کتاب 'توتال اینگلیش' پیشرفته - واحد 1 - مرجع
در اینجا واژگان واحد 1 - مرجع در کتاب درسی Total English Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "daunt"، "attitude"، "positive" و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
able to be carried out or obtained without much difficulty

قابل دستیابی, قابل انجام
تمرین منظم باعث میشود تسلط بر یک زبان جدید قابل دستیابی باشد.
our purpose or desired result

هدف
تعیین اهداف قابل دستیابی برای رشد و توسعه شخصی ضروری است.
to deal with a given situation, especially an unpleasant one

مواجه شدن, روبهرو شدن
جامعه به طور منظم با مسائل زیستمحیطی ناشی از آلودگی روبرو میشود.
to demonstrate one's ability in surpassing obstacles and dealing with difficult situations

از پسِ موقعیت برآمدن, در برابر چالش سربلند بیرون آمدن
امتحان سختتر از انتظار بود، اما او در برابر چالش سربلند بیرون آمد.
to become a reality or be realized, typically in reference to a previously hoped for or desired outcome

به حقیقت پیوستن
something that is greatly desired

آرزو, خواسته
او آرزوی یادگیری ده زبان را داشت، حتی اگر هرگز به آن نرسید.
the typical way a person thinks or feels about something or someone, often affecting their behavior and decisions

نگرش, طرز برخورد
نگرش محترمانه نسبت به دیگران، روابط سالم و درک متقابل را تقویت میکند.
to cause a person to feel scared or unconfident

مرعوب ساختن, ترساندن
اندازه عظیم کوه حتی ماهرترین کوهنوردان را نیز میترساند.
to acquire a new skill or language through practice and application rather than formal instruction

فراگرفتن (با تمرین), یاد گرفتن (با تمرین)
شما تعجب خواهید کرد که چقدر سریع کودکان فناوری جدید را میآموزند.
to intentionally not take action or not address an issue or problem, especially when one should have, often resulting in a negative consequence

کمکاری کردن, اهمال کردن، چشم خود را روی چیزی بستن
to learn to perform or use a skill or ability thoroughly and completely

ماهر شدن
پس از سالها تمرین، او سرانجام مهارت نواختن گیتار را مسلط شد.
to mix up, distort, or confuse information, typically in a way that makes it difficult to understand or use

به هم ریختن, دستکاری کردن
روزنامهنگار به طور تصادفی حقایق را تحریف کرد، که منجر به یک عنوان گمراهکننده شد.
an excessive amount of something that exceeds normal limits or capacity

مقدار زیاد, حجم زیاد
او پس از شنیدن خبر غیرمنتظره، اضافه بار احساسات را تجربه کرد.
to make random, meaningless sounds

نامفهوم حرف زدن, ورور کردن
کودک هیجانزده با خوشحالی غان و غون میکرد در حالی که با اسباببازیهایش بازی میکرد.
difficult or impossible to understand or comprehend due to lacking clarity in speech, writing, or communication

بهطور نامفهوم
او بعد از بیدار شدن نامفهوم زیر لب زمزمه کرد.
the spoken form of a language specific to a certain region or people which is slightly different from the standard form in words and grammar

گویش
لهجههای منطقهای در انگلیسی، مانند انگلیسی بریتانیایی، انگلیسی آمریکایی و انگلیسی استرالیایی، در تلفظ، واژگان و حتی قواعد دستوری متفاوت هستند.
a piece of evidence that leads someone toward the solution of a crime or problem

سرنخ
او به دنبال سرنخی در دفتر خاطرات قدیمی بود که ممکن است گذشته مرموز مادربزرگش را توضیح دهد.
from one's memory, without spending time to carefully consider or think

تا جایی که یادم میآید, بدون اینکه چک کنم
آدرس دقیق را بدون اینکه چک کنم نمیدانم، اما نزدیک ایستگاه است.
to know about somebody or something because one has received information or news about them

مطلع شدن از
این اولین باری است که من از برنامههای شما برای سفر به دور دنیا میشنوم؛ به نظر شگفتانگیز میآید.
by relying only on one's memory

از حفظ
to be well-informed about or completely familiar with something

مثل کف دست بلد بودن, زیر و بم چیزی را دانستن
آدرس را از کریم بپرس؛ شهر را مثل کف دستش بلد است.
to have very good knowledge or understanding about someone or something

زیر و بمِ چیزی را دانستن, مو به مو شناختن
بعد از سالها زندگی با او، زیر و بمش را میدانم.
without any preparation or prior thought

بیدرنگ, بدون فکر، بیآمادگی، بیتأمل، بهصورت ناگهانی
پیشنهاد بدون آمادگی تهیه شد و فاقد اطلاعات حیاتی بود.
to a degree that is very little and close to nothing

تقریباً هیچ چیز, نزدیک به صفر
(of a person) having no doubt about something

مطمئن, مطمئن
او مثبت احساس میکرد که تیمش پس از پیروزیهای اخیرشان قهرمانی را خواهد برد.
to move toward a particular direction

بهسمت جایی رفتن
پرندگان معمولاً برای زمستان به سمت جنوب میروند.
to go after someone or something, particularly to catch them

تعقیب کردن, دنبال کردن
کارآگاه تصمیم گرفت متهم را از میان بازار شلوغ تعقیب کند.
to take the necessary action regarding someone or something specific

به چیزی یا کسی رسیدگی کردن, حلوفصل کردن
باید قبل از بیرون رفتن برای بازی، رسیدگی به تکالیفت بکنی.
to firmly trust in the goodness or value of something

ایمان داشتن, باور داشتن
او باور ندارد به اعمال کدهای پوشش سختگیرانه در مدارس.
the inherent capability or ability to develop, achieve, or succeed in the future

توانایی, استعداد
او با راهنمایی درست پتانسیل تبدیل شدن به یک رهبر بزرگ را دارد.
to continue a course of action, especially in the face of difficulty or with little or no prospect of success

پشتکار داشتن, استقامت به خرج دادن، ثابت قدم ماندن
او مصمم بود که با وجود احساس نکردن الهام، در نقاشیاش پافشاری کند.
to do something many times or continue doing something

ادامه دادن, مداومت داشتن
بار کاری من همچنان سنگینتر میشود.
not suitable or capable enough for a specific task or purpose

نامناسب
نردبان ناپایدار برای رسیدن ایمن به قفسههای بالا مناسب نبود.
used to denote a multitude or variety of something

چند
او چندزبانه است، به پنج زبان به روانی صحبت میکند.
used to indicate a position lower than or beneath something else

زیر-, ساب-
لولهکش لولههای زیر کف را برای نشتی بررسی کرد.
used to form words that relate to concepts or entities that are singular or alone

یک, تک
او با وجود سالها زندگی در خارج از کشور، تکزبانه باقی ماند.
used to signify more than what is needed or considered appropriate

بیش, زیادی
اعتماد به نفس بیش از حد او باعث شد که رقبای خود را دست کم بگیرد.
used to form verbs meaning to exceed or outperform

فراتر, بیشتر
او همیشه سعی میکند در هر پروژه همکارانش را پشت سر بگذارد.
used to intensify or elevate the meaning of the word, making it more prominent or significant

اصل, بزرگ
اسقف اعظم در سلسله مراتب کلیسا جایگاه بالاتری دارد.
used to imply an incorrect or mistaken action, or a negative or unfavorable outcome

اشتباه, نادرست، بد
used to indicate the opposite or absence of something

غیر, نا
اقدامات او بی مسئولیت بود، همه چیز را برای تعمیر به دیگران واگذار کرد.
![to [come] true to [come] true](/assets/img/no-pic-260w.png)