صفات ویژگیهای فیزیکی انسان - صفات زیبایی و سبک
این صفات اطلاعاتی درباره جذابیت بصری، جذابیت، جذابیت یا ظرافت یک فرد ارائه میدهند.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
extremely pleasing to the mind or senses

زیبا, قشنگ
غروب خورشید بر فراز اقیانوس کاملاً زیبا بود.
visually pleasing in a charming way

زیبا, خوشگل
چشمهای زیبای دختر مهربانی و گرمای او را منعکس میکند.
attractive and good-looking

ناز, قشنگ، جذاب
شخصیت های کارتونی در فیلم ناز بودند.
having features or characteristics that are pleasing

جذاب, زیبا
او یک لباس جذاب میپوشد که توجه همه را در مهمانی جلب میکند.
extremely attractive and beautiful

زیبا, جذاب، خوشگل
عروس در روز عروسیاش درخشان و خیرهکننده بود.
having a refined and graceful appearance or style

شیک, مطابق مد روز
مدل موی عروس ساده اما زیبا بود، با حلقههای آبشاری که صورتش را در امواج نرم قاب میکرد.
not pleasant to the mind or senses

زشت
او یک نقاشی زشت کشید که به هیچ چیز قابل تشخیصی شباهت نداشت.
(of a person) attractive and with a good taste in fashion

شیکپوش, زیبا
مرد شیک با سلیقه بینظیرش توجه همه را جلب کرد.
having little or no hair on the head

کچل, طاس
تا زمانی که او 40 ساله شد، کاملاً طاس شده بود.
(of a person) physically attractive in a way that draws attention

جذاب (از نظر جنسی), سکسی
راه رفتن با اعتماد به نفس و لبخند جذابش او را به شدت سکسی میکند.
having hair growing on the lower part of one's face

ریش دار, دارای ریش
بازیگر ریشدار برای نقشهایی انتخاب شد که نیازمند ظاهری بالغ و متشخص بود.
(of a person's appearance) clean and attractive

آراسته, موقر
او مطمئن شد که برای مصاحبه شغلی به صورت آراسته لباس بپوشد، با کت و شلوار و کراوات تازه.
(of a man) having an attractive face and body

جذاب, خوشقیافه
او نتوانست جلوی سرخ شدن صورتش را بگیرد وقتی که مرد غریبه خوشقیافه نامش را پرسید.
(typically of a man) having well-defined and sharply contoured facial features, often giving the impression of strength and attractiveness

خوشتراش
استخوانهای گونه تراشیدهشده مدل با نورپردازی ماهرانه عکاس برجسته شد.
moving or behaving in an elegant, pleasing, and attractive way

جذاب و دلنشین
اجرای بالرین به طرز نفسگیری زیبا بود، تماشاگران را با وقار و چابکی خود مسحور کرد.
(typically of a man) stylish and neat in appearance, often characterized by well-groomed attire and attention to detail

شیک
آقای خوشپوش در حالی که در خیابان قدم میزد، کلاهش را به نشانه احترام به رهگذران تکان داد.
having an appealing appearance that is stylish

شیک
او در لباس سیاه و کفش های هماهنگش بیزحمت شیک به نظر میرسید.
(of a person's style or clothes) dressy and fashionable, often conveying a sense of sophistication and elegance

شیک, تروتمیز
او همیشه در کت و شلوارهای سفارشی و کفشهای براق خود شیک به نظر میرسد.
(typically of a man) attractive and confident, often implying charm and adventurousness

جذاب و بااعتمادبهنفس
با وجود سنش، او ظاهری خوشتیپ را حفظ کرد که در هر کجا که میرفت سرها را برمیگرداند.
unfashionable, outdated, and unattractive, often giving a sloppy appearance

دمده و زشت (لباس)
علیرغم تمام تلاشهایش، لباسش مندرس و قدیمی به نظر میرسید.
(of a person or their clothing) lacking style, elegance, or fashionable appeal

شلخته و ازمدافتاده
کتابدار بیقواره به ندرت کمد لباس محافظهکارانهاش را عوض میکرد.
following the latest or the most popular styles and trends in a specific period

مد روز, مد
محله مُد روز به خاطر کافهها، بوتیکها و مد خیابانی پرجنبوجوشش معروف است.
| صفات ویژگیهای فیزیکی انسان | |||
|---|---|---|---|
| صفات وزن | صفتهای شکل بدن | صفات زیبایی و سبک | صفات سن |
| صفات ناتوانی | صفتهای سلامت و زندگی | صفات بیماری و مرگ | صفتهای ویژگیهای فیزیکی انسان |
| صفتهای جنسیت و جنسیت | صفات حالات فیزیکی موقت | ||