کتاب 'توتال اینگلیش' مقدماتی - واحد 6 - مرجع - بخش 3
در اینجا واژگان از واحد 6 - مرجع - بخش 3 در کتاب درسی Total English Elementary را پیدا خواهید کرد، مانند "بیمارستان"، "قرن"، "بار"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
to make letters, words, or numbers on a surface, usually on a piece of paper, with a pen or pencil

نوشتن
او به سرعت شماره تلفن مهم را نوشت.
a large place where planes take off and land, with buildings and facilities for passengers to wait for their flights

فرودگاه
خانوادهام هنگام رسیدن من از فرودگاه به دنبالم میآیند.
a building where works of art are displayed for the public to enjoy

گالری آثار هنری, نگارخانه
او بعدازظهر را به گشتزنی در نگارخانه هنری گذراند، مجذوب رنگهای زنده و سبکهای منحصر به فرد نمایش داده شده.
a financial institution that keeps and lends money and provides other financial services

بانک
من به بانک رفتم تا مقداری پول به حساب پساندازم واریز کنم.
a place where alcoholic and other drinks and light snacks are sold and served

میخانه, میکده
بارتندر یک کاکتیل در بار شلوغ آماده کرد.
a structure that has walls, a roof, and sometimes many levels, like an apartment, house, school, etc.

ساختمان
او در طبقه سوم یک ساختمان مسکونی زندگی میکند.
a place where multiple buses begin and end their journeys, particularly a journey between towns or cites

پایانه اتوبوس
ایستگاه اتوبوس پر از مسافران بود، همه منتظر رسیدن اتوبوسهایشان بودند.
a small restaurant that sells drinks and meals

کافه
دانشآموزان اغلب در کافه نزدیک جمع میشدند تا با فنجانهای چای درس بخوانند و معاشرت کنند.
a building where films are shown

سینما
من ترجیح میدهم فیلمهای اکشن را در سینما تماشا کنم تا در خانه.
a building or set of buildings in which products are made, particularly using machines

کارخانه
ما از کارخانه شکلات بازدید کردیم و دیدیم که چگونه شیرینیهای خوشمزه درست میکنند.
a large building where sick or injured people receive medical treatment and care

بیمارستان
او برای معاینه به بیمارستان نزد دکترش رفت.
a place or building that provides cheap food and accommodations for visitors

مسافرخانه, مهمانسرا
در طول سفرهایش، او در یک هتل دنج اقامت داشت که فعالیتهای گروهی برای آشنایی مهمانان با یکدیگر ترتیب میداد.
a place in which collections of books and sometimes newspapers, movies, music, etc. are kept for people to read or borrow

کتابخانه
شما میتوانید رمانها، دیویدیها و مجلهها را از کتابخانه امانت بگیرید.
a public place where people buy and sell groceries

بازار
آنها با فروشندگان در بازار خیابانی چانه زدند تا بهترین قیمت را برای لباس و لوازم جانبی بگیرند.
a place where important cultural, artistic, historical, or scientific objects are kept and shown to the public

موزه
من از نمایشگاه موقت در موزه لذت بردم، که هنر معاصر از سراسر جهان را به نمایش گذاشته بود.
a large public place in a town or a city that has grass and trees and people go to for walking, playing, and relaxing

پارک, بوستان
من از پیکنیک رفتن در پارک با خانوادهام لذت میبرم.
a place where we can send letters, packages, etc., or buy stamps

اداره پست
من به دفتر پست رفتم تا یک بسته برای دوستم پست کنم.
a facility that generates electricity on a large scale

کارخانه برق, نیروگاه برق
نیروگاه هستهای برای پاسخگویی به تقاضای روزافزون انرژی منطقه ساخته شد.
a place where we pay to sit and eat a meal

رستوران
او یک نظر مثبت آنلاین برای رستوران که در آن پیتزا سفارش داده بود گذاشت.
a place where children learn things from teachers

مدرسه
فرزندانم به مدرسه میروند تا چیزهای جدید یاد بگیرند و دوست پیدا کنند.
a shop that sells books and usually stationery

کتابفروشی
او ساعتها در قفسههای کتابفروشی مورد علاقهاش به گشت و گذار میپردازد.
someone whose job is to prepare and sell drugs in a pharmacy

داروساز, داروفروش
داروساز نسخه او را در عرض چند دقیقه آماده کرد.
a large store, divided into several parts, each selling different types of goods

مرکز تجاری, فروشگاه بزرگ
فروشگاه بزرگ همه چیز از وسایل الکترونیکی تا غذاهای گورمه را داشت، همه زیر یک سقف.
a shop that sells newspapers, magazines, and other items related to reading materials, such as stationery, cards, and sometimes snacks

دکه روزنامهفروشی, کیوسک روزنامه
دکه روزنامهفروشی در گوشه نیز بلیطهای بختآزمایی و شیرینی میفروشد.
an area of stores or a group of stores built together in one area

مرکز خرید
بزرگترین فروشگاه در مرکز خرید، فروشگاه بزرگ است.
someone who sells writing materials, such as pens, pencils, paper, etc.

فروشنده نوشتافزار, فروشنده لوازمالتحریر
من همیشه هنگام انتخاب کارتهای تبریک برای مناسبتهای خاص از فروشنده لوازم التحریر مشورت میگیرم.
a large store that we can go to and buy food, drinks and other things from

سوپرمارکت
من هر هفته مواد غذایی و لوازم خانگی را از سوپرمارکت خریداری میکنم.
used to refer to a time in the past, showing how much time has passed before the present moment

پیش, قبل
آنها مدتها پیش در دانشگاه با هم ملاقات کردند.
a period of one hundred years

قرن
قرن نوزدهم با پیشرفتهای صنعتی قابل توجهی مشخص شد.
