کتاب 'توتال اینگلیش' پیشرفته - واحد 5 - درس 3

در اینجا واژگان از واحد 5 - درس 3 در کتاب درسی Total English Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "شناخت"، "چشم انداز"، "حمایتی"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'توتال اینگلیش' پیشرفته
اجرا کردن

رضایت

Ex: Cracking the code after hours of work brought a surge of satisfaction , a reward for his perseverance .

شکستن کد پس از ساعات کار، موجی از رضایت به همراه آورد، پاداشی برای پشتکار او.

salary [اسم]
اجرا کردن

حقوق و دستمزد

Ex: The average salary in this industry has increased .

حقوق متوسط در این صنعت افزایش یافته است.

promotion [اسم]
اجرا کردن

ترفیع

Ex: She was thrilled to receive a promotion at work .

او از دریافت ترفیع در محل کار بسیار هیجان زده بود.

prospect [اسم]
اجرا کردن

شانس موفقیت

Ex: The company 's growth strategy enhanced its prospect of global expansion .

استراتژی رشد شرکت، چشم‌انداز گسترش جهانی آن را بهبود بخشید.

opportunity [اسم]
اجرا کردن

فرصت

Ex: The job opening at the company seemed like the perfect opportunity for career advancement .
supportive [صفت]
اجرا کردن

حمایت‌کننده

Ex: The teacher offered supportive guidance to struggling students , helping them build confidence in their academic abilities .

معلم راهنمایی حمایتی را به دانش‌آموزان در حال تقلا ارائه داد، به آن‌ها کمک کرد تا اعتماد به نفس در توانایی‌های تحصیلی خود بسازند.

colleague [اسم]
اجرا کردن

همکار

Ex: My colleague shared valuable insights during the meeting , which helped us refine our strategy for the upcoming quarter .

همکار من بینش‌های ارزشمندی را در جلسه به اشتراک گذاشت، که به ما کمک کرد استراتژی خود را برای سه ماهه آینده اصلاح کنیم.

اجرا کردن

برنامه بازنشستگی

Ex: Government workers are usually enrolled in a state-funded pension plan .

کارمندان دولت معمولاً در یک طرح بازنشستگی که توسط دولت تأمین مالی می‌شود، ثبت‌نام می‌کنند.

freedom [اسم]
اجرا کردن

آزادی

Ex: He enjoyed the freedom to travel wherever he wanted .

او از آزادی سفر به هر جایی که می‌خواست لذت برد.

autonomy [اسم]
اجرا کردن

خودمختاری

Ex: The treaty ensured the cultural autonomy of the indigenous communities .

معاهده خودمختاری فرهنگی جوامع بومی را تضمین کرد.

flexible [صفت]
اجرا کردن

منعطف

Ex: She remained flexible during negotiations , seeking a solution that benefited everyone .

او در طول مذاکرات انعطاف‌پذیر باقی ماند، به دنبال راه‌حلی بود که به نفع همه باشد.

اجرا کردن

حرفه‌ای

Ex: He has years of experience as a professional chef in renowned restaurants .
development [اسم]
اجرا کردن

رشد

Ex: Urban development in the area led to new housing and businesses .

توسعه شهری در منطقه منجر به مسکن و کسب‌وکارهای جدید شد.

perk [اسم]
اجرا کردن

مزیت

Ex: Health insurance is a common perk offered by most employers to ensure the well-being of their employees .

بیمه سلامت یک مزیت رایج است که اکثر کارفرمایان برای اطمینان از رفاه کارکنان خود ارائه می‌دهند.

environment [اسم]
اجرا کردن

محیط‌

Ex: The environment in the mountains is quite different from that in the plains .

محیط زیست در کوهستان کاملاً با محیط در دشت‌ها متفاوت است.

convenience [اسم]
اجرا کردن

مناسب‌

Ex: For the convenience of travelers , the train station offers lockers and waiting areas .

برای راحتی مسافران، ایستگاه قطار کمدهای امانات و مناطق انتظار ارائه می‌دهد.

challenging [صفت]
اجرا کردن

چالش‌برانگیز

Ex:

نوشتن یک مقاله تحقیقی می‌تواند چالش‌برانگیز باشد، نیاز به تحقیق جامع و تحلیل انتقادی دارد.

task [اسم]
اجرا کردن

کار

Ex: She was given the task of organizing the company event .

به او وظیفه سازماندهی رویداد شرکت داده شد.

many [تخصیص‌گر]
اجرا کردن

چندین

Ex: She dedicated many years to her career before retiring .

او سال‌های زیادی را به حرفه‌اش اختصاص داد قبل از اینکه بازنشسته شود.

little [تخصیص‌گر]
اجرا کردن

کمی

Ex: There is little room for error in this task .

در این کار کمی جای خطا وجود دارد.

most [تخصیص‌گر]
اجرا کردن

بیشترین

Ex: In the survey , most participants expressed satisfaction with the product .

در نظرسنجی، اکثر شرکت‌کنندگان رضایت خود را از محصول ابراز کردند.

plenty [ضمیر]
اجرا کردن

مقدار زیاد

Ex: There are plenty of reasons to visit the national park , including the beautiful scenery and hiking trails .

دلایل زیادی برای بازدید از پارک ملی وجود دارد، از جمله مناظر زیبا و مسیرهای پیاده‌روی.

majority [اسم]
اجرا کردن

اکثریت

Ex: Winning the majority of seats in parliament gave the party a strong mandate .

برنده شدن اکثریت کرسی‌های پارلمان به حزب یک دستور قوی داد.

awful [صفت]
اجرا کردن

افتضاح

Ex: The weather was awful , with heavy rain and wind .

هوا وحشتناک بود، با باران شدید و باد.

handful [اسم]
اجرا کردن

تعداد کمی

Ex: A handful of volunteers helped clean up the park after the event .

یک مشت از داوطلبان به تمیز کردن پارک پس از رویداد کمک کردند.

few [تخصیص‌گر]
اجرا کردن

چند

Ex:

چند سیب در سبد باقی مانده است.

much [تخصیص‌گر]
اجرا کردن

زیاد

Ex: There 's not much chocolate left in the box .

زیاد شکلات در جعبه باقی نمانده است.

deal [اسم]
اجرا کردن

مقدار زیاد