سطح متوسط - بدن انسان
اینجا شما کلمات مربوط به بدن انسان مانند بینی، ماهیچه، پوست و استخوان را یاد میگیرید، که برای زبانآموزان سطح B1 آماده شدهاند.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
Luft, die man beim Atmen ein- oder ausströmt

تنفس, نفس
پس از دویدن، نفس من سریع بود.
Gesichtshaare am Kinn und an den Wangen

ریش, موی صورت
ریش او خاکستری شده است.
Körperteil zum Riechen und Atmen

بینی, دماغ
او یک بینی بزرگ دارد.
Gewebe im Körper, das Bewegung ermöglicht

ماهیچه
او عضلات قوی دارد.
Die äußere Schicht des Körpers

پوست
پوست من خشک احساس میشود.
Teil des Körpers, der Reize weiterleitet

عصب, اعصاب
من یک عصب را گیر انداختم.
Harter Teil des Körpers, der das Skelett bildet

استخوان
استخوانها به بدن پشتیبانی میدهند.
Mit dem Körper verbunden, nicht geistig

جسمی
او درد جسمی دارد.
Salzwassertropfen aus dem Auge bei Schmerz oder Gefühl

اشک
اشکها از شادی به چشمانش آمد.
Eine Änderung der Position oder Lage von etwas oder jemandem

تحرک, حرکت
هر حرکت به من درد میدهد.
Form oder Aussehen des Körpers

هیکل
من سعی میکنم فیگور خود را حفظ کنم.
Größer oder länger werden

رشد کردن, بزرگ شدن، بلند شدن
پسر من در سال گذشته بسیار رشد کرده است.
Körpergewicht verlieren

وزن کم کردن
او از طریق ورزش وزن کم کرد.
Körpergewicht gewinnen

وزن اضافه کردن, چاق شدن
او به دلیل غذا وزن اضافه کرد.
Der Sinn, mit dem man Aromen und Geschmacksrichtungen wahrnimmt

چشایی, حس چشایی، قابلیت تشخیص مزه
چشایی با گذشت زمان توسعه مییابد.
Luft durch Mund oder Nase ein- und auslassen

نفس کشیدن, تنفس کردن
به سختی میتوانم نفس بکشم.
Flüssigkeit durch die Hautporen abgeben, besonders bei Hitze oder Anstrengung

عرق کردن
بچهها در اتاق بیشازحد گرم عرق میکردند.
Fähigkeit, etwas zu bewegen oder zu verändern

قدرت, توان، زور
نیروی باد چرخها را میچرخاند.