کتاب 'توتال اینگلیش' مقدماتی - واحد 7 - درس 1
در اینجا واژگان از واحد 7 - درس 1 در کتاب درسی Total English Elementary را پیدا خواهید کرد، مانند "حل"، "خسته کننده"، "مسابقه" و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to find an answer or solution to a question or problem

حل کردن
او با تقسیم کردن مشکل به قدمهای کوچکتر آن را حل کرد.
a picture on a cardboard that is cut into different pieces and one should fit them together in order for the picture to become whole again

جورچین (نوعی بازی), پازل
وقتی که بالاخره پازل پیچیده را کامل کرد، احساس موفقیت کرد.
owning a great amount of money or things that cost a lot

ثروتمند, دارا
تاجر ثروتمند چندین ماشین لوکس داشت.
a written or printed piece of paper that represents a specific value and is issued as a form of currency by a government or financial institution

اسکناس
موزه یک اسکناس قدیمی از دهه 1800 را به نمایش گذاشت.
a competition in which two players or teams compete against one another such as soccer, boxing, etc.

مسابقه
او برای تماشای مسابقه بوکس بین دو قهرمان جهان این آخر هفته هیجان زده بود.
making us feel tired and unsatisfied because of not being interesting

خستهکننده, کسالتآور، حوصلهسربر
کلاس خستهکننده بود چون معلم فقط از کتاب درسی میخواند.
not like another thing or person in form, quality, nature, etc.

متفاوت, مختلف
او مختلف موضوعات را در مدرسه مطالعه کرد، از ریاضیات تا تاریخ.
making us feel interested, happy, and energetic

هیجانانگیز, مهیج
کنسرت هیجانانگیز بود، با اجراهای شگفتانگیز از گروههای موردعلاقهام.
in a notably positive or exceptional manner

به خوبی
غذا عالی مزه میداد، با ترکیبی عالی از طعمها.
extremely unpleasant or bad

افتضاح, بسیار بد
طعم وحشتناک دارو بلعیدن آن را دشوار کرد.
catching and keeping our attention because of being unusual, exciting, etc.

جالب, جذاب، هیجانانگیز
جالب است که ببینیم تکنولوژی در طول سالها چگونه تکامل یافته است.
providing pleasure and enjoyment

خوب, دلپذیر
او یک ژاکت خوشگل از چرم با کیفیت بالا خرید.
not commonly happening or done

غیر معمول, غیر عادی
منوی رستوران شامل غذاهای غیرمعمول از سراسر جهان است.
to make something operate, especially by accident

به کار انداختن
او با وارد کردن کد دسترسی اشتباه، سیستم امنیتی را فعال کرد.
to take and lift something or someone up

بلند کردن, برداشتن
او گربهاش را برداشت تا از خراشیدن مبلمان جلوگیری کند.
to focus one's attention on something or someone in order to observe or examine them

با دقت به کسی یا چیزی نگاه کردن
دانشمند با دقت به نمونه زیر میکروسکوپ نگاه کرد.
to take and bring something out of a particular place or position

بیرون کشیدن
در اجرای جادوگر، او یک خرگوش را از داخل کلاه درآورد.
to submit or deliver something, such as an assignment, document, application or lost item, usually to a person in authority or to an organization

تحویل دادن
او هفته گذشته نامه استعفای خود را تحویل داد.
to restore or return something that was lost or taken away

برگرداندن
پلیس درخواست کرد که اثر هنری دزدیده شده به موزه هنر برگردانده شود.
to assemble something from separate parts or elements

سرهم کردن, آماده کردن
آیا میتوانید به من کمک کنید این قفسه کتاب را سر هم کنم؟