تاب آوردن
من نمیتوانستم سر و صدای مداوم از سایت ساخت و ساز کناری را تحمل کنم، بنابراین تصمیم گرفتم به محله آرامتری نقل مکان کنم.
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به عشق و نفرت را یاد خواهید گرفت، مانند "adore"، "enamored" و "despise".
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
تاب آوردن
من نمیتوانستم سر و صدای مداوم از سایت ساخت و ساز کناری را تحمل کنم، بنابراین تصمیم گرفتم به محله آرامتری نقل مکان کنم.
تحسین
فداکاری او در داوطلب شدن و کمک به دیگران، دوستان و خانوادهاش را از تحسین پر کرد.
عشق ورزیدن
من به خاطر وفاداری و همراهیاش سگم را دوست دارم.
بیزار
سیاستمدار به نظر آلرژیک به مصالحه میرسید، و از مذاکره در مورد مسائل کلیدی خودداری میکرد.
منفور
سیاست جدید نفرین برای ارزشهای شرکت بود.
نفرت
آنتیپاتی که او نسبت به همسایهاش احساس میکرد بر اساس درگیریهای گذشته بود.
مخالف
بسیاری از مردم به دلیل نگرانیهای مربوط به نظافت، مخالف استفاده از حمل و نقل عمومی هستند.
بیزاری
مارک که در یک شهر کوچک بزرگ شد، نسبت به شلوغی زندگی شهری بیزاری پیدا کرد.
نفرت داشتن
من از هرگونه تبعیض متنفرم و برای ترویج برابری و شمول تلاش میکنم.
انزجار
رفتار فاسد سیاستمدار شهروندان را از تنفر نسبت به سیستم سیاسی پر کرد.
نپسندیدن
گربه دوست ندارد حمام شود؛ مضطرب میشود.
بیعلاقگی
ناخوشایندی او از موسیقی بلند، کنسرت را برایش ناخوشایند کرد.
شیفته
ایده زندگی در کنار ساحل او را به عنوان عمیقاً دلباخته تحت تأثیر قرار داد.
دشمن
ترجیح دادن
مدیر ممکن است در فرآیند استخدام از نامزدهایی با تجربه مرتبط حمایت کند.
سختگیر
او در مورد دمای اتاق سختگیر است، همیشه ترموستات را مطابق میل خود تنظیم میکند.
انتخاب کردن
هنگام خرید یک تلفن جدید، او تصمیم گرفت انتخاب کند آخرین مدل را.
چیزی یا کسی از چشم کسی افتادن
با بزرگتر شدن، او از بازیهای ویدیویی دلزده شد و به فعالیتهای بیرون از خانه علاقهمندتر شد.
کمکم از چیزی یا کسی خوش آمدن
در ابتدا، من همکلاسی جدیدم را دوست نداشتم، اما حالا ما دوست هستیم. او واقعاً روی من رشد کرد.
کینه
کشمکش خانوادگی سالها ادامه داشت، با کینهای دیرینه شعلهور میشد.
متنفر بودن
آنها متنفرند از باخت بازیها زیرا رقابتی هستند.
تنفر
نفرت جان از سخنرانی عمومی هر بار که مجبور بود برای جمع بزرگی صحبت کند او را مضطرب میکرد.
از کسی یا چیزی بیزار بودن
به شیرینیجات علاقه داشتن
خوش آمدن
خوش نیامدن
به کسی یا چیزی علاقه ویژه داشتن