کتاب 'توتال اینگلیش' مقدماتی - واحد 7 - مرجع
در اینجا واژگان از واحد 7 - مرجع در کتاب درسی Total English Elementary را پیدا خواهید کرد، مانند "مطمئن"، "ظاهر"، "طاس" و غیره.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
the way that someone or something looks

ظاهر
ظاهر او در طول سالها تغییر کرده است، اما او هنوز زیبایی طبیعی خود را حفظ کرده است.
our or an animal's hands, legs, head, and every other part together

بدن, تن، جسم
گربه پس از یک چرت طولانی در آفتاب، تنبلانه بدنش را کش داد.
(of a person) having a height that is less than what is thought to be the average height

قدکوتاه
مرد کوتاهقد مجبور شد روی نوک پاهایش بایستد تا به قفسه بالایی در فروشگاه مواد غذایی برسد.
thin in an attractive way

ظریف, باریکاندام
او وضعیتی لاغر و زیبا دارد.
(of a person) having a height that is greater than what is thought to be the average height

بلند, قدبلند
با قد 1.96 متر، او بسیار بلندقد در نظر گرفته میشود.
the thin layer of tissue that covers the body of a person or an animal

پوست
پوست او روشن و ککمکی بود از وقت گذراندن در آفتاب.
(of hair, skin, or eyes) characterized by a deep brown color that can range from light to very dark shades

تیره
او تصمیم گرفت موهایش را تیره رنگ کند تا با کمد لباس زمستانیاش هماهنگ شود.
(of skin or hair) very light in color

روشن (مو و پوست)
موهای بلوند او در زیر نور خورشید میدرخشید.
(of a person's skin) having less color than usual, caused by fear, illness, etc.

رنگپریده (پوست)
او به طور غیرعادی رنگپریده به نظر میرسید، چهرهاش فاقد رنگ گلگون معمولش بود، که باعث نگرانی دوستانش شد.
(of skin) having a dark shade because of direct exposure to sunlight

برنزه
همه موجسواران از ساعتها بودن در آفتاب برنزه شده بودند.
having little or no hair on the head

کچل, طاس
تا زمانی که او 40 ساله شد، کاملاً طاس شده بود.
(of a person) approximately between 45 to 65 years old, typically indicating a stage of life between young adulthood and old age

میانسال
او در یک سن میانسالی شغل جدیدی را شروع کرد، که الهامبخش بود.
living in the later stages of life

پیر, مسن
او بالاخره به اندازه کافی پیر شده است که رانندگی کند و نمیتواند صبر کند تا گواهینامهاش را بگیرد.
still in the earlier stages of life

جوان, not old
جوانان امروز بیش از هر زمان دیگری به محیط زیست آگاه هستند.
your feelings or thoughts about a particular subject, rather than a fact

نظر, عقیده
نظر او در مورد این موضوع کاملاً با نظر من متفاوت بود.
having features or characteristics that are pleasing

جذاب, زیبا
او یک لباس جذاب میپوشد که توجه همه را در مهمانی جلب میکند.
(of a man) having an attractive face and body

جذاب, خوشقیافه
او نتوانست جلوی سرخ شدن صورتش را بگیرد وقتی که مرد غریبه خوشقیافه نامش را پرسید.
visually pleasing in a charming way

زیبا, خوشگل
چشمهای زیبای دختر مهربانی و گرمای او را منعکس میکند.
the hair that grow on the chin and sides of a man’s face

ریش
او ریش خود را کوتاه کرد تا آن را تمیز و مرتب نگه دارد.
a pair of lenses set in a frame that rests on the nose and ears, which we wear to see more clearly

عینک
من باید عینک جدید بخرم چون که عینک قدیمی ام شکسته است.
all the qualities that shape a person's character and make them different from others

شخصیت, خصوصیت اخلاقی
با اینکه آنها دوقلو هستند، شخصیتهایشان کاملاً متفاوت است.
having a strong belief in one's abilities or qualities

بااعتمادبهنفس
من مطمئنم که میتوانیم پروژه را به موقع به پایان برسانیم.
(of a person or their manner) kind and nice toward other people

خونگرم, مهربان
شهر ما به خاطر مردم دوستداشتنی و مهماننوازش معروف است.
(of a person) behaving in a very unkind, unfriendly, or cruel way

بیرحم, بسیار بد
معلم دانشآموز را به خاطر وحشتناک بودن با دیگران سرزنش کرد.
delightful or pleasurable in experience or quality

لذتبخش, دلپذیر
هوا آنقدر دلپذیر بود که تصمیم گرفتیم پیکنیک برویم.
providing pleasure and enjoyment

خوب, دلپذیر
او یک ژاکت خوشگل از چرم با کیفیت بالا خرید.
nervous and uncomfortable around other people

خجالتی, کمرو
علیرغم طبیعت خجالتی او، او برای رهبری تیم پیش قدم شد.
not kind or nice toward other people

نامهربان
راننده دوستانه نبود و از کمک به چمدان ها خودداری کرد.
each of the twelve named divisions of the year, like January, February, etc.

ماه (سی روز)
پدرم صورتحسابهایش را در ابتدای ماه پرداخت میکند.
the first month of the year, after December and before February

ژانویه
ژانویه اولین ماه سال است و شروع زمستان را نشان میدهد.
the second month of the year, after January and before March

فوریه
فوریه دومین ماه سال است و پس از ژانویه میآید.
the third month of the year, after February and before April

مارس
مارس ماهی است که آغاز ساعت تابستانی در برخی کشورها را نشان میدهد.
the fourth month of the year, after March and before May

آوریل
هوا در ماه آوریل میتواند غیرقابل پیشبینی باشد، با باران و آفتاب.
the fifth month of the year, after April and before June

ماه مه, ماه مِی
مه ماهی از شروعهای جدید و فرصتهای تازه است.
the sixth month of the year, after May and before July

ژوئن
بسیاری از دانشآموزان مشتاقانه منتظر ژوئن هستند زیرا آغاز تعطیلات تابستانی را نشان میدهد.
the seventh month of the year, after June and before August

ژوئیه
بسیاری از مردم از جشن گرفتن روز استقلال در چهارم ژوئیه لذت میبرند.
the eighth month of the year, after July and before September

ماه اوت
برخی میوهها و سبزیجات، مانند هندوانه و ذرت، در اوت در فصل هستند.
the ninth month of the year, after August and before October

سپتامبر
سپتامبر زمان خوبی برای بازدید از ساحل و لذت بردن از آخرین روزهای تابستان است.
the tenth month of the year, after September and before November

اکتبر
بسیاری از مردم مشتاقانه منتظر اکتبر هستند زیرا آغاز فصل تعطیلات را نشان میدهد.
the 11th month of the year, after October and before December

نوامبر
نوامبر ماهی است که بسیاری از مردم شکرگزاری را جشن میگیرند.
the 12th and last month of the year, after November and before January

دسامبر
بسیاری از مردم خانههای خود را با چراغها و تزئینات در دسامبر برای فصل تعطیلات تزئین میکنند.
(of a person) coming or acting before any other person

اول, اولین
او اولین زنی شد که این جایزه را برد.
being number two in order or time

دوم, دومین
فصل دوم کتاب نظریه را توضیح میدهد.
coming after the second in order or position

سوم, سومین
بیایید در کافی شاپ سوم این خیابان ملاقات کنیم.
coming or happening just after the third person or thing

چهارم, چهارمین
فصل چهارم رمان یک پیچش غافلگیرکننده در طرح داستان معرفی کرد.
coming or happening just after the fourth person or thing

پنجم, پنجمین
سالن کنسرت در طبقه پنجم ساختمان قرار دارد.