کتاب 'توتال اینگلیش' پیشرفته - واحد 2 - واژگان

در اینجا کلمات واحد 2 - واژگان در کتاب درسی Total English Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "گذران کردن"، "علاقه مند شدن به"، "انجام دادن"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'توتال اینگلیش' پیشرفته
to turn up [فعل]
اجرا کردن

رسیدن

Ex: The volunteer turned up for the cleanup without being asked .

داوطلب بدون اینکه از او خواسته شود برای نظافت آمد.

to fit in [فعل]
اجرا کردن

پیوستن

Ex: In high school , everyone wants to fit in and be part of a social group .

در دبیرستان، همه می‌خواهند جور شوند و بخشی از یک گروه اجتماعی باشند.

to get by [فعل]
اجرا کردن

گلیم خود را از آب بیرون کشیدن

Ex: After moving to a new country , he had to learn the local customs to get by in the community .

پس از نقل مکان به یک کشور جدید، او مجبور شد عادات محلی را یاد بگیرد تا در جامعه سر کند.

to catch on [فعل]
اجرا کردن

محبوب شدن

Ex: The innovative technology did n't catch on immediately , but after some time , it became a household name .

فناوری نوآورانه بلافاصله رواج نیافت، اما پس از مدتی، به نامی آشنا تبدیل شد.

to fill in [فعل]
اجرا کردن

پر کردن (فرم و...)

Ex:

او از او خواست که فرم را پر کند.

to do up [فعل]
اجرا کردن

به سرووضع خود رسیدن

Ex: Wanting to make a good impression , she decided to do up her hair and apply subtle makeup for the job interview .

با تمایل به ایجاد تأثیر خوب، او تصمیم گرفت موهایش را مرتب کند و آرایش ملایمی برای مصاحبه شغلی انجام دهد.

hold up [جمله]
اجرا کردن

صبر کن

Ex: Hold up a second , I need to grab my coat before we leave .
اجرا کردن

انجام دادن

Ex: The technician will carry out routine maintenance on the machinery to prevent any potential issues .

تکنسین انجام خواهد داد تعمیرات معمول روی ماشین‌آلات برای جلوگیری از هرگونه مشکل احتمالی.

اجرا کردن

دوام آوردن

Ex: With determination and teamwork , they got through the difficult school year .

با عزم و کار تیمی، آنها توانستند سال تحصیلی سخت را پشت سر بگذارند.

اجرا کردن

اتفاقی مواجه شدن

Ex: While researching for my project , I came across an interesting article that provided valuable insights .

در حین تحقیق برای پروژه‌ام، به مقاله‌ای جالب برخوردم که بینش‌های ارزشمندی ارائه می‌کرد.

to see to [فعل]
اجرا کردن

مسئولیت چیزی را پذیرفتن

Ex: I need to see to the repairs in the house .

من باید به تعمیرات خانه رسیدگی کنم.

to take to [فعل]
اجرا کردن

از کسی یا چیزی خوش آمدن

Ex: The audience took to the band 's music instantly .

تماشاگران بلافاصله به موسیقی گروه علاقه پیدا کردند.

to get away [فعل]
اجرا کردن

فرار کردن

Ex:

در طول تمرین آتش‌سوزی، همه تمرین کردند که چگونه به سرعت و ایمن از ساختمان دور شوند.

اجرا کردن

بستگی داشتن به...

Ex: The success of the project will come down to how well the team collaborates .

موفقیت پروژه به چگونگی همکاری تیم بستگی دارد.

اجرا کردن

ساختن (پاسخ یا راه حل)

Ex: By the end of the month , I will have come up with a detailed proposal .

تا پایان ماه، یک پیشنهاد دقیق تهیه خواهم کرد.

to keep up [فعل]
اجرا کردن

به‌روز بودن

Ex: Journalists need to keep up on political developments to provide accurate and timely news coverage .

روزنامه‌نگاران باید به روز بمانند در مورد تحولات سیاسی تا پوشش خبری دقیق و به موقع ارائه دهند.

to take off [فعل]
اجرا کردن

به پرواز در آمدن

Ex: The rocket ship is designed to take off vertically from the launchpad .

کشتی موشکی طراحی شده است تا به صورت عمودی از سکوی پرتاب بلند شود.

to pay back [فعل]
اجرا کردن

(پول قرض گرفته شده را) پس دادن

Ex:

به محض اینکه حقوقم را دریافت کنم، فوراً به تو پس می‌دهم.

اجرا کردن

مراقبت کردن

Ex: My grandmother looked after me after my parents passed away .

مادربزرگم بعد از فوت والدینم از من مراقبت کرد.