واژگان سطح پیشرفته برای TOEFL - Experimentation

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد آزمایش را یاد خواهید گرفت، مانند "پایان نامه"، "تجربی"، "بشر" و غیره که برای آزمون TOEFL مورد نیاز است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان سطح پیشرفته برای TOEFL
to verify [فعل]
اجرا کردن

تحقیق کردن

Ex: The manager asked the team to verify the client 's payment status before processing the order .

مدیر از تیم خواست که وضعیت پرداخت مشتری را قبل از پردازش سفارش تأیید کنند.

thesis [اسم]
اجرا کردن

فرض

Ex: During the discussion , John put forward the thesis that technology has both positive and negative impacts on society .

در طول بحث، جان این تز را مطرح کرد که فناوری تأثیرات مثبت و منفی بر جامعه دارد.

theoretical [صفت]
اجرا کردن

نظری

Ex: Her theoretical framework sparked new avenues for research but required further investigation before implementation .

چارچوب نظری او راه‌های جدیدی برای تحقیق گشود اما قبل از اجرا نیاز به بررسی بیشتر داشت.

protocol [اسم]
اجرا کردن

پروتکل

Ex: Researchers revised the protocol to improve accuracy .
اجرا کردن

تجربی

Ex: The experimental design included control groups to compare the effectiveness of different treatments .

طرح آزمایشی شامل گروه‌های کنترل برای مقایسه اثربخشی درمان‌های مختلف بود.

empirical [صفت]
اجرا کردن

تجربی

Ex: Empirical studies have confirmed that regular meditation can reduce stress levels .

مطالعات تجربی تأیید کرده‌اند که مدیتیشن منظم می‌تواند سطح استرس را کاهش دهد.

to disprove [فعل]
اجرا کردن

رد کردن

Ex:

تاریخ‌نگار با حقایق تاریخی افسانهٔ محبوب را رد کرد.

correlation [اسم]
اجرا کردن

هم‌بستگی

Ex: His success showed no correlation with formal education .

موفقیت او هیچ همبستگی با تحصیلات رسمی نشان نداد.

اجرا کردن

اثبات کردن

Ex: The expert is corroborating the authenticity of the ancient artifact .

متخصص در حال تأیید اصالت اثر باستانی است.

اجرا کردن

هم‌بستگی داشتن

Ex: The rising temperatures in the region correlate with an increase in heat-related illnesses .

افزایش دما در منطقه با افزایش بیماری‌های مرتبط با گرما همبستگی دارد.

اجرا کردن

مدرک اثبات‌کننده

Ex: Eyewitness accounts provided direct corroboration for the journalist 's story .

گواهی‌های عینی تأیید مستقیمی برای داستان روزنامه‌نگار فراهم کردند.

beaker [اسم]
اجرا کردن

لیوان آزمایشگاهی

اجرا کردن

چراغ بنزن

Ex: The Bunsen burner was set to a low flame for the experiment .

مشعل بونزن برای آزمایش روی شعله کم تنظیم شد.

اجرا کردن

تاریخ‌گذاری رادیوکربن

Ex: Carbon dating is a crucial tool in understanding the chronology of historical events and objects .

تاریخ‌گذاری کربنی ابزاری حیاتی برای درک گاه‌شماری رویدادها و اشیاء تاریخی است.

اجرا کردن

کارآزمایی بالینی

Ex: She volunteered for a clinical trial to help advance research for a potential cancer cure .

او برای یک آزمایش بالینی داوطلب شد تا به پیشرفت تحقیقات برای یک درمان بالقوه سرطان کمک کند.

to dissect [فعل]
اجرا کردن

موشکافی کردن

Ex: The journalist dissected the politician 's speech to find inconsistencies and contradictions .

روزنامه‌نگار سخنرانی سیاستمدار را تشریح کرد تا ناسازگاری‌ها و تناقض‌ها را پیدا کند.

to falsify [فعل]
اجرا کردن

رد کردن

Ex: The experiment results falsified the initial assumptions .

نتایج آزمایش، فرضیات اولیه را ابطال کرد.

اجرا کردن

طبقه‌بندی

Ex: Students learned the classification of plants in biology class .

دانش‌آموزان طبقه‌بندی گیاهان را در کلاس زیست‌شناسی آموختند.

اجرا کردن

به‌صورت تصادفی بررسی کردن (آزمایش)

statistic [اسم]
اجرا کردن

آمار

Ex:

درک آمار برای تفسیر صحیح نتایج نظرسنجی‌ها مهم است.

to bias [فعل]
اجرا کردن

دست‌کاری کردن

Ex: The teacher tried not to bias her students ' opinions by presenting a balanced view of the topic .

معلم سعی کرد با ارائه دیدگاهی متعادل از موضوع، نظرات دانش‌آموزان خود را تحت تأثیر قرار ندهد.

case study [اسم]
اجرا کردن

موردپژوهی

Ex: The marketing team presented a case study on a successful social media campaign to demonstrate its impact on brand awareness .

تیم بازاریابی یک مطالعه موردی درباره یک کمپین موفق رسانه‌های اجتماعی ارائه داد تا تأثیر آن بر آگاهی از برند را نشان دهد.

analytical [صفت]
اجرا کردن

تحلیلی

Ex: Data analysts use analytical tools to uncover patterns and insights from large datasets .

تحلیلگران داده از ابزارهای تحلیلی برای کشف الگوها و بینش‌ها از مجموعه‌داده‌های بزرگ استفاده می‌کنند.

procedure [اسم]
اجرا کردن

رویه

Ex: She carefully followed the procedure for setting up the new software system to avoid errors .

او با دقت روال نصب سیستم نرم‌افزاری جدید را دنبال کرد تا از خطاها جلوگیری کند.

analysis [اسم]
اجرا کردن

تجزیه‌وتحلیل

Ex: The analysis of the market trends helped the company strategize its future investments .

تحلیل روندهای بازار به شرکت کمک کرد تا سرمایه‌گذاری‌های آینده خود را برنامه‌ریزی کند.

methodical [صفت]
اجرا کردن

روشمند

Ex: The detective approached the investigation in a methodical manner , meticulously examining each piece of evidence to uncover the truth .

کارآگاه به تحقیق به شیوه‌ای منظم نزدیک شد، هر قطعه از شواهد را با دقت بررسی کرد تا حقیقت را کشف کند.