کتاب 'توتال اینگلیش' پیشرفته - واحد 3 - مرجع

در اینجا واژگان از واحد 3 - مرجع در کتاب درسی Total English Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "عاقل"، "داستان بلند"، "پیچیده"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'توتال اینگلیش' پیشرفته
plot [اسم]
اجرا کردن

خط داستانی

Ex: The plot of the TV series unfolded gradually , revealing secrets about each character .
اجرا کردن

زندگی‌نامه‌ای

Ex: The documentary provided a biographical look at the scientist ’s achievements .

مستند یک نگاه زندگینامه‌ای به دستاوردهای دانشمند ارائه داد.

sketch [اسم]
اجرا کردن

شرح کوتاه ادبی

Ex: The novel opened with a sketch of the protagonist ’s childhood .

رمان با یک طرح از کودکی شخصیت اصلی آغاز شد.

fake [صفت]
اجرا کردن

تقلبی

Ex: The fake antique vase was carefully crafted to resemble genuine artifacts from the Ming Dynasty .

گلدان عتیقه جعلی با دقت ساخته شده بود تا شبیه به آثار اصیل سلسله مینگ باشد.

myth [اسم]
اجرا کردن

افسانه

Ex: His book explores the myths surrounding the origins of the universe .
tall story [اسم]
اجرا کردن

داستان اغراق‌آمیز

Ex: The comedian 's stand-up routine included a hilarious tall story about a bizarre encounter with an alien .

اجرای استندآپ کمدین شامل یک داستان بلند خنده‌دار درباره یک ملاقات عجیب با یک فضایی بود.

fairy tale [اسم]
اجرا کردن

قصه

Ex: Many classic fairy tales , like " Snow White " and " Sleeping Beauty , " have been adapted into popular films and animations .
anecdote [اسم]
اجرا کردن

حکایت

Ex: His speech was filled with personal anecdotes that kept the audience engaged .

سخنرانی او پر از خاطرات شخصی بود که مخاطبان را مجذوب خود نگه داشت.

punch line [اسم]
اجرا کردن

قسمت خنده‌دار یا شگفت‌آور (جوک یا داستان)

Ex:

من یک جوک خوب با پانچ لاین عالی را دوست دارم.

joke [اسم]
اجرا کردن

جوک

Ex: They shared a private joke that only they understood .

آنها یک شوخی خصوصی را به اشتراک گذاشتند که فقط خودشان می‌فهمیدند.

white lie [اسم]
اجرا کردن

دروغ مصلحتی

Ex: The child told a white lie to avoid trouble , claiming that the broken vase was an accident .

کودک یک دروغ مصلحتی گفت تا از دردسر جلوگیری کند، ادعا کرد که گلدان شکسته یک تصادف بوده است.

gossip [اسم]
اجرا کردن

شایعه

Ex: She did n’t want to get involved in the gossip , so she excused herself from the conversation .

او نمی‌خواست در گپ‌وگفت‌های بی‌اساس درگیر شود، بنابراین از گفتگو عذرخواهی کرد.

اجرا کردن

جزئیات اضافه کردن

Ex: In the interview , the candidate was asked to elaborate on their problem-solving skills , providing concrete examples from previous experiences .

در مصاحبه، از کاندیدا خواسته شد تا در مورد مهارت‌های حل مسئله خود به تفصیل توضیح دهد و مثال‌های عینی از تجربیات قبلی ارائه کند.

hoax [اسم]
اجرا کردن

شوخی فریب‌آمیز

Ex: The scientist ’s discovery was revealed to be an elaborate hoax .

کشف دانشمند به عنوان یک حقه پیچیده فاش شد.

prone [صفت]
اجرا کردن

متمایل

Ex: She is prone to anxiety in high-pressure situations .

او مستعد اضطراب در موقعیت‌های پرتنش است.

اجرا کردن

مبالغه

Ex: The documentary criticized the exaggeration of historical events in movies .

مستند اغراق در وقایع تاریخی در فیلم‌ها را مورد انتقاد قرار داد.

readable [صفت]
اجرا کردن

خواندنی

Ex: His report was well-structured and easily readable .

گزارش او به خوبی ساختار یافته و به راحتی قابل خواندن بود.

hooked [صفت]
اجرا کردن

معتاد

Ex: His hooked state made it difficult for him to function without drugs .

حالت معتاد او باعث شد که بدون مواد مخدر عملکرد دشواری داشته باشد.

moving [صفت]
اجرا کردن

تکان‌دهنده

Ex:

او کتاب را به طرز باورنکردنی تکان‌دهنده یافت، با توصیف‌های زنده از مبارزات و پیروزی‌های شخصیت‌ها.

gripping [صفت]
اجرا کردن

هیجا‌ن‌انگیز

Ex:

فیلم مهیج با پیچ‌و‌تاب‌های جذاب داستان و صحنه‌های پرتعلیق، بینندگان را تا آخرین لحظه حدس‌زن نگه داشت.

bookworm [اسم]
اجرا کردن

فرد بسیار کتاب‌خوان

Ex: The bookworm stayed up all night finishing her favorite series .

کرم کتاب تمام شب را بیدار ماند تا سریال مورد علاقه‌اش را تمام کند.

اجرا کردن

یک‌بعدی

Ex: The equation describes a one-dimensional wave traveling through space .

معادله یک موج یک بعدی را توصیف می‌کند که در فضا حرکت می‌کند.

اجرا کردن

پرفروش‌ترین

Ex: He launched a best-selling video game that broke sales records .

او یک بازی ویدیویی پرفروش را راه‌اندازی کرد که رکوردهای فروش را شکست.

avid [صفت]
اجرا کردن

مشتاق

Ex: The avid traveler explores new destinations whenever possible , seeking adventure .

مسافر مشتاق هر زمان که ممکن باشد مقاصد جدید را کاوش می‌کند، در جستجوی ماجراجویی.

to depict [فعل]
اجرا کردن

شرح دادن

Ex: The novel has depicted the protagonist 's journey from childhood to adulthood .

رمان سفر شخصیت اصلی را از کودکی تا بزرگسالی به تصویر کشیده است.

اجرا کردن

مصمم

Ex: The CEO is known for his single-minded pursuit of the company ’s growth .

مدیر عامل به خاطر پیگیری مصمم خود برای رشد شرکت شناخته شده است.

اجرا کردن

خودکفا

Ex: Moving to a rural area taught her how to be self-sufficient , from growing her own vegetables to fixing minor household repairs .

انتقال به یک منطقه روستایی به او یاد داد که چگونه خودکفا باشد، از کاشت سبزیجات خود گرفته تا تعمیرات جزئی خانه.

اجرا کردن

پوست‌کلفت

Ex: His thick-skinned response to the joke showed his confidence .

پاسخ ضخیم پوست او به شوخی، اعتماد به نفسش را نشان داد.

اجرا کردن

خوش‌قلب

Ex: The kind-hearted teacher went out of her way to support struggling students .

معلم دلرحم برای حمایت از دانش‌آموزان در حال تقلا تلاش بیشتری کرد.

standoffish [صفت]
اجرا کردن

کناره‌گیر

Ex: The standoffish attitude of the receptionist created an unwelcoming atmosphere in the office lobby .

نگرش دور از خود منشی، فضایی ناخوشایند در لابی دفتر ایجاد کرد.

اجرا کردن

منطقی

Ex: The pilot remained level-headed when the plane experienced turbulence .

خلبان هنگامی که هواپیما تلاطم را تجربه کرد آرام باقی ماند.

اجرا کردن

حواس‌پرت

Ex: Despite being absent-minded , he always managed to remember important deadlines at the last minute .

علیرغم حواس‌پرتی، او همیشه توانست مهلت‌های مهم را در دقیقه آخر به یاد بیاورد.

farce [اسم]
اجرا کردن

(نمایش یا فیلم) لوده‌گری

Ex: Slipping on a banana peel is a common gag in a theatrical farce .

لغزش روی پوست موز یک شوخی رایج در فارس تئاتری است.

pun [اسم]
اجرا کردن

جناس (آرایه ادبی)

Ex: He loves making puns and always finds a way to work them into conversation .

او عاشق بازی با کلمات است و همیشه راهی برای گنجاندن آنها در مکالمه پیدا می‌کند.

cartoon [اسم]
اجرا کردن

کارتون

Ex: The new cartoon on TV is loved by both kids and adults .

کارتون جدید در تلویزیون مورد علاقه هر دو بچه ها و بزرگسالان است.

black humor [اسم]
اجرا کردن

طنز تلخ

Ex: Some people appreciate black humor , while others find it offensive .

برخی افراد از طنز سیاه قدردانی می‌کنند، در حالی که دیگران آن را توهین‌آمیز می‌دانند.

surreal [صفت]
اجرا کردن

سورئال

Ex: Surreal art often challenges the viewer ’s understanding of reality by combining the everyday with the fantastical .

هنر سوررئال اغلب درک بیننده از واقعیت را با ترکیب روزمره با خیال‌انگیز به چالش می‌کشد.

irony [اسم]
اجرا کردن

وارونه‌گویی

Ex: The comedian ’s irony added humor to his harsh social commentary .

طنز کمدین به تفسیر اجتماعی تند او طنز اضافه کرد.

اجرا کردن

مبالغه

Ex: The documentary criticized the exaggeration of historical events in movies .

مستند اغراق در وقایع تاریخی در فیلم‌ها را مورد انتقاد قرار داد.

satire [اسم]
اجرا کردن

طنز

Ex: The play used satire to critique the shallowness of modern consumer culture .

نمایش از هجو برای نقد سطحی‌نگری فرهنگ مصرف‌گرایی مدرن استفاده کرد.

dead end [اسم]
اجرا کردن

بن‌بست (استعاری)

Ex: The company 's outdated business model has led it to a dead end in the market .

مدل کسب‌وکار منسوخ شرکت آن را به یک بن‌بست در بازار کشانده است.

frosty [صفت]
اجرا کردن

بی‌احساس

Ex: His frosty attitude towards suggestions from others made collaboration difficult .

نگرش سرد او نسبت به پیشنهادهای دیگران، همکاری را دشوار می‌کرد.

reception [اسم]
اجرا کردن

استقبال عمومی

Ex: His idea for a new project got an enthusiastic reception from the team .

ایده او برای یک پروژه جدید با استقبال پر شور از طرف تیم مواجه شد.

under the weather [عبارت]
اجرا کردن

ناخوش‌احوال

Ex: After the long flight , he felt a bit under the weather .
stormy [صفت]
اجرا کردن

جنجالی

Ex: His stormy response made it clear he was n’t ready to forgive .

پاسخ توفانی او به وضوح نشان داد که او آماده بخشش نیست.

اجرا کردن

تصمیم گیرنده بودن

Ex: In their relationship , he likes to call the tune and make most of the decisions .
firing line [اسم]
اجرا کردن

در معرض چیزی

Ex: He stepped into the firing line by defending the controversial decision .

او با دفاع از تصمیم جنجالی وارد خط آتش شد.

to struggle [فعل]
اجرا کردن

تلاش کردن

Ex: The team struggled to adapt to the new project requirements .

تیم برای تطبیق با الزامات جدید پروژه تلاش کرد.

warm [صفت]
اجرا کردن

صمیمی

Ex: His warm gestures of kindness , such as offering to help , endeared him to his coworkers .

حرکات گرم مهربانی او، مانند پیشنهاد کمک، او را نزد همکارانش محبوب کرد.