روی مبل، تخت و غیره ریلکس کردن
به اصطلاحات انگلیسی مربوط به استراحت و آرامش شیرجه بزنید، مانند 'دمیدن به تار عنکبوتها' و 'بوییدن گلها'.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
روی مبل، تخت و غیره ریلکس کردن
کمی از زندگی لذت بردن
جان تازه
من آماده بودم که پروژه را رها کنم، اما بعد نفس دوم گرفتم و آن را زودتر از موعد تمام کردم.
نفس تازه کردن
استراحت کردن
پیاده روی کردن
خودمانی و راحت رفتار کردن
سر حال آوردن
آشولاش
to feel relief or relaxation because a period of worry, stress, or anticipation has passed