کتاب 'توتال اینگلیش' مقدماتی - واحد 7 - درس 2
در اینجا واژگان از واحد 7 - درس 2 در کتاب درسی Total English Elementary را پیدا خواهید کرد، مانند "خوش تیپ"، "خجالتی"، "شخصیت" و غیره.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
a person who invites guests to a social event and ensures they have a pleasant experience while there

میزبان
به عنوان میزبان، او مطمئن شد که همه مهمانانش به اندازه کافی غذا و نوشیدنی دارند.
(of a man) having an attractive face and body

جذاب, خوشقیافه
او نتوانست جلوی سرخ شدن صورتش را بگیرد وقتی که مرد غریبه خوشقیافه نامش را پرسید.
(of skin) having a dark shade because of direct exposure to sunlight

برنزه
همه موجسواران از ساعتها بودن در آفتاب برنزه شده بودند.
(of a person or their manner) kind and nice toward other people

خونگرم, مهربان
شهر ما به خاطر مردم دوستداشتنی و مهماننوازش معروف است.
(of a person) approximately between 45 to 65 years old, typically indicating a stage of life between young adulthood and old age

میانسال
او در یک سن میانسالی شغل جدیدی را شروع کرد، که الهامبخش بود.
visually pleasing in a charming way

زیبا, خوشگل
چشمهای زیبای دختر مهربانی و گرمای او را منعکس میکند.
(of hair, skin, or eyes) characterized by a deep brown color that can range from light to very dark shades

تیره
او تصمیم گرفت موهایش را تیره رنگ کند تا با کمد لباس زمستانیاش هماهنگ شود.
(of a person) having a height that is less than what is thought to be the average height

قدکوتاه
مرد کوتاهقد مجبور شد روی نوک پاهایش بایستد تا به قفسه بالایی در فروشگاه مواد غذایی برسد.
(of a person) having a height that is greater than what is thought to be the average height

بلند, قدبلند
با قد 1.96 متر، او بسیار بلندقد در نظر گرفته میشود.
nervous and uncomfortable around other people

خجالتی, کمرو
علیرغم طبیعت خجالتی او، او برای رهبری تیم پیش قدم شد.
still in the earlier stages of life

جوان, not old
جوانان امروز بیش از هر زمان دیگری به محیط زیست آگاه هستند.
thin in an attractive way

ظریف, باریکاندام
او وضعیتی لاغر و زیبا دارد.
(of a person's skin) having less color than usual, caused by fear, illness, etc.

رنگپریده (پوست)
او به طور غیرعادی رنگپریده به نظر میرسید، چهرهاش فاقد رنگ گلگون معمولش بود، که باعث نگرانی دوستانش شد.
(of skin or hair) very light in color

روشن (مو و پوست)
موهای بلوند او در زیر نور خورشید میدرخشید.
having a strong belief in one's abilities or qualities

بااعتمادبهنفس
من مطمئنم که میتوانیم پروژه را به موقع به پایان برسانیم.
(of a person) behaving in a very unkind, unfriendly, or cruel way

بیرحم, بسیار بد
معلم دانشآموز را به خاطر وحشتناک بودن با دیگران سرزنش کرد.
not pleasing to the eye

زشت
ترکیب رنگهای جذاب نبودن اتاق باعث شده بود که فضای غمگینی داشته باشد.
the way that someone or something looks

ظاهر
ظاهر او در طول سالها تغییر کرده است، اما او هنوز زیبایی طبیعی خود را حفظ کرده است.
all the qualities that shape a person's character and make them different from others

شخصیت, خصوصیت اخلاقی
با اینکه آنها دوقلو هستند، شخصیتهایشان کاملاً متفاوت است.
not kind or nice toward other people

نامهربان
راننده دوستانه نبود و از کمک به چمدان ها خودداری کرد.