کتاب 'توتال اینگلیش' پیشرفته - واحد 4 - مرجع

در اینجا واژگان از واحد 4 - مرجع در کتاب درسی Total English Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "راه اندازی"، "شبیه سازی"، "هکر" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'توتال اینگلیش' پیشرفته
talented [صفت]
اجرا کردن

بااستعداد

Ex: The talented writer crafts engaging stories that captivate readers from beginning to end .

نویسنده بااستعداد داستان‌های جذابی می‌سازد که خوانندگان را از ابتدا تا انتها مجذوب خود می‌کند.

admiration [اسم]
اجرا کردن

تحسین

Ex: Her dedication to volunteering and helping others filled her friends and family with admiration .

فداکاری او در داوطلب شدن و کمک به دیگران، دوستان و خانواده‌اش را از تحسین پر کرد.

genius [اسم]
اجرا کردن

نابغه

Ex: The professor recognized the student ’s hidden genius in mathematics .

پروفسور نبوغ پنهان دانش‌آموز در ریاضیات را تشخیص داد.

law and order [عبارت]
اجرا کردن

نظم و قانون

Ex: A strong police presence helped maintain law and order in the area .
facts and figures [عبارت]
اجرا کردن

اطلاعات دقیق

Ex: The journalist 's article provided facts and figures on the rising unemployment rate , shedding light on the economic challenges faced by the country .
trial and error [عبارت]
اجرا کردن

آزمون و خطا

Ex: Trial and error helped him find the right workout routine .
اجرا کردن

به‌ طور کلی

Ex: By and large , the feedback from customers has been positive since we implemented the new system .

به طور کلی، بازخورد مشتریان از زمانی که سیستم جدید را اجرا کردیم مثبت بوده است.

now and again [عبارت]
اجرا کردن

هر از چند گاهی

Ex: I like to go hiking now and again when the weather is nice .
ready and waiting [عبارت]
اجرا کردن

حاضر و آماده

Ex: He arrived at the venue early , ready and waiting for the event to begin .
sick and tired [عبارت]
اجرا کردن

خسته از چیزی یا کسی

Ex: She 's sick and tired of her roommate 's constant messiness and lack of consideration for shared living spaces .
virus [اسم]
اجرا کردن

ویروس

Ex: Viruses can be spread through coughing and sneezing .

ویروس‌ها می‌توانند از طریق سرفه و عطسه پخش شوند.

cloning [اسم]
اجرا کردن

تاگ‌سازی

Ex: The cloning of endangered species could help in conservation efforts .

شبیه‌سازی گونه‌های در معرض خطر می‌تواند به تلاش‌های حفاظتی کمک کند.

mission [اسم]
اجرا کردن

مأموریت

Ex: Completing the mission required careful planning .
network [اسم]
اجرا کردن

شبکه

Ex: The hacker infiltrated the network and accessed sensitive information .

هکر به شبکه نفوذ کرد و به اطلاعات حساس دسترسی پیدا کرد.

cell [اسم]
اجرا کردن

سلول

Ex: Cells can be classified into two main categories : prokaryotic cells , lacking a nucleus , and eukaryotic cells , which have a nucleus enclosed within a membrane .

سلول‌ها را می‌توان به دو دسته اصلی تقسیم کرد: سلول‌های پروکاریوتی، که فاقد هسته هستند، و سلول‌های یوکاریوتی، که هسته‌ای محصور در غشاء دارند.

organ [اسم]
اجرا کردن

عضو

Ex: Doctors were concerned about the damage to his lungs , an essential organ for breathing .

پزشکان نگران آسیب به ریه‌های او، یک اندام حیاتی برای تنفس بودند.

hacker [اسم]
اجرا کردن

هکر

Ex: Companies invest in cybersecurity measures to protect their systems from hackers .

شرکت‌ها در اقدامات امنیت سایبری سرمایه‌گذاری می‌کنند تا سیستم‌های خود را از هکرها محافظت کنند.

tissue [اسم]
اجرا کردن

بافت

Ex:

بافت عصبی تکانه‌های الکتریکی را در سراسر بدن حمل می‌کند و ارتباط بین سلول‌ها را تسهیل می‌نماید.

gene [اسم]
اجرا کردن

ژن

Ex: His athletic abilities might be related to a specific gene he inherited .

توانایی‌های ورزشی او ممکن است به یک ژن خاص که به ارث برده مربوط باشد.

test tube [اسم]
اجرا کردن

لوله آزمایش

Ex: After the reaction , the contents of the test tube turned a different color .

پس از واکنش، محتویات لوله آزمایش به رنگ دیگری تبدیل شد.

software [اسم]
اجرا کردن

نرم‌افزار

Ex: The software allows users to edit videos with professional-level tools .

نرم‌افزار به کاربران اجازه می‌دهد تا ویدیوها را با ابزارهای سطح حرفه‌ای ویرایش کنند.

microchip [اسم]
اجرا کردن

ریزتراشه

Ex: The microchip inside the credit card stores your payment information .

میکروچیپ داخل کارت اعتباری اطلاعات پرداخت شما را ذخیره می‌کند.

firewall [اسم]
اجرا کردن

فایروال (رایانه)

Ex: The firewall generated alerts whenever suspicious activity was detected , helping to quickly respond to potential security breaches .

فایروال هر زمان که فعالیت مشکوکی تشخیص داده می‌شد، هشدارهایی ایجاد می‌کرد و به پاسخ سریع به نقض‌های امنیتی بالقوه کمک می‌کرد.

scan [اسم]
اجرا کردن

اسکن

Ex:

او یک اسکن انجام داد تا علت سردردهایش تشخیص داده شود.

اجرا کردن

مهندسی ژنتیک

Ex: Critics of genetic engineering argue that modifying the genomes of organisms could have unforeseen environmental and health consequences .

منتقدان مهندسی ژنتیک استدلال می‌کنند که تغییر ژنوم موجودات زنده می‌تواند پیامدهای غیرمنتظره‌ای برای محیط زیست و سلامت داشته باشد.

superbug [اسم]
اجرا کردن

ابر میکروب

Ex: The rise of antibiotic misuse has led to the emergence of superbugs .

افزایش سوء استفاده از آنتی‌بیوتیک‌ها منجر به ظهور سوپر باگ‌ها شده است.

to launch [فعل]
اجرا کردن

آغاز به کار کردن

Ex: He plans to launch a charity fundraiser to support local schools .

او قصد دارد یک جمع‌آوری کمک‌های خیریه برای حمایت از مدارس محلی راه‌اندازی کند.

analysis [اسم]
اجرا کردن

تجزیه‌وتحلیل

Ex: The analysis of the market trends helped the company strategize its future investments .

تحلیل روندهای بازار به شرکت کمک کرد تا سرمایه‌گذاری‌های آینده خود را برنامه‌ریزی کند.

at a loose end [عبارت]
اجرا کردن

کاملا بلاتکلیف

Ex: With no plans for the weekend , they were at a loose end and wandered around the city .
اجرا کردن

به شدت درگیر کاری شدن

Ex:

کمپین رسانه‌های اجتماعی تیم بازاریابی را با سیل نظرات، پیام‌ها و تعاملات غرق کرد.

to line up [فعل]
اجرا کردن

صف کشیدن

Ex: The customers lined up at the checkout counter , ready to pay for their groceries .

مشتریان در پیشخوان پرداخت صف کشیدند، آماده پرداخت خریدهای خود.

tied up [صفت]
اجرا کردن

مشغول

Ex:

نتوانستم پاسخی از تیم خدمات مشتری مشغول دریافت کنم.

اجرا کردن

با شکست مواجه شدن

Ex: Our vacation plans may fall through if the weather forecast predicts a storm .

برنامه‌های تعطیلات ما ممکن است به هم بخورد اگر پیش‌بینی آب و هوا طوفان را پیش‌بینی کند.

to go ahead [فعل]
اجرا کردن

آغاز کردن (عملی)

Ex: The school principal gave the students the green light to go ahead and organize the charity event .

مدیر مدرسه به دانش‌آموزان چراغ سبز داد تا به پیش بروند و رویداد خیریه را سازماندهی کنند.

اجرا کردن

از زیر کار در رفتن

Ex: He always tries to get out of doing his chores.

او همیشه سعی می‌کند از انجام کارهایش فرار کند.

to call off [فعل]
اجرا کردن

لغو کردن

Ex: We might need to call off the picnic if it keeps raining .

ممکن است مجبور شویم پیکنیک را لغو کنیم اگر باران ادامه یابد.

اجرا کردن

استراحت کردن

Ex: He prefers to wind down the evening by listening to calming music .

او ترجیح می‌دهد شب‌ها با گوش دادن به موسیقی آرامش‌بخش استراحت کند.

to crop up [فعل]
اجرا کردن

پیش آمدن

Ex: Midway through the project , a conflict among team members unexpectedly cropped up , requiring resolution .

در میانه پروژه، یک درگیری بین اعضای تیم به طور غیرمنتظره‌ای ظاهر شد، که نیاز به حل و فصل داشت.

gifted [صفت]
اجرا کردن

بااستعداد

Ex: With her gifted voice , she has the ability to move listeners to tears with her singing .

با صدای بااستعداد خود، او توانایی دارد که شنوندگان را با آوازش به گریه بیاندازد.

prodigy [اسم]
اجرا کردن

اعجوبه

Ex: His parents recognized he was a prodigy when he started composing music at five .

والدینش فهمیدند که او یک نابغه است وقتی که در پنج سالگی شروع به آهنگسازی کرد.

adulation [اسم]
اجرا کردن

ستایش بیش از حد

Ex: The politician basked in the adulation of the crowd as they cheered his every word during the campaign rally .

سیاستمدار در ستایش بیش از حد جمعیت غرق شد در حالی که آنها به هر کلمه‌ای که در گردهمایی کمپین می‌گفت، تشویق می‌کردند.

peer [اسم]
اجرا کردن

همتا

Ex: The research team consisted of peers from various disciplines , each bringing unique perspectives to the project .

تیم تحقیقاتی از همتایان از رشته‌های مختلف تشکیل شده بود که هر کدام دیدگاه‌های منحصربه‌فردی به پروژه می‌آوردند.

demanding [صفت]
اجرا کردن

دشوار

Ex:

تعادل بین تکالیف مدرسه و فعالیت‌های فوق‌برنامه می‌تواند برای دانش‌آموزان سخت باشد و نیاز به مدیریت زمان و سازماندهی دارد.

freak [اسم]
اجرا کردن

فرد یا چیز عجیب‌وغریب

abnormal [صفت]
اجرا کردن

غیرطبیعی

Ex: The abnormal behavior of the animal raised concerns among the researchers .

رفتار غیرعادی حیوان نگرانی‌هایی را در میان محققان ایجاد کرد.

in the making [عبارت]
اجرا کردن

در فرایند ساخت

Ex: The artist ’s latest work , a mural years in the making , was finally unveiled .
aches and pains [عبارت]
اجرا کردن

درد و کوفتگی

Ex: Stretching before exercise helps prevent aches and pains later .
اجرا کردن

این‌ور و آن‌ور

Ex: Out and about for most of the day , she barely spent time at home .

بیرون و مشغول بیشتر روز، او به سختی وقت در خانه گذراند.

اجرا کردن

در صدد انجام کاری بودن

Ex: She gave a sly grin , hinting that she was up to something exciting for the weekend .