فهرست واژگان سطح B2 - کشاورزی

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره کشاورزی، مانند "مزرعه ذرت"، "مزرعه"، "محصول" و غیره را یاد خواهید گرفت، که برای زبان آموزان سطح B2 آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح B2
cornfield [اسم]
اجرا کردن

مزرعه ذرت

Ex: A scarecrow stood watch over the cornfield to keep birds away .

یک مترسک از مزرعه ذرت محافظت می‌کرد تا پرندگان را دور نگه دارد.

plantation [اسم]
اجرا کردن

کلان‌کشتزار

Ex: The workers on the plantation often lived in simple housing near the fields .

کارگران مزرعه اغلب در مسکن‌های ساده‌ای نزدیک به مزارع زندگی می‌کردند.

cowboy [اسم]
اجرا کردن

گاوچران

Ex: The cowboy skillfully roped the calf during the rodeo event .

کابوی به مهارت گوساله را در حین مسابقه رودئو با طناب گرفت.

crop [اسم]
اجرا کردن

برداشت کشاورزی

Ex: A sudden frost can ruin an entire crop if it occurs at the wrong time .

یخبندان ناگهانی می‌تواند یک محصول کامل را نابود کند اگر در زمان نامناسب رخ دهد.

groundwater [اسم]
اجرا کردن

آب زیرزمینی

Ex:

سطح آب‌های زیرزمینی در این منطقه به دلیل خشکسالی کاهش یافته است.

erosion [اسم]
اجرا کردن

فرسایش

Ex: Erosion can expose previously buried fossils , providing valuable insights into Earth 's history .

فرسایش می‌تواند فسیل‌های پیش‌تر مدفون شده را آشکار کند، که بینش‌های ارزشمندی درباره تاریخ زمین ارائه می‌دهد.

pesticide [اسم]
اجرا کردن

آفت‌کش

Ex: Some people prefer organic farming methods that avoid using synthetic pesticides .

برخی افراد روش‌های کشاورزی ارگانیک را ترجیح می‌دهند که از استفاده از آفت‌کش‌های مصنوعی اجتناب می‌کنند.

اجرا کردن

کشاورزی

Ex: Farmers use various agricultural machinery such as tractors and combines to aid in their work .

کشاورزان از ماشین‌آلات کشاورزی مختلف مانند تراکتورها و کمباین‌ها برای کمک به کار خود استفاده می‌کنند.

edible [صفت]
اجرا کردن

قابل‌خوردن

Ex: Make sure the meat is cooked enough to be edible .
fertile [صفت]
اجرا کردن

بارور

Ex: The fertile land near the river produces abundant harvests each year .

زمین حاصلخیز نزدیک رودخانه هر سال محصولات فراوانی تولید می‌کند.

produce [اسم]
اجرا کردن

محصولات کشاورزی

Ex: The restaurant sources its produce from nearby organic farms .

رستوران محصولات خود را از مزارع ارگانیک نزدیک تهیه می‌کند.

barley [اسم]
اجرا کردن

جو (غله)

Ex: He picked a barley from the sack and examined it closely .
legume [اسم]
اجرا کردن

حبوبات

Ex: Legumes are a staple food in many cultures around the world due to their nutritional value .

حبوبات به دلیل ارزش غذایی خود، یک غذای اصلی در بسیاری از فرهنگ‌های سراسر جهان هستند.

hay [اسم]
اجرا کردن

علوفه خشک

Ex: It is important to keep hay dry to prevent mold and spoilage .

مهم است که کاه را خشک نگه دارید تا از کپک و فساد جلوگیری شود.

soy [اسم]
اجرا کردن

سویا

Ex: Fermented soy products like miso and tempeh are popular in Asian cuisines for their rich flavor .
sugar cane [اسم]
اجرا کردن

نیشکر

Ex: Processing sugar cane involves crushing the stalks to obtain the sweet juice .

فرآوری نیشکر شامل خرد کردن ساقه‌ها برای به دست آوردن آب شیرین می‌شود.

to dig [فعل]
اجرا کردن

کندن

Ex:

کودکان دوست دارند در ساحل در شن حفاری کنند.

to harness [فعل]
اجرا کردن

افسار زدن

Ex: They harnessed the oxen to the sled for the winter haul .

آن‌ها گاوها را به سورتمه متصل کردند برای حمل و نقل زمستانی.

to harvest [فعل]
اجرا کردن

(ماهی یا حیوانات دیگر) برای مصرف گرفتن

Ex: The fishermen harvested a large catch early in the morning .

ماهیگیران صبح زود یک صید بزرگ دریافت کردند.

to keep [فعل]
اجرا کردن

پرورش دادن

Ex: The homeowners association prohibits residents from keeping any type of pet in the community .

انجمن مالکان خانه‌ها ساکنان را از نگهداری هر نوع حیوان خانگی در جامعه منع می‌کند.

to load [فعل]
اجرا کردن

بار زدن

Ex: The warehouse manager loaded the company truck with crates of goods bound for the retail stores .

مدیر انبار کامیون شرکت را با جعبه‌های کالاهایی که به فروشگاه‌های خرده‌فروشی می‌رفت بارگیری کرد.

to package [فعل]
اجرا کردن

بسته‌بندی کردن

Ex: To ensure safety , he always packaged delicate items with bubble wrap .

برای اطمینان از ایمنی، او همیشه اقلام ظریف را با بسته‌بندی حبابی بسته‌بندی می‌کرد.

to pile [فعل]
اجرا کردن

تلنبار کردن

Ex: Can you pile the dirty laundry in the hamper for washing ?

آیا می‌توانید لباس‌های کثیف را برای شستشو در سبد روی هم بگذارید؟

to uproot [فعل]
اجرا کردن

از ریشه کندن

Ex: She carefully uprooted the flower to transplant it into a larger pot .

او با دقت گل را از ریشه درآورد تا آن را به گلدان بزرگتری منتقل کند.

livestock [اسم]
اجرا کردن

دام

Ex: During the drought , the farmer struggled to maintain his livestock .

در طول خشکسالی، کشاورز برای حفظ دام‌هایش تلاش کرد.

boar [اسم]
اجرا کردن

خوک نر (اخته‌نشده)

Ex: He raised a champion boar that won first prize at the county fair .

او یک خوک نر قهرمان پرورش داد که در نمایشگاه شهرستان برنده جایزه اول شد.

calf [اسم]
اجرا کردن

گوساله

Ex: The farmer proudly showed off the newborn calf to the rest of the herd .

کشاورز با افتخار گوساله تازه متولد شده را به بقیه گله نشان داد.

hog [اسم]
اجرا کردن

خوک

Ex: The chef prepared a delicious roast from a young hog .

آشپز یک کباب خوشمزه از یک خوک جوان تهیه کرد.

mule [اسم]
اجرا کردن

قاطر

Ex: Farmers often use a mule for plowing fields due to its hardiness .

کشاورزان اغلب از قاطر برای شخم زدن مزارع به دلیل مقاومت آن استفاده می‌کنند.

pony [اسم]
اجرا کردن

اسبچه

Ex: A pony can be trained for various activities , including jumping and dressage .

یک پونی می‌تواند برای فعالیت‌های مختلف، از جمله پرش و درساژ آموزش ببیند.

honeycomb [اسم]
اجرا کردن

کندو

Ex: The honeycomb was carefully crafted by the busy bees in the hive .

شانه عسل توسط زنبورهای مشغول در کندو به دقت ساخته شد.

poultry [اسم]
اجرا کردن

طیور

Ex: The chef prepared a delicious dish using tender poultry and seasonal vegetables .

آشپز با استفاده از ماکیان نرم و سبزیجات فصلی یک غذای خوشمزه تهیه کرد.

ostrich [اسم]
اجرا کردن

شترمرغ

Ex: Unlike most birds , the ostrich can not fly due to its heavy body .

برخلاف بیشتر پرندگان، شترمرغ به دلیل بدن سنگینش نمی‌تواند پرواز کند.