تصمیم، توصیه و اجبار - عشق و نفرت 1
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به عشق و نفرت را یاد خواهید گرفت، مانند "adore"، "enamored" و "despise".
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
(always negative) to tolerate someone or something

تاب آوردن, تحمل کردن
او نمیتواند افرادی را که دائماً نادرست هستند تحمل کند.
a feeling of much respect for and approval of someone or something

تحسین, ستایش
شجاعت او در مواجهه با خطر، تحسین همسالان و جامعه را برای او به ارمغان آورد.
to love and respect someone very much

عشق ورزیدن, عاشق بودن
او همسرش را به خاطر حمایت و درک بیچون و چرایش ستایش میکند.
something that one dislikes first but starts to like it with the passage of time

ذائقه اکتسابی, ذائقه اکتسابی
characterized by a strong dislike or hatred toward someone

بیزار, گریزان
او عملاً به تأخیر حساسیت دارد و همیشه زود به جلسات میرسد.
something that is gravely hated and disapproved of

منفور, لعنتشده، ملعون
فریب دادن برای او یک نفرین بود.
a strong feeling of hatred, opposition, or hostility

نفرت, بیزاری
نفرت او از صداهای بلند در میان دوستانش به خوبی شناخته شده بود.
strongly opposed to something

مخالف, متنفر، بیزار
او مخالف ایده نقل مکان به یک شهر جدید بود.
a strong feeling of dislike toward someone or something

بیزاری, نفرت
جان پس از یک مسمومیت غذایی در یک رستوران غذای دریایی، بیزاری از غذای دریایی پیدا کرد.
to hate and have no respect for something or someone

نفرت داشتن, متنفر بودن
او نفرت دارد از فساد در سیاست و از شفافیت و صداقت حمایت میکند.
a strong feeling of distaste for someone or something

انزجار, نفرت
اقدامات شخصیت در فیلم انزجار را در تماشاگران برانگیخت.
to not like a person or thing

نپسندیدن, دوست نداشتن
بچههای من دوست ندارند سبزیجات بخورند؛ آنها شیرینیجات را ترجیح میدهند.
the feeling of not liking something or someone

بیعلاقگی, بیزاری
ناخوشایندی فزایندهای نسبت به آلودگی در جامعه وجود دارد.
having a strong liking or admiration for something

شیفته, دلباخته، عاشق
کارگردان نوآورانه فیلم، منتقدان را در طول نقد مفتون خود کرد.
someone who is against a person, or hates them

دشمن
سوء ارتباط و سوء تفاهم میتواند دوستان را به دشمنان تبدیل کند اگر به موقع رسیدگی نشود.
the fact of having or showing unreasonable tendency or preference toward some things and not others, particularly food

سختگیری (بهخصوص درمورد غذا), وسواسیبودن
having or showing an unreasonable tendency to like some things and not others, particularly food

سختگیر (به خصوص در مورد غذا), ایرادگیر، وسواسی
to prefer someone or something to an alternative

ترجیح دادن, حمایت کردن
او ترجیح میدهد برای مهمانی لباس آبی را به جای قرمز بپوشد.
having characteristics or features that makes something or someone preferable

محبوب, عزیزکرده
(of a person) overly particular about small details, making one challenging to please

سختگیر, ایرادگیر
او در مورد تمیزی خیلی سختگیر است، اصرار دارد که هر سطحی را تا زمانی که برق بزند بسابد.
in a way that is based on one's tastes or wishes

بهسلیقه کسی
a person who pretends to be a friend when in reality is one's rival or enemy

دشمن دوستنما
used to express one's preference to something or someone over other things

از چیزی بیشتر خوش آمدن
to choose something among other things

انتخاب کردن, بیشتر دوست داشتن
در رستوران، او تصمیم گرفت انتخاب کند پاستای غذاهای دریایی را.
to experience a loss of interest or liking towards someone or something

چیزی یا کسی از چشم کسی افتادن, دیگر دوست نداشتن
بچهها بعد از دیدن صفهای طولانی و قیمتهای بالا از فکر رفتن به پارک تفریحی منصرف شدند.
to gradually like someone or something more and more

کمکم از چیزی یا کسی خوش آمدن, در دل کسی جا باز کردن
سبک هنری عجیب فیلم زمان برد تا بر روی مخاطب اثر بگذارد.
a deep feeling of anger and dislike toward someone because of what they did in the past

کینه
علیرغم تلاشهای آنها برای آشتی، او نتوانست از کینه قدیمی دست بکشد.
to really not like something or someone

متنفر بودن
او از بیدار شدن زود هنگام صبح متنفر است.
strong dislike for someone or something

تنفر, نفرت
علیرغم تلاشهایشان برای آشتی، تام هنوز میتوانست نفرت باقیمانده برادرش را نسبت به خود احساس کند.
to be unable to tolerate someone or something because of one's hatred or hostility toward them

از کسی یا چیزی بیزار بودن
to be really interested in someone or something

از کسی یا چیزی بسیار خوش آمدن, کسی یا چیزی را بسیار دوست داشتن
to hold a negative opinion or feeling about someone or something, typically based on past experiences or personal preferences

دلخوری داشتن از, با کسی یا چیزی مسئله داشتن
به نظر میرسد که او چیزی علیه سیاستهای جدید شرکت دارد.
to be attracted to food that contains a lot of sugar

شیرینیدوست بودن, عاشق چیزهای شیرین بودن
خواهرم حسابی شیرینیدوست است و در هر کشو شکلات نگه میدارد.
to be excessively obsessed with someone, especially in a way that seems strange or unreasonable

خوش آمدن, دوست داشتن
to refrain from involving someone or spending time with them

خوش نیامدن, دوست نداشتن
to dislike or have no sense of respect for someone or something

ارزش قائل نشدن, خوش نیامدن، دوست نداشتن
to be particularly fond of someone or something

دل پیش کسی یا چیزی بودن, نسبت به کسی یا چیزی حس خاص داشتن
نسبت به گربههای ولگرد حس خاصی دارد.
