کتاب 'توتال اینگلیش' پیشرفته - واحد 3 - درس 1
در اینجا واژگان از واحد 3 - درس 1 در کتاب درسی Total English Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "ادعا شده"، "تولید مثل"، "آزاد شده"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
the act of invading or entering a territory, country, or region by force or without permission, often with the intent to control or dominate the area and its inhabitants

اشغال (نظامی), تازش، برتازش
ارتش یک حمله سریع را آغاز کرد و در عرض چند روز شهرهای کلیدی را تصرف کرد.
real and not an imitation

اصل, واقعی
موزه یک نقاشی اصیل از قرن هجدهم را به نمایش گذاشت.
truly what something appears to be, without any falseness, imitation, or deception

واقعی, اصل
امضا واقعی از آب درآمد.
to complete or conduct a task, job, etc.

انجام دادن
انجام یک تحلیل جامع از روندهای بازار قبل از راهاندازی یک محصول جدید ضروری است.
to trick someone by making them believe something false or absurd

فریب دادن, گول زدن
کودکان اغلب از فریب دادن یکدیگر با شوخیها و جوکهای بازیگوشانه لذت میبرند.
(of a place or building) far away from any other place, building, or person

جداافتاده
آنها در یک خانه مزرعهای منزوی مایلها دور از نزدیکترین شهر زندگی میکردند.
a deceptive act or scheme intended to trick people

شوخی فریبآمیز, کلک، حقه
پلیس مردم را در مورد حقه ایمیل هشدار داد.
to cause severe damage or harm to something, usually in a way that is beyond repair

آسیب رساندن, خراب کردن
رکود اقتصادی تهدید به نابودی بسیاری از کسبوکارها کرد.
to cause damage to something in a way that it no longer exists, works, etc.

خراب کردن, تخریب کردن
جنگها و درگیریها اغلب ویران میکنند نشانههای تاریخی را.
to act in a specific way in order to make others believe that something is the case when actually it is not so

تظاهر کردن, وانمود کردن
جاسوس تظاهر به توریست بودن کرد در حالی که در یک کشور خارجی اطلاعات جمع میکرد.
related or belonging to a period of history that is long gone

باستانی
افسانهها و اسطورههای دوران باستان همچنان تخیل مردم سراسر جهان را مجذوب خود میکنند.
absolutely necessary and of great importance

حیاتی, لازم، ضروری
ارتباط خوب برای کار تیمی موثر حیاتی است.
free from traditional or conventional social norms or expectations, often suggesting a sense of empowerment or rebellion

آزاداندیش, بدون نگرش سنتی، روشنفکر
این جنبش زنان را تشویق کرد تا زندگی آزادانهتری داشته باشند.
to enlarge or lengthen something

بسط دادن, گسترش دادن
کارگران ساختمانی در حال گسترش جاده برای بهبود جریان ترافیک هستند.
extremely sad or unfortunate, often because of a terrible event or circumstances

غمانگیز
آتشسوزی غمانگیز جنگلی محلههای کامل را ویران کرد و بسیاری از خانوادهها را بیخانمان گذاشت.
to make plans or decisions known by officially telling people about them

اعلام کردن, به اطلاع رساندن
مدیر هر صبح رویدادهای مهم را از طریق بلندگوی مدرسه اعلام میکند.
a person or thing that announces or signals an important or significant event, development, or message

منادی
در زمانهای قدیم، یک پیامآور پیامها را در میان پادشاهیها میرساند.
used to say that something is the case without providing any proof

ظاهراً
سیاستمدار ادعا شده در یک رسوایی فساد درگیر است، در حالی که تحقیقات در جریان است.
used to suggest that something is assumed to be true, often with a hint of doubt

فرضاً, احتمالاً
بسته ظاهراً دیروز تحویل داده شده است، اما من هنوز آن را پیدا نکردهام.
the act of showing oneself to the public

حضور (در جمع)
ظاهر شدن سلبریتی در رویداد جمعیت زیادی را جذب کرد.
the act of arriving at a place from somewhere else

رسیدن, ورود
ورود غیرمنتظره او به مهمانی همه را متعجب کرد.
an act of violence or aggression against a place or a person

حمله
نظامیان یک حمله هوایی به موضع دشمن انجام دادند.
to commit a harmful, illegal, or immoral act, such as a crime or an offense

مرتکب شدن
پوشش رسانهای به اعمال شنیع مرتکب شده توسط باند در شهر اشاره کرد.
to follow a person or thing and see where they go, often for the purpose of catching them

تعقیب کردن, دنبال کردن
بچهها با خوشحالی کامیون بستنی را تعقیب کردند در حالی که از محله رد میشد.
to go after someone or something, particularly to catch them

تعقیب کردن, دنبال کردن
کارآگاه تصمیم گرفت متهم را از میان بازار شلوغ تعقیب کند.
to make a person believe something untrue

فریب دادن
حقههای شعبدهباز آنقدر متقاعدکننده بود که اغلب تماشاگران را فریب میداد.
to deceive someone in order to deprive them of something, such as money, property, or information

سر کسی کلاه گذاشتن, کلاهبرداری کردن
کلاهبردار با فروش کالاهای تقلبی به قیمت های گزاف به گردشگران بیخبر فریب داد.
to carry out or execute a task, duty, action, or ceremony, often in a formal or official capacity

انجام دادن, عمل کردن، اجرا کردن
انتظار میرود که کارمندان وظایف محوله را با دقت انجام دهند.
to perform an action that is not mentioned by name

انجام دادن, کردن
وقتی احساس میکنید تحت فشار هستید، اشکالی ندارد استراحت کنید و برای مدتی هیچ کاری نکنید.
to tell someone to do something, particularly in an official manner

فرمان دادن
مربی به بازیکنان دستور داد که به عنوان بخشی از روال گرم کردن قبل از تمرین دورها را بدوند.
to give an instruction to someone to do something through one's authority

دستور دادن, فرمان دادن
مدیر به تیم دستور داد که پروژه را تا پایان هفته تکمیل کنند.
to guide or show the direction for others to follow

راهنمایی کردن, هدایت کردن، (راه را) نشان دادن
پدر خانواده را در یک پیادهروی در جنگل رهبری کرد.
to cause something to be created, particularly in large numbers

ایجاد کردن, موجب شدن، به وجود آوردن
فرانچایز موفق فیلم، یک سری محصولات و فیلمهای اسپین آف را به وجود آورد.
