250 فعل عبارتی رایج انگلیسی - برترین 76 - 100 افعال عبارتی

در اینجا بخش 4 از لیست رایج ترین افعال عبارتی در انگلیسی مانند "fall in"، "pull out" و "hold up" به شما ارائه شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
250 فعل عبارتی رایج انگلیسی
to take up [فعل]
اجرا کردن

(زمان یا فضا) اشغال کردن

Ex:

او تمام قفسه را با کتاب‌هایش پر کرد.

to go off [فعل]
اجرا کردن

منفجر شدن

Ex: During the battle , the soldier 's rifle went off unexpectedly .

در طول نبرد، تفنگ سرباز به طور غیرمنتظره شلیک شد (go off).

to fall in [فعل]
اجرا کردن

فرو ریختن

Ex: The roof of the neglected barn began to fall in , posing a danger to anyone nearby .

سقف انبار neglected شروع به فروریختن کرد و برای هر کسی که در نزدیکی بود خطرناک شد.

to bring to [فعل]
اجرا کردن

کسی را به هوش آوردن

Ex:

تیم پزشکی برای بازگرداندن قربانی حادثه به هوش با هم کار کردند.

اجرا کردن

اتفاقی مواجه شدن

Ex: While researching for my project , I came across an interesting article that provided valuable insights .

در حین تحقیق برای پروژه‌ام، به مقاله‌ای جالب برخوردم که بینش‌های ارزشمندی ارائه می‌کرد.

to pull out [فعل]
اجرا کردن

بیرون کشیدن

Ex: He opened the drawer and pulled out a handwritten letter .

او کشو را باز کرد و یک نامه دستنویس درآورد.

اجرا کردن

سر زدن

Ex:

من برای چیزی به کمک تو نیاز دارم. می‌توانی بیایی دفترم؟

to hold up [فعل]
اجرا کردن

موجب کندی چیزی شدن

Ex: He apologized for holding up the meeting with his lengthy presentation .

او به خاطر به تأخیر انداختن جلسه با ارائه طولانی خود عذرخواهی کرد.

اجرا کردن

چرخیدن

Ex:

او مجبور شد بچرخد و به خانه برگردد زیرا کیف پولش را فراموش کرده بود.

to move in [فعل]
اجرا کردن

به جایی نقل‌مکان کردن

Ex: The new bakery will move in to the corner shop next week .

نانوایی جدید هفته آینده به مغازه گوشه خواهد رفت.

to stick to [فعل]
اجرا کردن

اعتقاد راسخ به چیزی داشتن

Ex: I will stick to my exercise routine , even if it gets tough .

من به روال تمرینیم پایبند خواهم ماند، حتی اگر سخت شود.

اجرا کردن

بررسی کردن

Ex: The scientist is looking into the potential causes of the disease outbreak .

دانشمند در حال بررسی علل احتمالی شیوع بیماری است.

اجرا کردن

به اطراف نگاه کردن

Ex: The lost dog looked around for its owner , feeling anxious and disoriented .

سگ گمشده به اطراف نگاه کرد تا صاحبش را پیدا کند، احساس اضطراب و سردرگمی می‌کرد.

to call for [فعل]
اجرا کردن

به چیزی نیاز مبرم داشتن

Ex: Success in this field often calls for years of dedicated practice .

موفقیت در این زمینه اغلب نیازمند سال‌ها تمرین اختصاصی است.

اجرا کردن

نوشتن

Ex:

دستور غذا را بنویسید تا هیچ ماده‌ای را فراموش نکنید.

to run into [فعل]
اجرا کردن

اتفاقی کسی را دیدن

Ex: We ran into our former teacher while on vacation in another country .

ما در تعطیلات در کشور دیگری به طور اتفاقی با معلم سابقمان برخورد کردیم.

اجرا کردن

تصادفی جایی افتادن

Ex: Sarah warned her friend to watch his step , or he might fall into the open manhole .

سارا به دوستش هشدار داد که مراقب قدم‌هایش باشد، وگرنه ممکن است به داخل دریچه باز فاضلاب بیفتد.

اجرا کردن

ندانسته وارد چیزی شدن

Ex: The family walked into a dispute by unintentionally interfering in their neighbor 's affairs .

خانواده با دخالت ناخواسته در امور همسایه خود به یک مشاجره کشیده شدند.

اجرا کردن

خاموش کردن

Ex: She had to shut down her laptop because it was running too slowly .

او مجبور شد لپتاپش را خاموش کند زیرا خیلی کند کار می‌کرد.

to take in [فعل]
اجرا کردن

به کسی جا و مکان دادن

Ex:

هتل موافقت کرد که مسافران کوله‌پشتی را برای یک شب پناه دهد وقتی که قطارشان را از دست دادند.

to turn off [فعل]
اجرا کردن

خاموش کردن

Ex: Don't forget to turn off the TV when you're finished watching it.

فراموش نکنید که تلویزیون را خاموش کنید وقتی تماشای آن تمام شد.

to go by [فعل]
اجرا کردن

سپری شدن

Ex: It 's amazing how fast childhood goes by .

شگفت‌انگیز است که چقدر سریع کودکی می‌گذرد.

اجرا کردن

پیش رفتن

Ex: The explorers planned to go forward through the dense forest to reach their destination .

کاشفان برنامه ریزی کردند که از میان جنگل انبوه به پیش بروند تا به مقصد خود برسند.

اجرا کردن

مخفف چیزی بودن

Ex: ' PM ' stands for post meridiem , indicating the afternoon hours .

'PM' مخفف است برای post meridiem، نشان‌دهنده ساعات بعد از ظهر.

اجرا کردن

اصرار ورزیدن

Ex: I 'm sticking with my workout classes - they 're really helping me stay motivated .

من به کلاس‌های ورزشی‌ام پایبند هستم - آن‌ها واقعاً به من کمک می‌کنند تا انگیزه داشته باشم.