صفات ویژگیهای فیزیکی انسان - صفات بیماری و مرگ
صفتهای بیماری و مرگ جنبههای منفی و شرایط مرتبط با سلامت ضعیف، بیماری یا پایان زندگی را توصیف میکنند.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
not in a good and healthy physical or mental state

بیمار, مریض
سگ من مریض شد و ما به دامپزشک مراجعه کردیم.
not in a fine mental or physical state

بیمار, مریض
استرس شغلش او را مریض کرد و به کمی زمان نیاز داشت تا بهبود یابد.
not feeling physically or mentally healthy or fit

ناخوش
او دیشب حالت خوبی نداشت و مجبور شد زودتر از مهمانی برود.
affected by a disease

بیمار
دامپزشک سگ مریض را معاینه کرد و داروهایی برای درمان وضعیت پوستش تجویز کرد.
injured physically, especially in battle or combat

مجروح
گوزن زخمی در جنگل لنگان لنگان راه میرفت، به دنبال پناهگاهی از شکارچیان.
having negative reactions to specific substances, such as sneezing, itching, or swelling, due to sensitivity to those substances

مبتلا به آلرژی
سارا به بادام زمینی حساسیت دارد، بنابراین باید مراقب باشد تا از هر غذایی که حاوی آن است اجتناب کند.
(of a body part) feeling painful or tender, often as a result of injury, strain, or illness

دردناک, دچار سوزش و درد
بعد از بلند کردن جعبههای سنگین تمام روز، کمر تام دردناک و دردآور بود.
experiencing a state of extreme excitement, energy, or activity, often characterized by uncontrollable or frenzied behavior

*مبتلا به مانیا
بعد از نوشیدن قهوه زیاد، تیم شیدا شد، سریع صحبت میکرد و دور اتاق قدم میزد.
(of a condition or ailment) not addressed or managed with medical care or treatment

درمان نشده, بدون درمان
بدون داروی مناسب، عفونت درمان نشده سارا با گذشت زمان بدتر شد.
(of a disease) transmittable from one person to another through close contact

مسری, واگیردار
ویروس آنفلوانزا واگیردار است و میتواند از طریق قطرههای تنفسی منتقل شود.
(of an illness) difficult to cure and long-lasting

مزمن (بیماری)
افسردگی مزمن دیوید بر خلق و خو و سطح انرژی او به صورت روزانه تأثیر میگذارد.
(of a part of the body) unusually large, particularly because of an injury or illness

متورم, بادکرده
چشمهایش از گریه کردن به مدت ساعتها متورم شده بود.
containing beneficial bacteria or microorganisms, often used to promote digestive health or balance within the body

*پروبیوتیک
پزشک تام یک مکمل پروبیوتیک را برای بهبود سلامت روده او توصیه کرد.
affected by a disease-causing agent, such as bacteria, viruses, or parasites

آلوده به بیماری
پس از شیوع، بسیاری از افراد آزمایش شدند تا ببینند آیا آلوده شدهاند یا خیر.
(of an illness) suddenly becoming severe but for a short time

وخیم (بیماری)
مری پس از خوردن غذای دریایی آلوده دچار مسمومیت غذایی حاد شد که منجر به استفراغ و اسهال شدید شد.
(of a disease or condition) capable of transmitting from one person, organism, or object to another through direct or indirect contact

عفونی, واگیردار، مسری
خنده مسری تام در تمام اتاق پخش شد و باعث شد همه لبخند بزنند.
(of a disease) not showing any symptoms associated with it

بدون علائم مشخص
حامل بیعلامت ناخواسته بیماری را به چندین نفر در گردهمایی منتشر کرد.
having a disease since birth that is not necessarily hereditary

مادرزادی
تیم با دررفتگی مادرزادی لگن متولد شد که نیاز به عمل جراحی اصلاحی داشت.
capable of causing death

کشنده, مهلک، مرگبار
پزشک هشدار داد که سرطان بیمار به مرحلهای کشنده پیشرفت کرده است، با گزینههای درمانی محدود موجود.
resulting in death

کشنده, مرگبار
بیمار از یک حمله قلبی کشنده رنج میبرد و تیم پزشکی نتوانست او را احیا کند.
able to cause death

کشنده, مهلک
نیروی مرگبار در دفاع از خود استفاده شد.
not alive anymore

مرده
پدربزرگ او ده سال است که مرده است.
referring to a person who has recently died

فوت شده, درگذشته
وسایل زن درگذشته توسط عزیزانش پس از مرگش مرتب شد.
without any signs of life or vitality

بیجان
مادربزرگ مری روی صندلیش نشسته بود، چشمانش بسته و تنفسش سطحی بود، تقریباً بیجان به نظر میرسید.
suffering from a physical or mental ailment, hardship, or distress

مصیبتزده
علیرغم مبتلا بودن به یک بیماری نادر، او نگرش مثبتی داشت و به دنبال راهحلهای پزشکی بود.
having to stay in bed, usually for a long time, due to illness or injury

بستری, بیمار
بیمار بستری به مراقبت پزشکی منظم برای جلوگیری از زخم بستر نیاز داشت.
suffering from an illness or injury

بیمار, مریضاحوال
مادربزرگ مریض مری برای مدیریت شرایط مزمن سلامتی خود نیاز به مراجعه مکرر به پزشک داشت.
lacking in strength, often due to age or illness

ناتوان, رنجور
مادربزرگ ناتوان مری برای حرکت ایمن در خانه به واکر نیاز داشت.
looking pale or sickly

رنگپریده, ناخوشاحوال
دوستان تیم نگران شدند وقتی متوجه شدند که او به طور غیرعادی رنگپریده و خسته به نظر میرسد.
feeling discomfort or nausea

دچار حالت تهوع
معده تهوع آور تیم بعد از سواری ترن هوایی خوردن هر چیزی را برایش سخت کرد.
physically harmed or wounded

آسیبدیده, صدمهدیده، زخمی
بازوی مجروح مری در یک آویز قرار داده شد تا در حالی که بهبود مییابد ثابت بماند.
(of an illness) having no cure and gradually leading to death

لاعلاج, درمانناپذیر، کشنده
علیرغم درمان گسترده، سرطان بیمار پایانی بود و به او زمان محدودی برای زندگی داده شد.
| صفات ویژگیهای فیزیکی انسان | |||
|---|---|---|---|
| صفات وزن | صفتهای شکل بدن | صفات زیبایی و سبک | صفات سن |
| صفات ناتوانی | صفتهای سلامت و زندگی | صفات بیماری و مرگ | صفتهای ویژگیهای فیزیکی انسان |
| صفتهای جنسیت و جنسیت | صفات حالات فیزیکی موقت | ||
