تصمیم، توصیه و اجبار - عشق و نفرت 1

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به عشق و نفرت را یاد خواهید گرفت، مانند "adore"، "enamored" و "despise".

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
تصمیم، توصیه و اجبار
to abide [فعل]
اجرا کردن

تاب آوردن

Ex: I could n't abide the constant noise from the construction site next door , so I decided to move to a quieter neighborhood .

من نمی‌توانستم سر و صدای مداوم از سایت ساخت و ساز کناری را تحمل کنم، بنابراین تصمیم گرفتم به محله آرام‌تری نقل مکان کنم.

admiration [اسم]
اجرا کردن

تحسین

Ex: Her dedication to volunteering and helping others filled her friends and family with admiration .

فداکاری او در داوطلب شدن و کمک به دیگران، دوستان و خانواده‌اش را از تحسین پر کرد.

to adore [فعل]
اجرا کردن

عشق ورزیدن

Ex: I adore my dog for his loyalty and companionship .

من به خاطر وفاداری و همراهی‌اش سگم را دوست دارم.

allergic [صفت]
اجرا کردن

بیزار

Ex: The politician appeared allergic to compromise , refusing to negotiate on key issues .

سیاستمدار به نظر آلرژیک به مصالحه می‌رسید، و از مذاکره در مورد مسائل کلیدی خودداری می‌کرد.

anathema [اسم]
اجرا کردن

منفور

Ex: The new policy was an anathema to the company 's values .

سیاست جدید نفرین برای ارزش‌های شرکت بود.

antipathy [اسم]
اجرا کردن

نفرت

Ex:

آنتی‌پاتی که او نسبت به همسایه‌اش احساس می‌کرد بر اساس درگیری‌های گذشته بود.

averse [صفت]
اجرا کردن

مخالف

Ex: Many people are averse to using public transport due to concerns about cleanliness .

بسیاری از مردم به دلیل نگرانی‌های مربوط به نظافت، مخالف استفاده از حمل و نقل عمومی هستند.

aversion [اسم]
اجرا کردن

بیزاری

Ex: Growing up in a small town , Mark developed an aversion to the hustle and bustle of city life .

مارک که در یک شهر کوچک بزرگ شد، نسبت به شلوغی زندگی شهری بیزاری پیدا کرد.

to despise [فعل]
اجرا کردن

نفرت داشتن

Ex: I despise discrimination of any kind and strive to promote equality and inclusion .

من از هرگونه تبعیض متنفرم و برای ترویج برابری و شمول تلاش می‌کنم.

disgust [اسم]
اجرا کردن

انزجار

Ex: The politician 's corrupt behavior filled the citizens with disgust towards the political system .

رفتار فاسد سیاستمدار شهروندان را از تنفر نسبت به سیستم سیاسی پر کرد.

to dislike [فعل]
اجرا کردن

نپسندیدن

Ex: The cat dislikes being bathed ; it gets anxious .

گربه دوست ندارد حمام شود؛ مضطرب می‌شود.

dislike [اسم]
اجرا کردن

بی‌علاقگی

Ex: His dislike of loud music made the concert unpleasant for him .

ناخوشایندی او از موسیقی بلند، کنسرت را برایش ناخوشایند کرد.

enamored [صفت]
اجرا کردن

شیفته

Ex: The idea of living by the beach struck her as deeply enamored .

ایده زندگی در کنار ساحل او را به عنوان عمیقاً دلباخته تحت تأثیر قرار داد.

enemy [اسم]
اجرا کردن

دشمن

Ex: She realized that her coworker was acting like an enemy , trying to sabotage her projects .
faddiness [اسم]
اجرا کردن

سخت‌گیری (به‌خصوص درمورد غذا)

faddy [صفت]
اجرا کردن

سخت‌گیر (به خصوص در مورد غذا)

to favor [فعل]
اجرا کردن

ترجیح دادن

Ex: The manager may favor candidates with relevant experience during the hiring process .

مدیر ممکن است در فرآیند استخدام از نامزدهایی با تجربه مرتبط حمایت کند.

finicky [صفت]
اجرا کردن

سختگیر

Ex:

او در مورد دمای اتاق سختگیر است، همیشه ترموستات را مطابق میل خود تنظیم می‌کند.

اجرا کردن

به‌سلیقه کسی

Ex: The music was far too loud for my liking .
to go for [فعل]
اجرا کردن

انتخاب کردن

Ex: When shopping for a new phone , she decided to go for the latest model .

هنگام خرید یک تلفن جدید، او تصمیم گرفت انتخاب کند آخرین مدل را.

to go off [فعل]
اجرا کردن

چیزی یا کسی از چشم کسی افتادن

Ex: As he grew older , he went off video games and became more interested in outdoor activities .

با بزرگ‌تر شدن، او از بازی‌های ویدیویی دلزده شد و به فعالیت‌های بیرون از خانه علاقه‌مندتر شد.

to grow on [فعل]
اجرا کردن

کم‌کم از چیزی یا کسی خوش آمدن

Ex:

در ابتدا، من همکلاسی جدیدم را دوست نداشتم، اما حالا ما دوست هستیم. او واقعاً روی من رشد کرد.

grudge [اسم]
اجرا کردن

کینه

Ex: The family feud had lasted for years , fueled by a long-standing grudge .

کشمکش خانوادگی سال‌ها ادامه داشت، با کینه‌ای دیرینه شعله‌ور می‌شد.

to hate [فعل]
اجرا کردن

متنفر بودن

Ex: They hate losing games because they are competitive

آنها متنفرند از باخت بازی‌ها زیرا رقابتی هستند.

hate [اسم]
اجرا کردن

تنفر

Ex: John 's hate for public speaking made him anxious whenever he had to address a large audience .

نفرت جان از سخنرانی عمومی هر بار که مجبور بود برای جمع بزرگی صحبت کند او را مضطرب می‌کرد.

اجرا کردن

دلخوری داشتن از

Ex:

چرا آنها کینه‌ای علیه مدیرعامل شرکت دارند؟

اجرا کردن

به شیرینی‌جات علاقه داشتن

Ex: When I 'm stressed , I tend to have a sweet tooth and reach for cookies or cake .
اجرا کردن

به کسی یا چیزی علاقه ویژه داشتن

Ex: She always volunteers at the animal shelter because she has a soft spot for dogs .
to heart [فعل]
اجرا کردن

عاشق کسی یا چیزی بودن

Ex: