کتاب 'توتال اینگلیش' پیشرفته - واحد 5 - واژگان
در اینجا کلمات واحد 5 - واژگان در کتاب درسی Total English Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "dirt cheap"، "cost a fortune"، "skint" و غیره.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
to be very expensive or require a lot of money to purchase

خدادتومان قیمت داشتن, بسیار گران بودن
to have the amount of money needed to buy necessities

(با میزان معینی پول) زندگی گذراندن
خانواده با بودجهای محدود زندگی میکردند، اما همیشه موفق میشدند که مخارجشان را تأمین کنند.
having enough money to cover one's expenses and maintain a desirable lifestyle

دارا
او از یک خانواده مرفه میآید و هرگز مجبور نبوده در مورد مشکلات مالی در حال رشد نگران باشد.
an item bought at a much lower price than usual

جنس مفت (اصطلاحی), تقریبا رایگان
ژاکت یک معامله واقعی با نصف قیمت اصلی بود.
to give someone a gift or provide them with entertainment as a gesture of kindness

هدیه دادن, مهمان کردن
برای جشن گرفتن سالگردشان، به خودشان یک سفر آخر هفته هدیه دادند.
an amount of money or a favor that is owed

بدهی
آنها زیر بار بدهی فزاینده در تقلا بودند و نیاز به مشاوره مالی داشتند.
costing very little, often far less than expected or typical

خیلی ارزان, به قیمت ناچیز
این کت را از مغازه دستدوم خیلی ارزان خریدم.
owning a great amount of money or things that cost a lot

ثروتمند, دارا
تاجر ثروتمند چندین ماشین لوکس داشت.
to be able to pay the cost of something

بضاعت داشتن, وسع مالی داشتن
بودجهبندی عاقلانه به افراد کمک میکند تا بدون هزینهکرد بیش از حد، سبک زندگی مورد نظر خود را توانایی مالی داشته باشند.
in debt due to spending more than one's earnings

در وضعیت کسری بودجه, زیر بار بدهی
تا هفته بعد که حقوق بگیرم، حسابم زیر بار بدهی است.
to spend a lot of money on fancy or unnecessary things

بریزوبپاش کردن, مثل ریگ پول خرج کردن
خانواده تصمیم گرفت برای یک ماشین جدید هزینه زیادی بپردازد تا تجربه سفر راحتتر و لذتبخشتری داشته باشد.
having little or no money, often due to having spent all of it or experiencing financial difficulties

بیپول, آس و پاس
او بعد از خرج کردن تمام پساندازش برای یک ماشین جدید پولدار نبود.
to be extremely valuable, usually in terms of money

ارزشمند بودن, باارزش بودن، گرانبها بودن
a large sum of money

یک عالم پول, پول هنگفت
اجاره کردن آپارتمان در مرکز شهر پول هنگفتی میخواهد.
![to [cost] a fortune to [cost] a fortune](/assets/img/no-pic-260w.png)