کتاب 'توتال اینگلیش' مقدماتی - واحد 6 - مرجع - بخش 1
در اینجا واژگان از واحد 6 - مرجع - بخش 1 در کتاب درسی Total English Elementary را پیدا خواهید کرد، مانند "ساختن"، "گرفتن"، "فراموش کردن"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
used when naming, or giving description or information about people, things, or situations

بودن
اسم سگ ماکس است.
to start or grow to be

شدن
چگونه میتوانم بشوم فردی با اعتماد به نفس بیشتر؟
to do or experience the first part of something

شروع کردن, آغاز کردن
معلم از دانشآموزان خواست که شروع به کار روی تکالیفشان کنند.
to separate something into more pieces, often in a sudden way

شکستن
بادهای شدید طوفان میتوانند شاخههای درختان را بشکنند.
to come to a place with someone or something

آوردن, همراه آوردن
فراموش نکنید که هنگام آمدن به رویداد، کارت شناسایی خود را بیاورید.
to put together different materials such as brick to make a building, etc.

ساختن
پرندگان برای محافظت از تخمهایشان لانههای پیچیده میسازند.
to get something in exchange for paying money

خریدن
او یک تلفن جدید خرید تا جایگزین تلفن قدیمی خود کند.
to be able to do somehing, make something, etc.

توانستن, قادر بودن
با استفاده از استعدادهای هنری خود، او میتواند مناظر زیبا نقاشی کند.
to stop and hold an object that is moving through the air

گرفتن
در آخرین بازی خود، بازیکن بیسبال یک پرتاب سریع را گرفت.
to decide what we want to have or what is best for us from a group of options

انتخاب کردن
من نمیتوانم بین این دو دسر تصمیم بگیرم؛ تو برای من انتخاب کن.
to move toward a location that the speaker considers to be close or relevant to them

آمدن
او به آشپزخانه آمد تا یک میانوعده بردارد.
to require a particular amount of money

قیمت داشتن, هزینه داشتن
نگهداری منظم خودرو معمولاً حدود 100 دلار در ماه هزینه دارد.
to remove earth or another substance using a tool, machine, or hands

کندن
گنجیاب با دقت حفاری کرد تا گنج دفن شده را با استفاده از دستگاه فلزیاب پیدا کند.
to perform an action that is not mentioned by name

انجام دادن, کردن
وقتی احساس میکنید تحت فشار هستید، اشکالی ندارد استراحت کنید و برای مدتی هیچ کاری نکنید.
to make a picture of something using a pencil, pen, etc. without coloring it

ترسیم کردن, نقاشی کردن
برادر کوچکم میتواند یک دایرهی کامل با دست بکشد.
to put water, coffee, or other type of liquid inside of our body through our mouth

نوشیدن
برادرش عادت داشت آب پرتقال تازه فشرده را بنوشد.
to control the movement and the speed of a car, bus, truck, etc. when it is moving

رانندگی کردن, راندن
من معمولاً به مدرسه رانندگی میکنم، اما امروز اتوبوس میروم.
to put food into the mouth, then chew and swallow it

خوردن
او به دلیل جلسات پشت سر هم برای خوردن ناهار خیلی مشغول بود.
to quickly move from a higher place toward the ground

افتادن
من به طور تصادفی تلفنم را انداختم، و آن به زمین افتاد.
to give food to a person or an animal

غذا دادن
من در حال غذا دادن به گربه هستم در حالی که تو شام را آماده میکنی.
to experience a particular emotion

احساس کردن
مهربانی و حمایت او باعث شد که او احساس دوست داشته شدن و ارزشمند بودن کند.
to search and discover something or someone that we have lost or do not know the location of

پیدا کردن, یافتن
او به دنبال تلفن گمشدهاش گشت، اما آن را پیدا نکرد.
to move or travel through the air

پرواز کردن
آیا میتوانی پروانه رنگارنگ را ببینی که در باغ پرواز میکند؟
to not be able to remember something or someone from the past

فراموش کردن
سعی کنید نکات اصلی ارائه خود را فراموش نکنید.
to receive or come to have something

دریافت کردن, گرفتن
آیا برای تولدت هدیههای جالبی گرفتی؟
to hand a thing to a person to look at, use, or keep

چیزی را به کسی دادن
او به من یک کلید برای دسترسی به انبار داد.
to travel or move from one location to another

رفتن
آیا این قطار به فرودگاه میرود؟
to get larger and taller and become an adult over time

بزرگ شدن, رشد کردن، بالغ شدن
همانطور که رشد میکنند، تولهسگها به مراقبت و توجه زیادی نیاز دارند.
to hold or own something

در اختیار داشتن
خانواده دارای یک کسب و کار سودآور املاک است.
to notice the sound a person or thing is making

شنیدن
او شنید که تلفن زنگ میزند و رفت تا جواب دهد.
to have in your hands or arms

نگه داشتن, در دست گرفتن
به عنوان کاپیتان تیم، او با افتخار جام قهرمانی را در دست گرفت.
to cause injury or physical pain to yourself or someone else

آسیب رساندن, آسیب زدن، اذیت کردن
او پله را ندید و پای خود را آسیب زد.
to have or continue to have something

نگه داشتن, داشتن
او یک کیف پول گم شده را در خیابان پیدا کرد و تصمیم گرفت آن را نگه دارد تا زمانی که صاحبش را پیدا کند.