کتاب 'توتال اینگلیش' پیشرفته - واحد 5 - مرجع - بخش 1

در اینجا واژگان از واحد 5 - مرجع - بخش 1 در کتاب درسی Total English Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "چانه زدن"، "ورشکسته"، "جمع آوری"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'توتال اینگلیش' پیشرفته
اجرا کردن

(اموال) به ارث بردن

Ex: They came into an unexpected inheritance from a distant relative .

آنها از یک خویشاوند دور به ارث بردند یک میراث غیرمنتظره.

to haggle [فعل]
اجرا کردن

چانه زدن

Ex: Before making a purchase , it 's often a good idea to haggle a bit , as some sellers may be willing to offer discounts .

قبل از انجام خرید، اغلب ایده خوبی است که کمی چانه بزنید، زیرا برخی از فروشندگان ممکن است مایل به ارائه تخفیف باشند.

اجرا کردن

بازار بورس

Ex: It 's important to do thorough research before buying shares in the stock market .

مهم است که قبل از خرید سهام در بورس اوراق بهادار تحقیقات جامعی انجام دهید.

income [اسم]
اجرا کردن

درآمد

Ex: She supplemented her income by freelancing as a graphic designer on the weekends .

او درآمد خود را با فریلنسینگ به عنوان یک طراح گرافیک در تعطیلات آخر هفته تکمیل کرد.

rise [اسم]
اجرا کردن

افزایش (حقوق)

Ex: The rise in her salary allowed her to save more for future expenses .

افزایش حقوق او به او اجازه داد تا برای هزینه‌های آینده بیشتر پس‌انداز کند.

priceless [صفت]
اجرا کردن

باارزش

Ex: Witnessing a beautiful sunset over the ocean is a priceless experience .

تماشای غروب زیبای خورشید بر فراز اقیانوس تجربه‌ای بی‌قیمت است.

commission [اسم]
اجرا کردن

کمیسیون

Ex: The agent received a commission for finding a buyer .

عامل برای پیدا کردن یک خریدار کمیسیون دریافت کرد.

bankrupt [صفت]
اجرا کردن

ورشکسته

Ex: After losing everything in a failed business venture , he was declared bankrupt .

پس از از دست دادن همه چیز در یک سرمایه‌گذاری ناموفق، او ورشکسته اعلام شد.

اجرا کردن

امرار معاش کردن

Ex: After retiring , he continued to make a living by offering consulting services in his expertise .
to recruit [فعل]
اجرا کردن

جذب کردن (نیروی کار)

Ex: Start-ups often face challenges when recruiting talent due to budget constraints .

استارت‌آپ‌ها اغلب در استخدام استعدادها به دلیل محدودیت‌های بودجه با چالش‌هایی مواجه می‌شوند.

اجرا کردن

تسهیم سود

Ex:

شغل جدید او شامل یک برنامه سخاوتمندانه اشتراک گذاری سود علاوه بر حقوق است.

hands-on [صفت]
اجرا کردن

عملی (آموزش و غیره)

Ex: The workshop offers hands-on training with real-world applications .

کارگاه آموزشی، آموزش عملی با کاربردهای دنیای واقعی ارائه می‌دهد.

start-up [اسم]
اجرا کردن

شرکت نوپا

Ex: They pitched their start-up idea to investors .

آنها ایده استارتاپ خود را به سرمایه‌گذاران ارائه دادند.

اجرا کردن

مزایای شغلی

Ex: Paid vacation days are considered an important fringe benefit in many industries .

روزهای مرخصی با حقوق به عنوان یک مزایای جانبی مهم در بسیاری از صنایع در نظر گرفته می‌شوند.

publicity [اسم]
اجرا کردن

تبلیغات

Ex: The politician ’s campaign team worked hard to ensure their candidate got enough publicity in the run-up to the election .

تیم کمپین سیاستمدار سخت کار کرد تا اطمینان حاصل کند که نامزدشان در آستانه انتخابات به اندازه کافی تبلیغات دریافت می‌کند.

to [break] even [عبارت]
اجرا کردن

دخل و خرج برابر شدن

Ex: With higher expenses this month , we might not break even .
to bail out [فعل]
اجرا کردن

کمک کردن (در شرایط سخت)

Ex:

وام به موقع کسب و کار کوچک را در دوران سختی نجات داد.

اجرا کردن

انسان‌دوستی

Ex: The foundation focuses on philanthropy in healthcare .

بنیاد بر نیکوکاری در حوزه بهداشت و درمان تمرکز دارد.

اجرا کردن

فرد نیکوکار

Ex: The city honored the philanthropist for his contributions to local charities .

شهر به نیکوکار به خاطر کمک‌هایش به خیریه‌های محلی افتخار کرد.

charity [اسم]
اجرا کردن

موسسه خیریه

Ex: He volunteers at a local charity that distributes food to the needy .

او در یک خیریه محلی داوطلب می‌شود که غذا به نیازمندان توزیع می‌کند.

interest [اسم]
اجرا کردن

(درصد) سود

Ex: Investors earn interest on bonds annually .

سرمایه‌گذاران سالانه بهره بر اوراق قرضه کسب می‌کنند.

to invite [فعل]
اجرا کردن

دعوت کردن

Ex: The bride and groom are inviting friends and family to their wedding .

عروس و داماد دوستان و خانواده را به عروسی خود دعوت می‌کنند.

to dedicate [فعل]
اجرا کردن

اختصاص دادن

Ex:

دانشمند سال‌ها تحقیق را به یافتن درمانی برای یک بیماری نادر اختصاص داد.

donation [اسم]
اجرا کردن

کمک (پولی و غیره)

Ex: They collected donations of food and clothing for those in need .

آنها کمک‌های غذا و لباس برای نیازمندان جمع‌آوری کردند.

welfare [اسم]
اجرا کردن

کمک رفاهی

Ex: Critics argue that welfare should be reformed to encourage employment .

منتقدان استدلال می‌کنند که رفاه باید اصلاح شود تا اشتغال را تشویق کند.

to amass [فعل]
اجرا کردن

انباشتن

Ex: Through careful saving and investment , they amass enough funds to retire comfortably .

از طریق پس‌انداز و سرمایه‌گذاری دقیق، آنها به اندازه کافی پول جمع می‌کنند تا با آرامش بازنشسته شوند.

fortune [اسم]
اجرا کردن

پول کلان

Ex: The family used their fortune to invest in various philanthropic causes .

خانواده از ثروت خود برای سرمایه‌گذاری در زمینه‌های مختلف بشردوستانه استفاده کردند.

اجرا کردن

رضایت

Ex: Cracking the code after hours of work brought a surge of satisfaction , a reward for his perseverance .

شکستن کد پس از ساعات کار، موجی از رضایت به همراه آورد، پاداشی برای پشتکار او.

perk [اسم]
اجرا کردن

مزیت

Ex: Health insurance is a common perk offered by most employers to ensure the well-being of their employees .

بیمه سلامت یک مزیت رایج است که اکثر کارفرمایان برای اطمینان از رفاه کارکنان خود ارائه می‌دهند.