کتاب 'توتال اینگلیش' پیشرفته - واحد 7 - واژگان

در اینجا کلمات واحد 7 - واژگان در کتاب درسی Total English Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "خلبان"، "تالیف"، "تاکید" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'توتال اینگلیش' پیشرفته
profitable [صفت]
اجرا کردن

سودآور

Ex: The merger between the two tech giants resulted in a more profitable enterprise with a larger market share .

ادغام بین دو غول فناوری منجر به یک شرکت سودآور تر با سهم بازار بزرگتر شد.

destruction [اسم]
اجرا کردن

ویرانی

Ex: The war resulted in the destruction of many historical monuments and cultural sites .
illegally [قید]
اجرا کردن

به‌صورت غیر قانونی

Ex: The driver was charged with illegally running a red light .

راننده به غیرقانونی رد کردن چراغ قرمز متهم شد.

اجرا کردن

ناپدیدی

Ex: The forest is known for the unexplained disappearance of hikers .

جنگل به خاطر ناپدید شدن بی‌توضیح کوهنوردان معروف است.

dependent [صفت]
اجرا کردن

وابسته

Ex:

بسیاری از گیاهان برای تولید مثل به انواع خاصی از گرده‌افشان‌ها وابسته هستند.

اجرا کردن

برجسته کردن

Ex: The photographer used a spotlight to emphasize the model ’s silhouette in the dark setting .

عکاس از نورافکن برای تاکید بر سیلوئت مدل در محیط تاریک استفاده کرد.

afterward [قید]
اجرا کردن

سپس

Ex: The family enjoyed a delicious meal , and everyone shared stories afterward .

خانواده از یک وعده غذایی خوشمزه لذت بردند و همه بعداً داستان ها را به اشتراک گذاشتند.

اجرا کردن

جهانی‌سازی

Ex: The rapid pace of technological globalization has transformed how we communicate and work .

سرعت سریع جهانی‌سازی تکنولوژیکی نحوه ارتباط و کار ما را متحول کرده است.

compilation [اسم]
اجرا کردن

مجموعه (آهنگ و...)

Ex: The book is a compilation of essays on contemporary issues .

این کتاب مجموعه‌ای از مقالات درباره مسائل معاصر است.

enjoyment [اسم]
اجرا کردن

لذت

Ex: Their vacation in the mountains was filled with enjoyment and relaxation .

تعطیلات آنها در کوهستان پر از لذت و آرامش بود.

harassment [اسم]
اجرا کردن

تعرض

Ex:

آزار و اذیت در مدارس می‌تواند منجر به اثرات روانی بلندمدت شود.

retirement [اسم]
اجرا کردن

بازنشستگی

Ex: Many people save for retirement using special savings accounts .

بسیاری از مردم برای بازنشستگی با استفاده از حساب‌های پس‌انداز ویژه پس‌انداز می‌کنند.

kindness [اسم]
اجرا کردن

مهربانی

Ex: The teacher ’s kindness towards her students made the classroom a welcoming and supportive environment .

مهربانی معلم نسبت به دانش‌آموزانش، کلاس را به محیطی خوش‌آمد و حمایت‌گر تبدیل کرد.

sadness [اسم]
اجرا کردن

ناراحتی

Ex: Despite her efforts to mask it , her voice betrayed the underlying sadness she felt .

علیرغم تلاش‌هایش برای پنهان کردن آن، صدایش اندوه نهفته‌ای را که احساس می‌کرد فاش کرد.

redundancy [اسم]
اجرا کردن

حشو

Ex: The system ’s redundancy ensures that if one part fails , another takes over .

افزونگی سیستم اطمینان می‌دهد که اگر یک بخش از کار بیفتد، بخش دیگری جایگزین آن می‌شود.

tendency [اسم]
اجرا کردن

تمایل

Ex: His tendency to be late caused some frustration among his friends .
burglar [اسم]
اجرا کردن

دزد

Ex: She was devastated to learn that a burglar had stolen her grandmother ’s heirloom jewelry from the safe .

او وقتی فهمید که یک دزد جواهرات خانوادگی مادربزرگش را از گاوصندوق دزدیده است، ویران شد.

aviator [اسم]
اجرا کردن

هوانورد

Ex: As a skilled aviator , he performed daring aerial stunts .

به عنوان یک خلبان ماهر، او حرکات هوایی جسورانه‌ای انجام داد.

assistant [اسم]
اجرا کردن

دستیار

Ex: The office assistant always keeps all the files organized .

دستیار دفتر همیشه تمام پرونده‌ها را منظم نگه می‌دارد.

opponent [اسم]
اجرا کردن

طرف مقابل

Ex: He studied his opponent ’s weaknesses before the match .

او قبل از مسابقه نقاط ضعف حریف خود را مطالعه کرد.

entrant [اسم]
اجرا کردن

شرکت‌کننده

Ex: The sports league had to adjust its rules to accommodate the new entrant .

لیگ ورزشی مجبور شد قوانین خود را برای پذیرش تازه وارد تنظیم کند.

biologist [اسم]
اجرا کردن

زیست‌شناس

Ex: He became a biologist because of his deep fascination with how different species adapt to their environments .

او به دلیل علاقه عمیقش به چگونگی سازگاری گونه‌های مختلف با محیط‌هایشان، زیست‌شناس شد.

اجرا کردن

روان‌شناس

Ex:

او به عنوان یک روانشناس بالینی تخصص داشت و به افراد مبتلا به اختلالات روانی مختلف درمان ارائه می‌داد.

spokesman [اسم]
اجرا کردن

سخنگو

Ex: She acted as the spokesman for the charity at the fundraising event .

او به عنوان سخنگو برای خیریه در رویداد جمع‌آوری کمک‌های مالی عمل کرد.

اجرا کردن

تاجر (زن)

Ex: The award-winning businesswoman is a role model for many .

زن تاجر برنده جایزه الگویی برای بسیاری است.

doorman [اسم]
اجرا کردن

دربان

Ex: As the doorman of the prestigious club , he was entrusted with maintaining the exclusivity of the establishment while providing top-notch service to members .

به عنوان دریابان باشگاه معتبر، به او اعتماد شد که انحصاری بودن مؤسسه را حفظ کند در حالی که خدمات درجه یک به اعضا ارائه می‌دهد.

to motivate [فعل]
اجرا کردن

انگیزه دادن

Ex: She motivates her team with encouraging words and positive feedback .

او تیم خود را با کلمات تشویق‌کننده و بازخورد مثبت تشویق می‌کند.

اجرا کردن

مسحور کردن

Ex: The mesmerizing performance of the magician captivated the audience , leaving them spellbound .

اجرای مسحورکننده ی جادوگر تماشاگران را مجذوب کرد، آن‌ها را مبهوت گذاشت.

to tolerate [فعل]
اجرا کردن

تحمل کردن

Ex: In relationships , partners need to tolerate differences and work towards mutual understanding .

در روابط، شرکا نیاز دارند که تفاوت‌ها را تحمل کنند و به سمت درک متقابل کار کنند.

to simplify [فعل]
اجرا کردن

ساده کردن

Ex: The manager sought to simplify the process , streamlining workflows for increased efficiency .

مدیر به دنبال ساده‌سازی فرآیند بود، با ساده‌سازی گردش کار برای افزایش کارایی.

to clarify [فعل]
اجرا کردن

شرح دادن

Ex: The manager clarified the new policy to ensure all employees understood the changes .

مدیر سیاست جدید را توضیح داد تا مطمئن شود همه کارمندان تغییرات را درک کرده‌اند.

to testify [فعل]
اجرا کردن

شهادت دادن (در دادگاه)

Ex: Last year , the victim unexpectedly testified against the accused in the trial .

سال گذشته، قربانی به طور غیرمنتظره‌ای علیه متهم شهادت داد.

to lighten [فعل]
اجرا کردن

روشن‌تر کردن (رنگ)

Ex: Mixing in a bit of yellow can lighten the green paint for a more vibrant hue .

مخلوط کردن کمی زرد می‌تواند رنگ سبز را روشن‌تر کند برای تهیه رنگی زنده‌تر.

اجرا کردن

روشنگری کردن

Ex: Traveling to foreign countries can enlighten the subject of global cultures .

سفر به کشورهای خارجی می‌تواند موضوع فرهنگ‌های جهانی را روشن کند.

to broaden [فعل]
اجرا کردن

وسعت بخشیدن

Ex: The museum curator plans to broaden the exhibition space to showcase more artifacts and artworks .

سرپرست موزه قصد دارد فضای نمایشگاه را گسترش دهد تا آثار و هنرهای بیشتری را به نمایش بگذارد.

manual [صفت]
اجرا کردن

دستی

Ex: The manual handling of the equipment is essential for safety in the factory .

مدیریت دستی تجهیزات برای ایمنی در کارخانه ضروری است.

practical [صفت]
اجرا کردن

کاربردی

Ex: His practical knowledge of the industry helped him navigate challenges effectively .

دانش عملی او از صنعت به او کمک کرد تا چالش‌ها را به طور مؤثر پشت سر بگذارد.

tolerant [صفت]
اجرا کردن

روادار

Ex: In a multicultural society , being tolerant of different customs and traditions is essential for promoting harmony and understanding .

در یک جامعه چندفرهنگی، مدارا با آداب و رسوم مختلف برای ترویج هماهنگی و درک ضروری است.

urgent [صفت]
اجرا کردن

ضروری

Ex: The urgent call for volunteers to help with the event was met with an overwhelming response .

فراخوان فوری برای داوطلبان برای کمک به رویداد با پاسخ قاطعانه‌ای مواجه شد.

permanent [صفت]
اجرا کردن

دائمی

Ex: The company offered her a permanent contract after seeing her excellent performance during the probation period .

شرکت پس از دیدن عملکرد عالی او در دوره آزمایشی، یک قرارداد دائمی به او پیشنهاد داد.

selfish [صفت]
اجرا کردن

خودخواه

Ex: The selfish coworker always takes credit for other people 's work .

همکار خودخواه همیشه اعتبار کار دیگران را به خود می‌گیرد.

childish [صفت]
اجرا کردن

احمقانه

Ex: His refusal to share his toys with his younger sibling was seen as selfish and childish .

امتناع او از تقسیم اسباب‌بازی‌هایش با خواهر یا برادر کوچکترش خودخواهانه و بچگانه تلقی شد.

polish [صفت]
اجرا کردن

لهستانی

Ex: The Polish language has a unique and difficult pronunciation .

زبان لهستانی تلفظی منحصر به فرد و دشوار دارد.

hopeful [صفت]
اجرا کردن

امیدوار

Ex: Despite several rejections , the hopeful writer continued to submit her manuscript , believing in its potential .

علیرغم چندین رد، نویسنده امیدوار به ارسال دستنوشته خود ادامه داد، به پتانسیل آن ایمان داشت.

to idealize [فعل]
اجرا کردن

به‌صورت ایده‌آل درآوردن

Ex: She always tended to idealize her childhood , forgetting the hardships .

او همیشه تمایل داشت که دوران کودکی خود را ایده‌آلیزه کند، سختی‌ها را فراموش می‌کرد.

اجرا کردن

توصیف کردن

Ex: The critic characterized the novel as a poignant exploration of human relationships and existential themes .

منتقد این رمان را به عنوان کاوشی تکان‌دهنده از روابط انسانی و مضامین وجودی توصیف کرد.