کتاب 'توتال اینگلیش' پیشرفته - واحد 5 - درس 1

در اینجا واژگان از واحد 5 - درس 1 در کتاب درسی Total English Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "استخدام"، "تبلیغات"، "عملی"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'توتال اینگلیش' پیشرفته
to launch [فعل]
اجرا کردن

آغاز به کار کردن

Ex: He plans to launch a charity fundraiser to support local schools .

او قصد دارد یک جمع‌آوری کمک‌های خیریه برای حمایت از مدارس محلی راه‌اندازی کند.

اجرا کردن

امرار معاش کردن

Ex: After retiring , he continued to make a living by offering consulting services in his expertise .
to recruit [فعل]
اجرا کردن

جذب کردن (نیروی کار)

Ex: Start-ups often face challenges when recruiting talent due to budget constraints .

استارت‌آپ‌ها اغلب در استخدام استعدادها به دلیل محدودیت‌های بودجه با چالش‌هایی مواجه می‌شوند.

اجرا کردن

تسهیم سود

Ex:

شغل جدید او شامل یک برنامه سخاوتمندانه اشتراک گذاری سود علاوه بر حقوق است.

hands-on [صفت]
اجرا کردن

عملی (آموزش و غیره)

Ex: The workshop offers hands-on training with real-world applications .

کارگاه آموزشی، آموزش عملی با کاربردهای دنیای واقعی ارائه می‌دهد.

start-up [اسم]
اجرا کردن

شرکت نوپا

Ex: They pitched their start-up idea to investors .

آنها ایده استارتاپ خود را به سرمایه‌گذاران ارائه دادند.

fund [اسم]
اجرا کردن

بودجه

Ex: The company launched a fund for employee welfare .

شرکت یک صندوق برای رفاه کارکنان راه‌اندازی کرد.

اجرا کردن

مزایای شغلی

Ex: Paid vacation days are considered an important fringe benefit in many industries .

روزهای مرخصی با حقوق به عنوان یک مزایای جانبی مهم در بسیاری از صنایع در نظر گرفته می‌شوند.

publicity [اسم]
اجرا کردن

تبلیغات

Ex: The politician ’s campaign team worked hard to ensure their candidate got enough publicity in the run-up to the election .

تیم کمپین سیاستمدار سخت کار کرد تا اطمینان حاصل کند که نامزدشان در آستانه انتخابات به اندازه کافی تبلیغات دریافت می‌کند.

to [break] even [عبارت]
اجرا کردن

دخل و خرج برابر شدن

Ex: With higher expenses this month , we might not break even .
to bail out [فعل]
اجرا کردن

کمک کردن (در شرایط سخت)

Ex:

وام به موقع کسب و کار کوچک را در دوران سختی نجات داد.