کتاب 'توتال اینگلیش' پیشرفته - واحد 3 - درس 2

در اینجا واژگان از واحد 3 - درس 2 در کتاب درسی Total English Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "maverick"، "avid"، "depict" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'توتال اینگلیش' پیشرفته
gripping [صفت]
اجرا کردن

هیجا‌ن‌انگیز

Ex:

فیلم مهیج با پیچ‌و‌تاب‌های جذاب داستان و صحنه‌های پرتعلیق، بینندگان را تا آخرین لحظه حدس‌زن نگه داشت.

اجرا کردن

پرفروش‌ترین

Ex: He launched a best-selling video game that broke sales records .

او یک بازی ویدیویی پرفروش را راه‌اندازی کرد که رکوردهای فروش را شکست.

moving [صفت]
اجرا کردن

تکان‌دهنده

Ex:

او کتاب را به طرز باورنکردنی تکان‌دهنده یافت، با توصیف‌های زنده از مبارزات و پیروزی‌های شخصیت‌ها.

readable [صفت]
اجرا کردن

خواندنی

Ex: His report was well-structured and easily readable .

گزارش او به خوبی ساختار یافته و به راحتی قابل خواندن بود.

bookworm [اسم]
اجرا کردن

فرد بسیار کتاب‌خوان

Ex: The bookworm stayed up all night finishing her favorite series .

کرم کتاب تمام شب را بیدار ماند تا سریال مورد علاقه‌اش را تمام کند.

اجرا کردن

یک‌بعدی

Ex: The equation describes a one-dimensional wave traveling through space .

معادله یک موج یک بعدی را توصیف می‌کند که در فضا حرکت می‌کند.

hooked [صفت]
اجرا کردن

معتاد

Ex: His hooked state made it difficult for him to function without drugs .

حالت معتاد او باعث شد که بدون مواد مخدر عملکرد دشواری داشته باشد.

interesting [صفت]
اجرا کردن

جالب

Ex: The museum had many interesting exhibits .

موزه نمایشگاه‌های جالب زیادی داشت.

appreciated [صفت]
اجرا کردن

درک‌شده

Ex: The appreciated feedback improved the overall presentation .

بازخورد قدردانی شده ارائه کلی را بهبود بخشید.

involved [صفت]
اجرا کردن

درگیر

Ex: She was deeply involved in organizing the charity event, overseeing every detail to ensure its success.

او به شدت درگیر سازماندهی رویداد خیریه بود، با نظارت بر هر جزئیات برای اطمینان از موفقیت آن.

avid [صفت]
اجرا کردن

مشتاق

Ex: The avid traveler explores new destinations whenever possible , seeking adventure .

مسافر مشتاق هر زمان که ممکن باشد مقاصد جدید را کاوش می‌کند، در جستجوی ماجراجویی.

to depict [فعل]
اجرا کردن

شرح دادن

Ex: The novel has depicted the protagonist 's journey from childhood to adulthood .

رمان سفر شخصیت اصلی را از کودکی تا بزرگسالی به تصویر کشیده است.

اجرا کردن

فرسوده (در اثر تماس با هوا)

Ex: The fishermen ’s boat looked weather-beaten , with peeling paint and rusty edges .

قایق ماهیگیران فرسوده از آب و هوا به نظر می‌رسید، با رنگ‌هایی که پوسته پوسته شده و لبه‌های زنگ‌زده.

farseeing [صفت]
اجرا کردن

تیزبین

Ex:

فقط یک ناظر دوراندیش می‌توانست کشتی را در افق متوجه شود.

hell-raiser [اسم]
اجرا کردن

دردسرساز

Ex: The bar banned the group of hell-raisers after too many fights .

بار پس از درگیری‌های زیاد، گروه آشوب‌گران را ممنوع کرد.

maverick [اسم]
اجرا کردن

آدم مستقل

Ex: She admired the maverick who started a successful business from scratch .

او به سرکشی که یک کسب‌وکار موفق را از صفر شروع کرده بود، احترام می‌گذاشت.

اجرا کردن

خودآگاه

Ex: A self-conscious individual recognizes their place in the world and their impact on others .

یک فرد خودآگاه جایگاه خود در جهان و تأثیر خود بر دیگران را تشخیص می‌دهد.

washed-out [صفت]
اجرا کردن

رنگ‌ورورفته

Ex: The washed-out paint on the walls gave the room a tired and neglected appearance .

رنگ محو شده روی دیوارها به اتاق ظاهری خسته و neglected می‌داد.

fast-moving [صفت]
اجرا کردن

سریع

Ex: The company thrived in the fast-moving market by constantly innovating and adapting to changes .

شرکت در بازار پرشتاب با نوآوری و سازگاری مداوم با تغییرات رشد کرد.

hotheaded [صفت]
اجرا کردن

زودجوش

Ex: His hotheaded temper made negotiations difficult .

طبع تندمزاج او مذاکرات را دشوار کرد.

hardworking [صفت]
اجرا کردن

سخت‌کوش

Ex:

کشاورز سختکوش بی‌وقفه از محصولات خود مراقبت کرد و برداشت فراوانی را تضمین کرد.

open-minded [صفت]
اجرا کردن

روشن‌فکر

Ex: As an open-minded traveler , he eagerly immersed himself in the local culture and customs of each destination .

به عنوان یک مسافر ذهن باز، او با اشتیاق خود را در فرهنگ و آداب و رسوم محلی هر مقصد غوطه‌ور کرد.

اجرا کردن

خوش‌تیپ

Ex: The handsome young man caught the attention of everyone in the room with his good-looking appearance .

مرد جوان خوش‌تیپ با ظاهر خوش‌منظر خود توجه همه را در اتاق به خود جلب کرد.

اجرا کردن

آزاداندیش

Ex:

گروه آنها افرادی آزاداندیش را جذب کرد که باورهای متعارف را رد می‌کردند.

fun-loving [صفت]
اجرا کردن

خوش‌گذران

Ex: Despite his age , he remains fun-loving and always up for a joke .

علیرغم سنش، او همچنان شاد و سرزنده است و همیشه برای یک شوخی آماده است.

اجرا کردن

مصمم

Ex: The CEO is known for his single-minded pursuit of the company ’s growth .

مدیر عامل به خاطر پیگیری مصمم خود برای رشد شرکت شناخته شده است.

اجرا کردن

خودکفا

Ex: Moving to a rural area taught her how to be self-sufficient , from growing her own vegetables to fixing minor household repairs .

انتقال به یک منطقه روستایی به او یاد داد که چگونه خودکفا باشد، از کاشت سبزیجات خود گرفته تا تعمیرات جزئی خانه.

اجرا کردن

پوست‌کلفت

Ex: His thick-skinned response to the joke showed his confidence .

پاسخ ضخیم پوست او به شوخی، اعتماد به نفسش را نشان داد.

اجرا کردن

خوش‌قلب

Ex: The kind-hearted teacher went out of her way to support struggling students .

معلم دلرحم برای حمایت از دانش‌آموزان در حال تقلا تلاش بیشتری کرد.

standoffish [صفت]
اجرا کردن

کناره‌گیر

Ex: The standoffish attitude of the receptionist created an unwelcoming atmosphere in the office lobby .

نگرش دور از خود منشی، فضایی ناخوشایند در لابی دفتر ایجاد کرد.

اجرا کردن

حواس‌پرت

Ex: Despite being absent-minded , he always managed to remember important deadlines at the last minute .

علیرغم حواس‌پرتی، او همیشه توانست مهلت‌های مهم را در دقیقه آخر به یاد بیاورد.