کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک - آزمون 1 - شنیدن - بخش 1

در اینجا می‌توانید واژگان آزمون 1 - شنیداری - بخش 1 را در کتاب دوره Cambridge IELTS 17 - Academic پیدا کنید، تا به شما در آماده‌سازی برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک
اجرا کردن

حفظ منابع طبیعی

Ex: The conservation of forests plays a key role in maintaining global biodiversity .
secretary [اسم]
اجرا کردن

منشی

Ex: The secretary typed up meeting minutes and distributed them to all attendees .

منشی صورتجلسه جلسه را تایپ کرد و به همه شرکت کنندگان توزیع کرد.

litter [اسم]
اجرا کردن

زباله

Ex: The sign reads , No litter allowed , to keep the area clean .

تابلو می‌گوید، «انداختن زباله ممنوع»، برای تمیز نگه داشتن منطقه.

awful [صفت]
اجرا کردن

افتضاح

Ex: The weather was awful , with heavy rain and wind .

هوا وحشتناک بود، با باران شدید و باد.

I am afraid [جمله]
اجرا کردن

متأسفانه

Ex: I 'm afraid I have some bad news to share .
to ban [فعل]
اجرا کردن

قدغن کردن

Ex: In an effort to combat illegal fishing practices , the government banned the use of drift nets in its territorial waters .

در تلاش برای مبارزه با روش‌های غیرقانونی ماهیگیری، دولت استفاده از تورهای رها شده را در آب‌های سرزمینی خود ممنوع کرد.

cliff [اسم]
اجرا کردن

صخره

Ex: Hikers often visit the cliff for its stunning panorama of the coastline .

کوهنوردان اغلب برای دیدن منظره خیره‌کننده خط ساحلی از صخره دیدن می‌کنند.

اجرا کردن

منطقه حفاظت‌شده

Ex: Scientists conduct research on biodiversity within the nature reserve .

دانشمندان تحقیقاتی در مورد تنوع زیستی در ذخیره‌گاه طبیعی انجام می‌دهند.

all year round [عبارت]
اجرا کردن

throughout the entire year, without any interruption

Ex: Some animals are active all year round , not just in specific seasons .
اجرا کردن

مراقبت کردن

Ex: My grandmother looked after me after my parents passed away .

مادربزرگم بعد از فوت والدینم از من مراقبت کرد.

path [اسم]
اجرا کردن

راه

Ex: The garden path was covered in autumn leaves .

مسیر باغ با برگ‌های پاییزی پوشیده شده بود.

habitat [اسم]
اجرا کردن

زیستگاه

Ex: Wetlands serve as a critical habitat for migrating birds .

تالاب‌ها به عنوان زیستگاه حیاتی برای پرندگان مهاجر عمل می‌کنند.

to install [فعل]
اجرا کردن

نصب کردن

Ex: The mechanic will install the new engine components to improve the car 's performance .

مکانیک قطعات جدید موتور را نصب خواهد کرد تا عملکرد ماشین را بهبود بخشد.

اجرا کردن

تنوع زیستی

Ex: Preserving biodiversity is crucial for maintaining the balance of natural ecosystems .

حفظ تنوع زیستی برای حفظ تعادل اکوسیستم‌های طبیعی حیاتی است.

to run [فعل]
اجرا کردن

اداره کردن

Ex: Employees hope for changes in how the company is run .

کارمندان امیدوار به تغییراتی در نحوه مدیریت شرکت هستند.

to identify [فعل]
اجرا کردن

تعیین هویت کردن

Ex: The taxonomist identified the animal as a new species in the mammal family .

تاکسونومیست حیوان را به عنوان یک گونه جدید در خانواده پستانداران شناسایی کرد.

species [اسم]
اجرا کردن

گونه

Ex: The domestic dog is a species of the genus Canis that has been selectively bred by humans for thousands of years .

سگ خانگی یک گونه از سرده Canis است که برای هزاران سال توسط انسان‌ها به صورت انتخابی پرورش داده شده است.

to [take] part [عبارت]
اجرا کردن

شرکت کردن

Ex: Even though she was n't feeling her best , she still managed to take part .
woodshed [اسم]
اجرا کردن

انبار چوب

Ex: The smell of fresh pine filled the air as we unloaded the wood into the woodshed .

بوی کاج تازه هوا را پر کرد در حالی که چوب‌ها را در انبار چوب خالی می‌کردیم.

to [take] action [عبارت]
اجرا کردن

دست به کار شدن

Ex: In response to the crisis , the government is taking action to provide relief to affected citizens
to attract [فعل]
اجرا کردن

جذب کردن

Ex: The unique design and architecture of the building attracted tourists from around the world .

طراحی و معماری منحصر به فرد ساختمان، گردشگران را از سراسر جهان جذب کرد.

forthcoming [صفت]
اجرا کردن

آتی

Ex: The author hinted at forthcoming revelations in the next installment of the book series .

نویسنده به افشاگری‌های آینده در قسمت بعدی مجموعه کتاب اشاره کرد.

appropriate [صفت]
اجرا کردن

مناسب

Ex: Wearing casual attire is appropriate for a picnic .

پوشیدن لباس غیررسمی برای پیکنیک مناسب است.

nest box [اسم]
اجرا کردن

جعبه لانه

Ex: A bird moved into the nest box in the backyard.

یک پرنده به جعبه لانه در حیاط خلوت نقل مکان کرد.

to presume [فعل]
اجرا کردن

فرض کردن

Ex: After waiting for an extended period , they began to presume that the flight might be delayed .

پس از انتظار برای مدت طولانی، آنها شروع به فرض کردن کردند که پرواز ممکن است تأخیر داشته باشد.

guided [صفت]
اجرا کردن

همراه با راهنما

Ex: The team used a guided strategy to increase their sales .

تیم از یک استراتژی هدایت‌شده برای افزایش فروش خود استفاده کرد.

countryside [اسم]
اجرا کردن

مناطق روستایی

Ex: The countryside offered fresh air and tranquility away from the hustle and bustle of the city .

روستا هوای تازه و آرامش را دور از شلوغی شهر ارائه می‌داد.

to sound [فعل]
اجرا کردن

به‌نظر رسیدن

Ex: Learning a new language sounds challenging but rewarding .

یادگیری یک زبان جدید به نظر می‌رسد چالش‌برانگیز اما پاداش‌دهنده است.

range [اسم]
اجرا کردن

گستره

Ex: The exhibit showcased a range of artwork , including paintings , sculptures , and photography .

نمایشگاه محدوده‌ای از آثار هنری را به نمایش گذاشت، از جمله نقاشی‌ها، مجسمه‌ها و عکاسی.

seal [اسم]
اجرا کردن

فک (جانورشناسی)

Ex: The seal 's whiskers , called vibrissae , help detect vibrations in the water , aiding in navigation and hunting .

سبیل‌های فک، که به آن‌ها ویبریس می‌گویند، به تشخیص ارتعاشات در آب کمک می‌کنند و در ناوبری و شکار کمک می‌کنند.

coast [اسم]
اجرا کردن

ساحل

Ex: The scenic drive along the coast was breathtaking .

رانندگی دیدنی در امتداد ساحل نفس‌گیر بود.

session [اسم]
اجرا کردن

جلسه

Ex: The session concluded with a brief recap of the day 's lesson and an assignment for homework .

جلسه با خلاصه‌ای کوتاه از درس روز و تکلیف خانه به پایان رسید.

expert [اسم]
اجرا کردن

متخصص

Ex: The language expert can speak five different languages fluently .

متخصص زبان می‌تواند به پنج زبان مختلف به روانی صحبت کند.

participant [اسم]
اجرا کردن

شرکت‌کننده

Ex: The study included 50 participants .

مطالعه شامل 50 شرکت کننده بود.

ambitious [صفت]
اجرا کردن

جاه‌طلب

Ex: The ambitious politician outlined bold plans for economic reform to drive the country 's growth and prosperity .

سیاستمدار جاه‌طلب برنامه‌های جسورانه‌ای برای اصلاحات اقتصادی به منظور پیشبرد رشد و رفاه کشور ترسیم کرد.

charge [اسم]
اجرا کردن

هزینه

Ex: There is no extra charge for shipping if you order before noon .

اگر قبل از ظهر سفارش دهید، هزینه اضافه‌ای برای حمل و نقل دریافت نمی‌شود.

to camp [فعل]
اجرا کردن

اردو زدن

Ex: Hikers often camp along the trail , breaking up long journeys into more manageable segments .

کوهنوردان اغلب در طول مسیر چادر می‌زنند، سفرهای طولانی را به بخش‌های قابل مدیریت‌تر تقسیم می‌کنند.

to maintain [فعل]
اجرا کردن

رسیدگی کردن

Ex: They maintain the old house by repainting and repairing it every few years .

آنها با رنگ‌آمیزی و تعمیر هر چند سال یکبار، خانه قدیمی را حفظ می‌کنند.

کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک
آزمون 1 - شنیدن - بخش 1 آزمون 1 - شنیداری - بخش 2 آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 آزمون 1 - شنیدن - بخش 4
آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - شنیداری - بخش 1 آزمون 2 - شنیدن - بخش 2 آزمون 2 - شنیداری - بخش 3
آزمون 2 - شنیدن - بخش 4 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 3 - شنیدن - بخش 1 آزمون 3 - شنیدن - بخش 2 آزمون 3 - شنیدن - بخش 3
آزمون 3 - شنیداری - بخش 4 آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (2)
آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 1 آزمون 4 - شنیدن - بخش 2
آزمون 4 - شنیدن - بخش 3 آزمون 4 - شنیداری - بخش 4 تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (2)
آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 2 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3