

متناقض

Ex: The paradoxical idea of " less is more " suggests that simplicity can often be more impactful than complexity .

ایده پارادوکسیکال "کمتر بیشتر است" نشان می‌دهد که سادگی اغلب می‌تواند تأثیرگذارتر از پیچیدگی باشد.

perhaps [قید]
اجرا کردن

شاید

Ex: She has n't decided yet , but perhaps she 'll join us later .
possible [صفت]
اجرا کردن

ممکن

Ex: The team made every possible effort to win the game .

تیم هر تلاش ممکنی را برای بردن بازی انجام داد.

presumably [قید]
اجرا کردن

احتمالاً

Ex: The car was parked in a no-parking zone , presumably because there were no available spaces nearby .

ماشین در منطقه‌ای که پارک ممنوع بود پارک شده بود، احتمالاً چون جای پارک خالی در نزدیکی نبود.

اجرا کردن

احتمالاتی

Ex: The weather forecast is a probabilistic model that predicts the chance of rain .

پیش‌بینی آب و هوا یک مدل احتمالی است که احتمال بارش را پیش‌بینی می‌کند.

probability [اسم]
اجرا کردن

احتمال

Ex: He assessed the probability of passing the exam based on his study habits .

او احتمال قبولی در امتحان را بر اساس عادات مطالعه‌اش ارزیابی کرد.

probable [صفت]
اجرا کردن

محتمل

Ex: The survey results suggest that there is a probable decline in consumer confidence in the current economic climate .

نتایج نظرسنجی نشان می‌دهد که کاهش محتملی در اعتماد مصرف‌کننده در شرایط اقتصادی فعلی وجود دارد.

probably [قید]
اجرا کردن

احتمالاً

Ex: The package will probably be delivered by the end of the week .

بسته احتمالاً تا پایان هفته تحویل داده خواهد شد.

safe bet [اسم]
اجرا کردن

گزینه محتمل

Ex: In a competitive job market , having a strong educational background is a safe bet for career advancement .

در یک بازار کار رقابتی، داشتن پیشینه آموزشی قوی یک شرط بندی مطمئن برای پیشرفت شغلی است.

set [صفت]
اجرا کردن

آماده

Ex:

شرکت آماده است تا خط تولید جدید خود را ماه آینده پس از تحقیقات گسترده بازار و توسعه راه اندازی کند.

اجرا کردن

شانس چیزی را داشتن

Ex: With the right investments , our business can stand a chance of becoming successful .
suspected [صفت]
اجرا کردن

احتمالی

Ex: The medical team quarantined the patient due to a suspected case of a highly contagious disease , pending test results .

تیم پزشکی به دلیل یک مورد مشکوک از یک بیماری بسیار مسری، بیمار را قرنطینه کرد، در انتظار نتایج آزمایش.

ten to one [عبارت]
اجرا کردن

به‌احتمال زیاد

Ex: Given the traffic at this hour , it 's ten to one we 'll be late for the meeting .
well [قید]
اجرا کردن

احتمالاً

Ex: They could well decide to postpone the meeting .

آنها ممکن است به خوبی تصمیم به تعویق انداختن جلسه بگیرند.

odds [اسم]
اجرا کردن

احتمال

Ex: She calculated the odds of getting a heads in a single coin toss as 50 % .

او شانس آمدن شیر در یک پرتاب سکه را 50٪ محاسبه کرد.