کتاب 'توتال اینگلیش' پیشرفته - واحد 1 - مرجع

در اینجا واژگان واحد 1 - مرجع در کتاب درسی Total English Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "daunt"، "attitude"، "positive" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'توتال اینگلیش' پیشرفته
achievable [صفت]
اجرا کردن

قابل دستیابی

Ex: Despite the challenges , the team remained optimistic and focused on finding achievable solutions .

علیرغم چالش‌ها، تیم خوشبین باقی ماند و بر یافتن راه‌حل‌های قابل دستیابی متمرکز شد.

goal [اسم]
اجرا کردن

هدف

Ex: He worked tirelessly to achieve his lifelong goal of climbing Mount Everest .

او بی‌وقفه کار کرد تا به هدف عمر خود برای صعود به کوه اورست برسد.

to face [فعل]
اجرا کردن

مواجه شدن

Ex: The team faced criticism for their performance during the championship .

تیم با انتقادهایی به خاطر عملکردشان در طول مسابقات روبرو شد.

to [come] true [عبارت]
اجرا کردن

به حقیقت پیوستن

Ex: Their commitment to making the world a better place is gradually coming true through their charitable efforts .
ambition [اسم]
اجرا کردن

آرزو

Ex: Their shared ambition was to open a small café in the countryside .

آرزوی مشترک آنها باز کردن یک کافه کوچک در روستا بود.

attitude [اسم]
اجرا کردن

نگرش

Ex: Negative attitudes can limit personal growth and hinder progress in various aspects of life .
to daunt [فعل]
اجرا کردن

مرعوب ساختن

Ex: The intimidating presence of the opposing team 's star player daunted the young athletes , making them feel inadequate .

حضور ترسناک ستاره تیم مقابل، ورزشکاران جوان را ترساند و باعث شد احساس ناکافی بودن کنند.

to pick up [فعل]
اجرا کردن

فراگرفتن (با تمرین)

Ex:

بدون اینکه هرگز در یک کلاس رسمی شرکت کند، با تمرین با دوستانش گیتار زدن را یاد گرفت.

اجرا کردن

کم‌کاری کردن

Ex: He kept arriving late , but his boss let it slide at first .
to master [فعل]
اجرا کردن

ماهر شدن

Ex: The young artist worked hard to master different painting techniques .

هنرمند جوان سخت کار کرد تا بر تکنیک‌های مختلف نقاشی مسلط شود.

to garble [فعل]
اجرا کردن

به هم ریختن

Ex: She was so nervous during the presentation that she garbled her words and lost her train of thought .

او در طول ارائه آنقدر عصبی بود که کلماتش را درهم کرد و رشته افکارش را از دست داد.

overload [اسم]
اجرا کردن

مقدار زیاد

Ex: The overload of choices at the grocery store made it difficult for her to decide what to buy .

اضافه بار انتخاب‌ها در فروشگاه مواد غذایی تصمیم گیری درباره خرید را برای او دشوار کرد.

to babble [فعل]
اجرا کردن

نامفهوم حرف زدن

Ex: She babbled excitedly , making no sense at all .

او با هیجان وراجی می‌کرد، بدون هیچ معنایی.

اجرا کردن

به‌طور نامفهوم

Ex: His handwriting was messy and unintelligibly scribbled across the page .

دستخط او نامرتب بود و نامفهوم روی صفحه خط خطی شده بود.

dialect [اسم]
اجرا کردن

گویش

Ex: African American Vernacular English ( AAVE ) is a dialect spoken primarily by African American communities in the United States , characterized by distinctive grammar , vocabulary , and intonation patterns .

انگلیسی عامیانه آفریقایی-آمریکایی (AAVE) یک گویش است که عمدتاً توسط جوامع آفریقایی-آمریکایی در ایالات متحده صحبت می‌شود و با دستور زبان، واژگان و الگوهای آهنگ گفتار متمایز مشخص می‌شود.

clue [اسم]
اجرا کردن

سرنخ

Ex: A muddy footprint outside the door was the first clue that someone had entered the house .

ردپای گلی بیرون در اولین سرنخ بود که نشان می‌داد کسی وارد خانه شده است.

اجرا کردن

همین‌جوری

Ex: When asked about the capital of a particular country , she gave an answer off the top of her head , without looking it up .
to hear of [فعل]
اجرا کردن

مطلع شدن از

Ex: I was shocked to hear of their breakup ; they seemed so happy together .

من از شنیدن جدایی آنها شوکه شدم؛ به نظر می‌رسید که با هم خیلی خوشحال هستند.

by heart [عبارت]
اجرا کردن

از حفظ

Ex: She can recite the entire speech by heart .
offhand [قید]
اجرا کردن

بی‌درنگ

Ex:

او این ایده را بدون فکر رد کرد، بدون هیچ بحث یا بررسی.

next to nothing [عبارت]
اجرا کردن

تقریباً هیچ چیز

Ex: She had next to nothing in her savings account , so she could n't afford a vacation .
positive [صفت]
اجرا کردن

مطمئن

Ex: Despite the challenges , she remained positive that they would overcome the obstacles together .

علیرغم چالش‌ها، او مثبت باقی ماند که آنها با هم بر موانع غلبه خواهند کرد.

to head [فعل]
اجرا کردن

به‌سمت جایی رفتن

Ex: The team headed back to the locker room after the game .

تیم پس از بازی به سمت رختکن حرکت کرد.

to pursue [فعل]
اجرا کردن

تعقیب کردن

Ex: In the wild , predators like cheetahs pursue their prey with incredible speed and agility .

در طبیعت، شکارچیانی مانند یوزپلنگ با سرعت و چابکی باورنکردنی طعمه خود را تعقیب می‌کنند.

اجرا کردن

به چیزی یا کسی رسیدگی کردن

Ex: Sometimes , we have to deal with things we do n't like .

گاهی اوقات، ما مجبوریم با چیزهایی که دوست نداریم سر و کار داشته باشیم.

اجرا کردن

ایمان داشتن

Ex: We should all believe in the power of kindness to make the world a better place .

همه ما باید به قدرت مهربانی باور داشته باشیم تا دنیا را به جای بهتری تبدیل کنیم.

potential [اسم]
اجرا کردن

توانایی

Ex: The young athlete showed great potential to become a world-class competitor .

ورزشکار جوان پتانسیل بزرگی برای تبدیل شدن به یک رقابت کننده در سطح جهانی نشان داد.

اجرا کردن

پشتکار داشتن

Ex: He learned to persevere with the challenging math problems , knowing practice was essential .

او یاد گرفت که با مشکلات چالش‌برانگیز ریاضی پشتکار داشته باشد، با این دانستن که تمرین ضروری است.

to keep [فعل]
اجرا کردن

ادامه دادن

Ex: The weather keeps getting colder

هوا مدام سردتر می‌شود.

unfit [صفت]
اجرا کردن

نامناسب

Ex: His outdated computer was unfit for running the latest software programs .

کامپیوتر قدیمی او برای اجرای آخرین برنامه‌های نرم‌افزاری مناسب نبود.

multi- [پیشوند]
اجرا کردن

چند

Ex:

چراغ‌های چندرنگ جشنواره را پرجنب‌وجوش‌تر کردند.

under- [پیشوند]
اجرا کردن

زیر-

Ex:

کوهنوردان پناهگاهی در زیر بوته‌ها پیدا کردند.

mono- [پیشوند]
اجرا کردن

یک

Ex:

صدایش در طول سخنرانی کسل‌کننده و تکنوا بود.

over- [پیشوند]
اجرا کردن

بیش

Ex:

زیاده‌روی او در شیرینی‌جات باعث شد که احساس بیماری کند.

out- [پیشوند]
اجرا کردن

فراتر

Ex:

او امیدوار بود که از دشمنانش پیشی بگیرد تا عدالت را محقق ببیند.

arch- [پیشوند]
اجرا کردن

اصل

Ex:

تیم رقیب اصلی سال‌هاست که بزرگترین رقیب ما بوده است.

ir- [پیشوند]
اجرا کردن

غیر

Ex:

نظرات او غیرقابل انکار بود، با شواهد محکم پشتیبانی می‌شد.

sub- [پیشوند]
اجرا کردن

زیر

Ex:

برخی حیوانات در تونل‌های زیرزمینی زیر زمین زندگی می‌کنند.

super- [پیشوند]
اجرا کردن

اَبَر

Ex:

دسته‌بندی فوق شامل تمام زیرگونه‌های زیر آن می‌شود.