کتاب 'توتال اینگلیش' پیشرفته - واحد 3 - درس 1

در اینجا واژگان از واحد 3 - درس 1 در کتاب درسی Total English Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "ادعا شده"، "تولید مثل"، "آزاد شده"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'توتال اینگلیش' پیشرفته
invasion [اسم]
اجرا کردن

اشغال (نظامی)

Ex: The soldiers faced harsh conditions as they advanced during the invasion .

سربازان در حالی که در طول حمله پیشروی می‌کردند با شرایط سخت مواجه شدند.

authentic [صفت]
اجرا کردن

اصل

Ex: The antique vase was confirmed as authentic by experts , ensuring its historical value .

گلدان عتیقه توسط کارشناسان به عنوان اصیل تأیید شد، که ارزش تاریخی آن را تضمین می‌کند.

genuine [صفت]
اجرا کردن

واقعی

Ex: The diamond ring was confirmed to be genuine , with authentic gemstones and precious metals .

حلقه الماس تایید شد که اصلی است، با سنگ‌های قیمتی و فلزات گرانبهای واقعی.

اجرا کردن

انجام دادن

Ex: The technician will carry out routine maintenance on the machinery to prevent any potential issues .

تکنسین انجام خواهد داد تعمیرات معمول روی ماشین‌آلات برای جلوگیری از هرگونه مشکل احتمالی.

to fool [فعل]
اجرا کردن

فریب دادن

Ex: They fooled the crowd with a fake announcement , causing confusion and excitement .

آنها با یک اعلامیه جعلی جمعیت را فریب دادند، که باعث سردرگمی و هیجان شد.

isolated [صفت]
اجرا کردن

جداافتاده

Ex: The isolated lighthouse stood alone on the rocky coast , guiding ships at sea .

فانوس دریایی منزوی به تنهایی بر ساحل سنگی ایستاده بود و کشتی‌ها را در دریا هدایت می‌کرد.

hoax [اسم]
اجرا کردن

شوخی فریب‌آمیز

Ex: The scientist ’s discovery was revealed to be an elaborate hoax .

کشف دانشمند به عنوان یک حقه پیچیده فاش شد.

to ruin [فعل]
اجرا کردن

آسیب رساندن

Ex: Ignored warnings about the storm ruined the outdoor event .

هشدارهای نادیده گرفته شده درباره طوفان، رویداد فضای باز را خراب کرد.

to destroy [فعل]
اجرا کردن

خراب کردن

Ex: The earthquake destroyed several buildings in the city center .

زلزله چندین ساختمان در مرکز شهر را نابود کرد.

to pretend [فعل]
اجرا کردن

تظاهر کردن

Ex: She pretended to be interested in the conversation to avoid hurting her friend 's feelings .

او تظاهر کرد که به گفتگو علاقه‌مند است تا از آزردن احساسات دوستش جلوگیری کند.

ancient [صفت]
اجرا کردن

باستانی

Ex: Legends spoke of an ancient kingdom , whose glory had faded into myth over time .

افسانه‌ها از یک پادشاهی قدیمی سخن می‌گفتند که شکوه آن با گذشت زمان به افسانه تبدیل شده بود.

vital [صفت]
اجرا کردن

حیاتی

Ex: Adequate hydration is vital for maintaining overall health .

آبرسانی کافی برای حفظ سلامت کلی حیاتی است.

liberated [صفت]
اجرا کردن

آزاداندیش

Ex: After moving to a new city , he became more liberated in his choices .

پس از نقل مکان به یک شهر جدید، او در انتخاب‌هایش آزادتر شد.

to extend [فعل]
اجرا کردن

بسط دادن

Ex: The artist was extending the canvas to create a larger painting .

هنرمند در حال گسترش بوم بود تا نقاشی بزرگتری ایجاد کند.

tragic [صفت]
اجرا کردن

غم‌انگیز

Ex: The tragic drowning of the young child was a heart-wrenching event for the community .

غرق تراژیک کودک کوچک یک رویداد دلخراش برای جامعه بود.

to announce [فعل]
اجرا کردن

اعلام کردن

Ex: The coach is announcing the starting lineup for the championship game .

مربی در حال اعلام ترکیب شروع برای بازی قهرمانی است.

herald [اسم]
اجرا کردن

منادی

Ex: The ringing bells served as a herald of the festival ’s beginning .

زنگ‌هایی که به صدا درمی‌آمدند به عنوان پیشرو آغاز جشنواره خدمت می‌کردند.

allegedly [قید]
اجرا کردن

ظاهراً

Ex: The celebrity allegedly made inappropriate comments during a public event .

این شخصیت مشهور ادعا شده که در طول یک رویداد عمومی نظرات نامناسبی داده است.

supposedly [قید]
اجرا کردن

فرضاً

Ex: The treasure map supposedly leads to a hidden island with untold riches .

نقشه گنج به ظاهر به یک جزیره پنهان با ثروت‌های بی‌شمار منتهی می‌شود.

appearance [اسم]
اجرا کردن

حضور (در جمع)

Ex: Making a public appearance after the scandal was a risky move .

ظاهر شدن در ملاء عام پس از رسوایی، حرکتی پرخطر بود.

arrival [اسم]
اجرا کردن

رسیدن

Ex:

شرکت هواپیمایی مسافران را از زمان ورود پیش‌بینی شده به مقصدشان مطلع کرد.

attack [اسم]
اجرا کردن

حمله

Ex: Cybersecurity experts detected a sophisticated cyber attack on the company 's servers .

متخصصان امنیت سایبری یک حمله سایبری پیچیده به سرورهای شرکت را شناسایی کردند.

اجرا کردن

مرتکب شدن

Ex: It was shocking to discover that someone within the organization had perpetrated the embezzlement scheme .

تکان‌دهنده بود که کشف کنیم کسی درون سازمان این طرح اختلاس را مرتکب شده است.

to chase [فعل]
اجرا کردن

تعقیب کردن

Ex: The cat stealthily chased a mouse through the backyard .

گربه به طور پنهانی یک موش را از میان حیاط خلوت تعقیب کرد.

to pursue [فعل]
اجرا کردن

تعقیب کردن

Ex: In the wild , predators like cheetahs pursue their prey with incredible speed and agility .

در طبیعت، شکارچیانی مانند یوزپلنگ با سرعت و چابکی باورنکردنی طعمه خود را تعقیب می‌کنند.

to deceive [فعل]
اجرا کردن

فریب دادن

Ex: She felt hurt when she discovered that her partner had deceived her about their plans .

وقتی فهمید که شریکش در مورد برنامه‌هایشان او را فریب داده است، احساس ناراحتی کرد.

to con [فعل]
اجرا کردن

سر کسی کلاه گذاشتن

Ex: Do n't be fooled by smooth talkers who try to con you out of your personal information or money .

گول حرف‌زن‌هایی را نخورید که سعی می‌کنند با کلاهبرداری اطلاعات شخصی یا پول شما را بگیرند.

to perform [فعل]
اجرا کردن

انجام دادن

Ex: As part of the experiment , the scientists will perform various tests to analyze the chemical reactions .

به عنوان بخشی از آزمایش، دانشمندان انجام خواهند داد آزمایش‌های مختلفی را برای تجزیه و تحلیل واکنش‌های شیمیایی.

to do [فعل]
اجرا کردن

انجام دادن

Ex:

با دست‌هایت چه کردی؟

to instruct [فعل]
اجرا کردن

فرمان دادن

Ex: The manager instructed the team to prioritize the urgent tasks on their project list .

مدیر به تیم دستور داد که وظایف فوری در لیست پروژه‌هایشان را در اولویت قرار دهند.

to order [فعل]
اجرا کردن

دستور دادن

Ex: The supervisor ordered the employees to attend the mandatory training session .

سرپرست به کارمندان دستور داد که در جلسه آموزش اجباری شرکت کنند.

to lead [فعل]
اجرا کردن

راهنمایی کردن

Ex: The tour guide will lead us through the historic landmarks of the city .

راهنمای تور ما را از میان نشانه‌های تاریخی شهر رهبری خواهد کرد.

to spawn [فعل]
اجرا کردن

ایجاد کردن

Ex: Social media platforms can spawn viral trends that spread rapidly .

پلتفرم‌های رسانه‌های اجتماعی می‌توانند تولید کنند ترندهای ویروسی که به سرعت پخش می‌شوند.

to rise [فعل]
اجرا کردن

افزایش یافتن

Ex: Interest in the new product has risen since the ad campaign .

علاقه به محصول جدید از زمان شروع کمپین تبلیغاتی افزایش یافته است.

to float [فعل]
اجرا کردن

شناور بودن

Ex: The feather , caught by the breeze , began to float in the air .

پر، که توسط نسیم گرفته شده بود، شروع به شناور شدن در هوا کرد.