کتاب 'توتال اینگلیش' پیشرفته - واحد 2 - مرجع

در اینجا واژگان از واحد 2 - مرجع در کتاب درسی Total English Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "cosmopolitan"، "مراقبت های بهداشتی"، "درک کردن"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'توتال اینگلیش' پیشرفته
اجرا کردن

چندملیتی

Ex: The cosmopolitan festival celebrated cultural diversity with vibrant performances .

جشنواره کوزموپولیتن تنوع فرهنگی را با اجراهای پرجنب و جوش جشن گرفت.

اجرا کردن

زیرساخت

Ex: Natural disasters often expose weaknesses in critical infrastructure .

بلایای طبیعی اغلب ضعف‌های زیرساخت حیاتی را آشکار می‌کنند.

mild [صفت]
اجرا کردن

معتدل

Ex: The forecast predicts mild conditions with no heavy rain or storms .

پیش‌بینی شرایط ملایم را بدون باران شدید یا طوفان پیش‌بینی می‌کند.

freedom [اسم]
اجرا کردن

آزادی

Ex: He enjoyed the freedom to travel wherever he wanted .

او از آزادی سفر به هر جایی که می‌خواست لذت برد.

healthcare [اسم]
اجرا کردن

خدمات درمانی

Ex: The hospital is known for providing excellent healthcare to its patients .

بیمارستان به دلیل ارائه مراقبت‌های بهداشتی عالی به بیمارانش شناخته شده است.

اجرا کردن

سطح زندگی

Ex: Technological advancements have led to an increase in the standard of living , providing easier access to information and communication .
monument [اسم]
اجرا کردن

بنای یادبود

Ex: The monument features intricate carvings that tell the story of the event it represents .

بنای یادبود دارای حکاکی‌های پیچیده‌ای است که داستان رویدادی را که نمایندگی می‌کند، روایت می‌کند.

crime rate [اسم]
اجرا کردن

نرخ جرم و جنایت

Ex: The country has one of the lowest crime rates in the region .

این کشور یکی از پایین‌ترین نرخ جرم در منطقه را دارد.

اجرا کردن

بیکاری

Ex: Despite his qualifications , he struggled with unemployment for over six months .
congestion [اسم]
اجرا کردن

شلوغی (ترافیک)

Ex: Authorities worked to ease the congestion near the busy intersection .

مقامات برای کاهش ترافیک در نزدیکی تقاطع شلوغ کار کردند.

pollution [اسم]
اجرا کردن

آلودگی

Ex: Oil spills are a form of pollution that significantly damage marine ecosystems .

نشت نفت شکلی از آلودگی است که به طور قابل توجهی به اکوسیستم‌های دریایی آسیب می‌زند.

racial [صفت]
اجرا کردن

نژادی

Ex: He conducted research on racial disparities in healthcare access .

او تحقیقی در مورد نابرابری‌های نژادی در دسترسی به مراقبت‌های بهداشتی انجام داد.

no-go area [اسم]
اجرا کردن

منطقه ممنوعه

Ex: The border region has become a no-go area for journalists due to ongoing hostilities .

منطقه مرزی به دلیل خصومت‌های جاری به یک منطقه ممنوعه برای روزنامه‌نگاران تبدیل شده است.

nightlife [اسم]
اجرا کردن

شب‌گردی

Ex: Nightlife in this town does n't begin until after midnight .

زندگی شبانه در این شهر تا بعد از نیمه شب شروع نمی‌شود.

اجرا کردن

در ناکجاآباد

Ex: Their vacation took them off the beaten track , deep into the wilderness , where they encountered breathtaking natural beauty .
unspoiled [صفت]
اجرا کردن

دست نخورده

Ex: The remote village maintained its unspoiled charm , with traditional houses and untouched landscapes .

روستای دورافتاده جذابیت دست‌نخورده خود را حفظ کرد، با خانه‌های سنتی و مناظر دست‌نخورده.

diverse [صفت]
اجرا کردن

متنوع

Ex: The museum 's collection includes diverse artworks from around the world .

مجموعه موزه شامل آثار هنری متنوع از سراسر جهان است.

tranquil [صفت]
اجرا کردن

آسوده

Ex:

جو آرام پناهگاه به همه اجازه داد تا استراحت کنند و آرامش پیدا کنند.

اجرا کردن

در کنار یکدیگر

Ex: The paintings were displayed side by side in the gallery .

نقاشی‌ها در گالری کنار هم نمایش داده شدند.

vast [صفت]
اجرا کردن

وسیع

Ex: They explored the vast wilderness , discovering new landscapes and ecosystems along the way .

آنها طبیعت وسیع را کاوش کردند، مناظر و اکوسیستم‌های جدیدی را در طول راه کشف کردند.

rundown [صفت]
اجرا کردن

مخروبه

Ex:

کارخانه پس از نقل مکان شرکت به مکان دیگر، خرابه رها شده بود.

stunning [صفت]
اجرا کردن

خیره‌کننده

Ex: His performance was so stunning that it left the audience speechless .
packed [صفت]
اجرا کردن

بیش از حد شلوغ

Ex:

چمدان او با وسایل ضروری برای سفر دو هفته‌ای پر شده بود.

bustling [صفت]
اجرا کردن

پرجنب‌وجوش

Ex: During the festival , the small town transformed into a bustling hub of music , dance , and celebration .

در طول جشنواره، شهر کوچک به مرکزی پر جنب و جوش از موسیقی، رقص و جشن تبدیل شد.

to catch on [فعل]
اجرا کردن

محبوب شدن

Ex: The innovative technology did n't catch on immediately , but after some time , it became a household name .

فناوری نوآورانه بلافاصله رواج نیافت، اما پس از مدتی، به نامی آشنا تبدیل شد.

to turn up [فعل]
اجرا کردن

رسیدن

Ex: The volunteer turned up for the cleanup without being asked .

داوطلب بدون اینکه از او خواسته شود برای نظافت آمد.

to get by [فعل]
اجرا کردن

گلیم خود را از آب بیرون کشیدن

Ex: After moving to a new country , he had to learn the local customs to get by in the community .

پس از نقل مکان به یک کشور جدید، او مجبور شد عادات محلی را یاد بگیرد تا در جامعه سر کند.

to fit in [فعل]
اجرا کردن

پیوستن

Ex: In high school , everyone wants to fit in and be part of a social group .

در دبیرستان، همه می‌خواهند جور شوند و بخشی از یک گروه اجتماعی باشند.

to do up [فعل]
اجرا کردن

به سرووضع خود رسیدن

Ex: Wanting to make a good impression , she decided to do up her hair and apply subtle makeup for the job interview .

با تمایل به ایجاد تأثیر خوب، او تصمیم گرفت موهایش را مرتب کند و آرایش ملایمی برای مصاحبه شغلی انجام دهد.

to fill in [فعل]
اجرا کردن

پر کردن (فرم و...)

Ex:

او از او خواست که فرم را پر کند.

hold up [جمله]
اجرا کردن

صبر کن

Ex: Hold up a second , I need to grab my coat before we leave .
اجرا کردن

انجام دادن

Ex: The technician will carry out routine maintenance on the machinery to prevent any potential issues .

تکنسین انجام خواهد داد تعمیرات معمول روی ماشین‌آلات برای جلوگیری از هرگونه مشکل احتمالی.

اجرا کردن

اتفاقی مواجه شدن

Ex: While researching for my project , I came across an interesting article that provided valuable insights .

در حین تحقیق برای پروژه‌ام، به مقاله‌ای جالب برخوردم که بینش‌های ارزشمندی ارائه می‌کرد.

to take to [فعل]
اجرا کردن

از کسی یا چیزی خوش آمدن

Ex: The audience took to the band 's music instantly .

تماشاگران بلافاصله به موسیقی گروه علاقه پیدا کردند.

to see to [فعل]
اجرا کردن

مسئولیت چیزی را پذیرفتن

Ex: I need to see to the repairs in the house .

من باید به تعمیرات خانه رسیدگی کنم.

اجرا کردن

دوام آوردن

Ex: With determination and teamwork , they got through the difficult school year .

با عزم و کار تیمی، آنها توانستند سال تحصیلی سخت را پشت سر بگذارند.

اجرا کردن

ساختن (پاسخ یا راه حل)

Ex: By the end of the month , I will have come up with a detailed proposal .

تا پایان ماه، یک پیشنهاد دقیق تهیه خواهم کرد.

to keep up [فعل]
اجرا کردن

به‌روز بودن

Ex: Journalists need to keep up on political developments to provide accurate and timely news coverage .

روزنامه‌نگاران باید به روز بمانند در مورد تحولات سیاسی تا پوشش خبری دقیق و به موقع ارائه دهند.

اجرا کردن

بستگی داشتن به...

Ex: The success of the project will come down to how well the team collaborates .

موفقیت پروژه به چگونگی همکاری تیم بستگی دارد.

to get away [فعل]
اجرا کردن

فرار کردن

Ex:

در طول تمرین آتش‌سوزی، همه تمرین کردند که چگونه به سرعت و ایمن از ساختمان دور شوند.

to take off [فعل]
اجرا کردن

به پرواز در آمدن

Ex: The rocket ship is designed to take off vertically from the launchpad .

کشتی موشکی طراحی شده است تا به صورت عمودی از سکوی پرتاب بلند شود.

to pay back [فعل]
اجرا کردن

(پول قرض گرفته شده را) پس دادن

Ex:

به محض اینکه حقوقم را دریافت کنم، فوراً به تو پس می‌دهم.

اجرا کردن

مراقبت کردن

Ex: My grandmother looked after me after my parents passed away .

مادربزرگم بعد از فوت والدینم از من مراقبت کرد.

to catch up [فعل]
اجرا کردن

رسیدن (به کسی یا چیزی)

Ex:

شرکت استراتژی‌های جدیدی را برای رسیدن به تقاضای رو به رشد محصولاتش معرفی کرد.

to stay on [فعل]
اجرا کردن

ماندن

Ex: After completing his bachelor 's degree , he decided to stay on for a master 's degree .

پس از اتمام مدرک کارشناسی، او تصمیم گرفت برای مدرک کارشناسی ارشد بماند.