to help someone to restore to a healthy and independent state after a period of imprisonment, addiction, illness, etc.

بازپروری کردن, احیا کردن
این برنامه با موفقیت بسیاری از افرادی که با سوء مصرف مواد دست و پنجه نرم میکردند را توانبخشی کرد.
to make a counterattack or respond in a similar manner

مقابلهبهمثل کردن
سازمان تصمیم گرفت با حمله متقابل به منبع، به تلاشهای هک پاسخ دهد.
appropriate (as property entrusted to one's care) fraudulently to one's own use

اختلاس کردن, به جیب زدن
to soften or break down food by soaking it in a liquid, often a flavored liquid like wine or vinegar

خیساندن و نرم کردن
برای یک تغییر طراوتآور، او برشهای خیار را در آب لیمو و نعنا خیساند قبل از اینکه آنها را به پارچ آب خود اضافه کند.
to spoil, weaken, or reduce the usefulness or perfection of something

معیوب ساختن, فاسد کردن، خراب کردن، تباه کردن
یک اشتباه واحد میتواند یک ارائه در غیر اینصورت بیعیب را تباه کند.
to officially start or introduce something

آغاز کردن, شروع کردن، سرآغاز بودن
مدرسه در سال 2020 کتابخانه جدید را افتتاح کرد.
to officially give a specific title, term, or label to someone or something

نام بردن, نامیدن
شهر ساختمان قدیمی را به عنوان یک بنای تاریخی تعیین کرد.
to state one's opinion in such a manner that shows one believes to be the only person to fully know it and be unarguably correct

اظهارفضل کردن, حق به جانب صحبت کردن
آنها بدون در نظر گرفتن دیدگاههای دیگر در مورد سیاست جدید موعظه میکردند.
to work with someone else in order to create something or reach the same goal

همکاری کردن
معلمان و والدین همکاری کردند تا یک جمعآوری کمکهای مالی موفق مدرسه را سازماندهی کنند.
(of a monarch or ruler) to step down from a position of power

کنارهگیری کردن
حاکم به دلیل نگرانیهای سلامتی از تخت کنارهگیری میکند.
to create a series of holes in something, typically for the purpose of making separation or tearing easier

سوراخ کردن, منگنه کردن
هنرمند کارتن را برای یک الگوی منحصر به فرد در مجسمه سوراخ کرد.
to chew food by biting and grinding it with the teeth

جویدن, خاییدن، نرم کردن
نوزاد در حال یادگیری جویدن غذاهای جامد با دندان های جدیدش است.
to appoint a person or thing to a lower status, position, or rank

تنزل (رتبه) دادن
کمیته وظایف کماهمیتتر را به کارکنان تازهکار واگذار خواهد کرد تا بر پروژههای استراتژیکتر تمرکز کند.
to remove water from a substance, often causing it to become dry

آب (چیزی را) گرفتن, بیآب کردن
در پایان فرآیند، خاک رس مرطوب آب زدایی خواهد شد تا سفالگری تشکیل شود.
to fertilize a woman's egg with sperm, resulting in pregnancy

آبستن کردن, لقاح کردن
اهداکننده اسپرم با موفقیت چندین زن را از طریق تلقیح مصنوعی در کلینیک باروری باردار کرده بود.
to introduce new ideas, methods, or products to improve or change the current way of doing things

ابداع کردن, نوآوری کردن
موسسه آموزشی برنامه درسی خود را نوآوری کرد تا روشهای تدریس مدرن را دربرگیرد.
to officially take away something from someone, usually as punishment

مصادره کردن, توقیف کردن
تا پایان روز، معلم امیدوار است که هر گونه وسایل غیرمجاز را ضبط کرده باشد.
to free someone from a difficult or entangled situation

رها کردن, خلاصی بخشیدن
آتشنشان قربانی به دام افتاده را از آوار نجات داد.
