فهرست واژگان سطح B2 - بیان نظر و عقیده 1

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره ارزیابی و نظر را یاد خواهید گرفت، مانند "حساب"، "تایید"، "تصویب"، و غیره، که برای زبان آموزان سطح B2 آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح B2
account [اسم]
اجرا کردن

نگاه اجمالی

Ex: Her account of the historical event provided a new perspective on the cause of the conflict .

روایت او از رویداد تاریخی، دیدگاه جدیدی درباره علت درگیری ارائه داد.

to approve [فعل]
اجرا کردن

موافقت کردن

Ex: The regulatory authority announced its decision to approve the pharmaceutical company 's new drug for public use after thorough testing .

مرجع نظارتی تصمیم خود را برای تأیید داروی جدید شرکت دارویی برای استفاده عمومی پس از آزمایش‌های دقیق اعلام کرد.

approval [اسم]
اجرا کردن

موافقت رسمی

Ex: He waited for approval of his application before making any plans .

او قبل از هر برنامه‌ریزی منتظر تأیید درخواستش بود.

to assess [فعل]
اجرا کردن

ارزیابی کردن

Ex: The financial analyst is assessing the company 's financial statements to provide investment advice .

تحلیلگر مالی در حال ارزیابی صورت‌های مالی شرکت است تا مشاوره سرمایه‌گذاری ارائه دهد.

assessment [اسم]
اجرا کردن

ارزیابی

Ex: The environmental assessment highlighted potential impacts of the new construction project on local wildlife .

ارزیابی محیط زیستی تأثیرات بالقوه پروژه ساخت و ساز جدید بر حیات وحش محلی را برجسته کرد.

اجرا کردن

ربط دادن

Ex: The song became widely popular , and many now associate it with the summer of its release .

آهنگ بسیار محبوب شد و اکنون بسیاری آن را با تابستان انتشارش مرتبط می‌کنند.

to assume [فعل]
اجرا کردن

فرض کردن

Ex: They assumed the project would be easy , but it turned out to be quite challenging .

آنها فرض کردند که پروژه آسان خواهد بود، اما معلوم شد که کاملاً چالش‌برانگیز است.

case [اسم]
اجرا کردن

استدلال

Ex: In her presentation , she made a persuasive case for the benefits of renewable energy .

در ارائه خود، او یک مورد متقاعد کننده برای مزایای انرژی تجدیدپذیر ارائه داد.

اجرا کردن

عقل سلیم

Ex: Common sense suggests that eating healthy foods benefits overall well-being .

عقل سلیم نشان می‌دهد که خوردن غذاهای سالم به سلامت کلی کمک می‌کند.

conflict [اسم]
اجرا کردن

تضاد

Ex: The conflict highlighted the need for dialogue and compromise .

تضاد نیاز به گفتگو و مصالحه را برجسته کرد.

estimate [اسم]
اجرا کردن

برآورد

Ex: Based on the survey , the company made an estimate of the number of people who would attend the event .

بر اساس نظرسنجی، شرکت یک تخمین از تعداد افرادی که در رویداد شرکت می‌کردند، انجام داد.

controversy [اسم]
اجرا کردن

مشاجره

Ex: His comments during the interview led to a media controversy .

اظهارات او در مصاحبه به یک جنجال رسانه‌ای منجر شد.

اجرا کردن

بحث‌برانگیز

Ex: Some of the controversial ideas in the article were challenged by experts .

برخی از ایده‌های جنجالی در مقاله توسط متخصصان به چالش کشیده شدند.

consistent [صفت]
اجرا کردن

مستمر

Ex: The teacher praised the student for their consistent attendance and participation in class .

معلم از دانش‌آموز به خاطر حضور منظم و مشارکت در کلاس تقدیر کرد.

furthermore [قید]
اجرا کردن

علاوه بر این

Ex: Ancient ruins hold historical significance ; furthermore , their preservation is crucial .

ویرانه‌های باستانی اهمیت تاریخی دارند؛ علاوه بر این، حفظ آنها حیاتی است.

forum [اسم]
اجرا کردن

انجمن

Ex: The community forum allowed residents to voice their concerns and suggestions .

فوروم جامعه به ساکنان اجازه داد تا نگرانی‌ها و پیشنهادات خود را بیان کنند.

اجرا کردن

برهان نقض

Ex: During the debate , each speaker raised counterarguments to undermine the opposing side 's position .

در طول مناظره، هر سخنران استدلال‌های متقابل را مطرح کرد تا موضع طرف مقابل را تضعیف کند.

اجرا کردن

منافات

Ex: Their disagreement over the project direction led to a lengthy discussion .

اختلاف نظر آنها در مورد جهت پروژه به بحث طولانی منجر شد.

incident [اسم]
اجرا کردن

درگیری

Ex: Aerial incidents involving fighter jets near the contested airspace have become more frequent , raising concerns of potential conflict .

حوادث هوایی شامل جنگنده‌ها در نزدیکی حریم هوایی مورد مناقشه بیشتر شده است، که نگرانی‌هایی از احتمال درگیری را برانگیخته است.

اجرا کردن

نقد کردن

Ex: When reviewing a book , it 's essential to criticize the plot , character development , and writing style .

هنگام بررسی یک کتاب، ضروری است که انتقاد کنید از طرح، توسعه شخصیت و سبک نوشتاری.

debate [اسم]
اجرا کردن

مناظره

Ex: Students were encouraged to engage in a debate on whether school uniforms should be mandatory .

از دانش‌آموزان تشویق شدند که در یک مناظره درباره اینکه آیا باید لباس فرم مدرسه اجباری باشد شرکت کنند.

to defend [فعل]
اجرا کردن

طرفداری کردن

Ex: The activist spoke passionately to defend the rights of marginalized communities .

فعال با شور و شوق برای دفاع از حقوق جوامع حاشیه‌نشین صحبت کرد.

to differ [فعل]
اجرا کردن

اختلاف‌نظر داشتن

Ex: It 's natural for people to differ in their political views based on their experiences .

طبیعی است که مردم بر اساس تجربیاتشان در دیدگاه‌های سیاسی متفاوت باشند.

to divide [فعل]
اجرا کردن

باعث تفرقه شدن

Ex: Political polarization has deeply divided the country , with citizens holding starkly different views .

قطب‌بندی سیاسی کشور را به شدت تقسیم کرده است، با شهروندانی که دیدگاه‌های کاملاً متفاوتی دارند.

اجرا کردن

تأکید کردن

Ex: When explaining directions , I emphasized turning right at the main intersection .

هنگام توضیح جهت‌ها، من بر پیچیدن به راست در تقاطع اصلی تأکید کردم.

to fall out [فعل]
اجرا کردن

قطع ارتباط کردن

Ex: Political differences caused the neighbors to fall out , leading to a strained relationship .

تفاوت‌های سیاسی باعث شد که همسایه‌ها با هم دعوا کنند، که منجر به رابطه‌ای پرتنش شد.

to fit [فعل]
اجرا کردن

قابل قبول بودن

Ex: The new software does n't quite fit our needs ; we may need to explore other options .

نرم‌افزار جدید کاملاً با نیازهای ما همخوانی ندارد؛ ممکن است نیاز به بررسی گزینه‌های دیگر داشته باشیم.

to hold [فعل]
اجرا کردن

باوری خاص داشتن

Ex: I hold strong political convictions about environmental conservation .

من دارای باورهای سیاسی قوی در مورد حفاظت از محیط زیست هستم.

to infer [فعل]
اجرا کردن

استنباط کردن

Ex: The team inferred historical events from the artifacts discovered during the excavation .

تیم از اشیاء کشف شده در حین حفاری، رویدادهای تاریخی را استنباط کرد.

اجرا کردن

قدر دانستن

Ex: He appreciates the intricate details in the novel 's plot .

او از جزئیات پیچیده در طرح رمان قدردانی می‌کند.

inference [اسم]
اجرا کردن

استنباط

Ex: The scientist 's groundbreaking discovery was the result of careful observations and logical inferences .

کشف انقلابی دانشمند نتیجه مشاهدات دقیق و استنتاجات منطقی بود.

superficial [صفت]
اجرا کردن

سطحی

Ex: The book provides a superficial overview of the era without delving into the complexities and nuances .

کتاب یک مرور سطحی از دوران ارائه می‌دهد بدون اینکه به پیچیدگی‌ها و ظرافت‌ها بپردازد.

اجرا کردن

به‌طور خلاصه

Ex: The movie , in a nutshell , is about a group of friends who embark on an adventurous journey .

فیلم، به طور خلاصه، درباره گروهی از دوستان است که به یک سفر ماجراجویانه می‌روند.

if you ask me [عبارت]
اجرا کردن

اگر از من می‌پرسی

Ex: If you ask me , she 's the best candidate for the job .