کتاب 'توتال اینگلیش' متوسط بالا - واحد 2 - مرجع
در اینجا واژگان از واحد 2 - مرجع در کتاب درسی Total English Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "حشره سفر"، "پرسه زدن"، "سنگ شده از ترس"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
a strong urge to travel or leave somewhere

اشتیاق زیاد به سفر, میل شدید به سفر
هر وقت بلیتهای ارزان آنلاین میبیند، اشتیاق سفر به سرش میزند.
a strong desire to travel and explore new places

میل و علاقه شدید به سفر
او بعد از کولهگردی در اروپا به ویروس سفر مبتلا شد.
able to do things as one wants without needing help from others

مستقل
علیرغم سن کم، او کاملاً مستقل است، امور مالی و مسئولیتهای خود را مدیریت میکند.
to personally be involved in and understand a particular situation, event, etc.

تجربه کردن
تیم تجربه خواهد کرد چالشهای یک رقابت سخت را.
the feeling of disorientation and confusion that people experience when they are in a new and unfamiliar cultural environment

شوک فرهنگی
او هنگامی که برای اولین بار به ژاپن رسید، شوک فرهنگی را تجربه کرد.
to move in a relaxed or casual manner

بیهدف راه رفتن, پرسه زدن
همانطور که نسیم عصر شدت گرفت، آنها در امتداد ساحل رودخانه پرسه میزدند، بیهدف گپ میزدند و از هوای خنک لذت میبردند.
feeling sad because of being away from one's home

دلتنگ (برای خانه)
او در حین سفر به خارج از کشور برای کار دلتنگ خانه شد.
intensely interested or captivated by something or someone

مجذوب, شیفته
او مستند را با حالتی مسحورکننده تماشا کرد، مشتاق برای یادگیری بیشتر.
extremely interesting or captivating

مجذوبکننده, خیرهکننده، مسحورکننده
تواناییهای داستانگویی او مسحورکننده است، با هر کلمه شنوندگان را جذب میکند.
feeling intimidated, discouraged, or overwhelmed by a task or situation

ترسیده, ناامید، نگران، مأیوس
intimidating, challenging, or overwhelming in a way that creates a sense of fear or unease

دلهرهآور, ارعابکننده
روبرو شدن با مخاطبان زیاد برای اولین بار یک تجربه ترسناک برای او بود.
difficult to accomplish, requiring skill or effort

چالشبرانگیز
صعود به مسیر کوهستانی شیبدار چالشبرانگیز بود، استقامت و عزم کوهنورد را آزمایش کرد.
frozen in place, often due to shock or fear

خشکزده (از شدت ترس), وحشتزده
او در لبه پرتگاه یخ زده ایستاده بود، قادر به عقب نشینی نبود.
causing extreme fear or terror, often to the point of paralysis or immobility

متحجر کننده
او فیلم ترسناک را کاملاً وحشتآور یافت.
feeling slightly angry or irritated

آزرده, عصبی
حالت عصبانی روی صورتش ناامیدی او از اتصال کند اینترنت را نشان میداد.
causing slight anger

آزاردهنده, اعصابخردکن
عادت آزاردهنده ضربه زدن مداوم به پایش در طول جلسه حواس همه را پرت کرد.
having or displaying great dislike for something

منزجرشده, بیزار
او از شرایط کثیف دستشویی عمومی احساس انزجار کرد.
extremely unpleasant

چندشآور, حالبهمزن
این یک نظر منزجرکننده برای گفتن در جمع بود.
impressive or exceptional in a way that seems the result of a sudden creative impulse

فوقالعاده
راهحل او برای مشکل واقعاً الهامبخش بود.
producing feelings of motivation, enthusiasm, or admiration

الهامبخش
معلم یک درس الهامبخش داد که عشق به علم را در دانشآموزانش برانگیخت.
feeling unhappy and afraid because of something that has happened or might happen

نگران, آزرده
او نگران امنیت دخترش بود، از دیر بازگشت او به خانه احساس اضطراب میکرد.
creating a sense of unease or distress about potential negative outcomes

نگرانکننده
علائم نگرانکننده خستگی و سرگیجه او را بر آن داشت تا وقت دکتر بگیرد.
having a pleasantly mild, low temperature

خنک, کمی سرد
نسیم خنک دریا روز گرم را دلپذیرتر کرد.
cold in an unpleasant or uncomfortable way

سرد
هوای سرد برای یک فنجان شکلات داغ عالی بود.
having below zero degrees Celsius or Fahrenheit

زیر صفر
ساکنان مناطق شمالی ماهها در زمستان دمای زیر صفر را تحمل میکنند.
(of weather) pleasantly warm and less cold than expected

معتدل
ما از هوای ملایم استفاده کردیم و به پیکنیک رفتیم.
(of weather or temperature) extremely hot, causing intense heat and discomfort

سوزان, بسیار داغ
گرمای سوزان باعث نرم شدن و ذوب آسفالت جادهها شد.
to rain heavily and in a large amount

باران شدید آمدن
پیشبینی آب و هوا پیشبینی کرد که تمام شب باران شدید خواهد بارید.
rain that falls in small, fine drops, creating a gentle and steady rainfall

نمنم باران
ما از میان باران نم نم راه رفتیم، از باران خنک و ملایم لذت بردیم.
to rain or snow as if in a shower

باران یا برف شدید باریدن
برف شروع به باریدن آرام روی کوه کرد، آن را با لایهای سبک پوشاند.
having occasional or brief periods of rain

بارانی, رگباری
آنها چترهایی را به همراه داشتند در صورتی که شرایط بارانی در رویداد فضای بازشان پیش آید.
a gentle and usually pleasant wind

نسیم
او عاشق خواندن کتاب در پارک است در حالی که نسیم صفحات را به صدا در میآورد.
having a gentle, refreshing wind

همراه با نسیم
آنها از یک پیک نیک بعدازظهر پرنسیم در پارک لذت بردند.
(of weather or the sky) filled with a lot of dark clouds

گرفته (آبوهوا یا آسمان), ابری
پیکنیک به دلیل هوای ابری که تهدید به باران میکرد لغو شد.
(of weather) sunny and without many clouds

آفتابی
آنها تصمیم گرفتند برای پیکنیک به ساحل بروند تا از هوای آفتابی لذت ببرند.
to leave one's own country in order to live in a foreign country

مهاجرت کردن
هر ساله هزاران نفر از کشورهای در حال توسعه مهاجرت میکنند تا به دنبال چشماندازهای اقتصادی بهتر در اروپای غربی و آمریکای شمالی باشند.
in or traveling to a different country

به خارج, در خارج
او برای کار به خارج از کشور رفت و با ایدههای جدید بازگشت.
to change one's place of residence or work

اسبابکشی کردن
ما در حال برنامهریزی برای جابجایی به ایالت دیگری برای شروع تازه هستیم.
to stop living, working, or being a part of a particular place or group

ترک کردن
او تصمیم گرفت شغلش را ترک کند و به دنبال شغل جدیدی برود.
to go from one place to another with no specific destination or purpose in mind

پرسه زدن
گربه کنجکاو دوست دارد در محله پرسه بزند، هر گوشه و کناری را بررسی کند.
to start a journey

به سفری رفتن, راه افتادن
خانواده با هیجان برای تعطیلات خود به کوهستان حرکت کردند.
to accompany someone to their point of departure and say goodbye to them

بدرقه کردن
او قول داد که پس از بازدید مهمانان از خانهاش، آنها را بدرقه کند.
at or to a certain distance away in physical space

دور, محلی را ترک کردن - به جای دیگری رفتن
کلبه آنها فقط یک پیادهروی کوتاه دور از دریاچه است.
to move from a person or place

دور شدن, از جایی رفتن
گربه ولگرد علیرغم تلاشهای ما برای دور کردنش نمیخواست برود.
to come to be or to happen

اتفاق افتادن, رخ دادن
آیا اخیراً اتفاق غیرعادی در محله در حال رخ دادن است؟
to choose something among other things

انتخاب کردن, بیشتر دوست داشتن
در رستوران، او تصمیم گرفت انتخاب کند پاستای غذاهای دریایی را.
to fail to keep or fulfill a commitment or assurance made to someone

به قول یا تعهد خود عمل نکردن
to become affected by an illness

مبتلا شدن
در ماههای زمستان، معمول است که کودکان مبتلا شوند به سرماخوردگی و سرفه.
to make an attempt to achieve or do something

امتحان کردن, تلاشی کردن
معما سخت به نظر میرسد، اما بگذار امتحان کنم.
to try to make something successful, often with a significant degree of effort or determination

به نتیجه رساندن, از پسِ کاری برآمدن
میخواست کسبوکار جدیدش را به نتیجه برساند.
in a state of being actively engaged in various activities or constantly in motion, typically indicating a busy and active lifestyle

همیشه در جنبوجوش, دائم در حال دویدن
با سه بچه و یک کار تماموقت، او تمام روز در جنبوجوش است.
used to say that something is so obvious that there is no need for further explanation

بدیهی بودن, واضح بودن
بدیهی است که اطلاعات شما را محرمانه نگه میداریم.
to fail to keep a promise or commitment that was previously made

به عهد خود وفا نکردن
