صفات ویژگی‌های فیزیکی انسان - صفت های بیماری و مرگ

صفت‌های بیماری و مرگ جنبه‌های منفی و شرایط مرتبط با سلامت ضعیف، بیماری یا پایان زندگی را توصیف می‌کنند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
صفات ویژگی‌های فیزیکی انسان
sick [صفت]
اجرا کردن

بیمار

Ex: She stayed home because she is sick .

او در خانه ماند چون مریض بود.

ill [صفت]
اجرا کردن

بیمار

Ex: He looked ill and exhausted after working long hours without rest .
unwell [صفت]
اجرا کردن

ناخوش

Ex: The kitten was unwell and refused to eat its food .

بچه گربه مریض بود و از خوردن غذایش خودداری کرد.

diseased [صفت]
اجرا کردن

بیمار

Ex: The scientist studied the diseased cells under a microscope to understand the mechanisms of the illness .

دانشمند سلول‌های بیمار را زیر میکروسکوپ مطالعه کرد تا مکانیسم‌های بیماری را درک کند.

wounded [صفت]
اجرا کردن

مجروح

Ex: ChatGPT The wounded soldier received immediate attention from medics on the battlefield to stabilize his injuries .

ChatGPT سرباز مجروح بلافاصله از سوی پزشکان در میدان نبرد مورد توجه قرار گرفت تا جراحاتش تثبیت شود.

allergic [صفت]
اجرا کردن

مبتلا به آلرژی

Ex: Michael 's throat swells up and he has trouble breathing if he consumes anything with nuts , as he 's allergic to them .

گلو مایکل ورم می‌کند و در تنفس مشکل پیدا می‌کند اگر چیزی بخورد که در آن آجیل باشد، چون به آن‌ها حساسیت دارد.

sore [صفت]
اجرا کردن

دردناک

Ex: Jack 's muscles were sore after his intense workout at the gym .

عضلات جک پس از تمرین شدیدش در باشگاه دردناک بودند.

manic [صفت]
اجرا کردن

*مبتلا به مانیا

Ex: After winning the lottery , Mary felt a manic surge of adrenaline , planning extravagant purchases and vacations .

بعد از برنده شدن در قرعه‌کشی، مری احساس موج شیدایی آدرنالین را تجربه کرد، در حال برنامه‌ریزی برای خریدها و تعطیلات پرزرق و برق.

untreated [صفت]
اجرا کردن

درمان نشده

Ex: Tom 's untreated cut became infected , leading to swelling and redness around the wound .

بریدگی درمان نشده تام عفونی شد و منجر به تورم و قرمزی در اطراف زخم شد.

contagious [صفت]
اجرا کردن

مسری

Ex: Healthcare workers take precautions to prevent the spread of contagious illnesses in hospitals .

کارکنان مراقبت‌های بهداشتی اقدامات احتیاطی را برای جلوگیری از گسترش بیماری‌های مسری در بیمارستان‌ها انجام می‌دهند.

chronic [صفت]
اجرا کردن

مزمن (بیماری)

Ex: Despite following a strict diet , Tim 's chronic diabetes requires constant monitoring of his blood sugar levels .

علیرغم رعایت رژیم غذایی سخت، دیابت مزمن تیم نیاز به نظارت مداوم بر سطح قند خون او دارد.

swollen [صفت]
اجرا کردن

متورم

Ex: He iced his swollen knee to reduce the pain .

او زانوی متورم خود را یخ زد تا درد را کاهش دهد.

probiotic [صفت]
اجرا کردن

*پروبیوتیک

Ex: Emily drinks probiotic smoothies every morning to maintain a healthy balance of bacteria in her gut .

امیلی هر صبح اسموتی‌های پروبیوتیک می‌نوشد تا تعادل سالم باکتری‌ها در روده‌اش را حفظ کند.

infected [صفت]
اجرا کردن

آلوده به بیماری

Ex: The infected water source caused an outbreak in the village .

منبع آب آلوده باعث شیوع بیماری در روستا شد.

acute [صفت]
اجرا کردن

وخیم (بیماری)

Ex: Sarah 's acute allergic reaction to peanuts caused her throat to swell rapidly , requiring immediate medical attention .

واکنش آلرژیک حاد سارا به بادام زمینی باعث شد گلویش به سرعت متورم شود و نیاز به مراقبت فوری پزشکی داشت.

infectious [صفت]
اجرا کردن

عفونی

Ex:

آبله مرغان یک بیماری واگیردار است که عمدتاً کودکان را تحت تأثیر قرار می‌دهد و با تاول‌های خارش‌دار مشخص می‌شود.

اجرا کردن

بدون علائم مشخص

Ex: The doctor explained that some people can be asymptomatic carriers of genetic disorders .

پزشک توضیح داد که برخی افراد می‌توانند ناقلان بی‌علامت اختلالات ژنتیکی باشند.

congenital [صفت]
اجرا کردن

مادرزادی

Ex:

اختلال مادرزادی سارا بر رشد ستون فقرات او تأثیر گذاشت و منجر به اسکولیوز شد.

lethal [صفت]
اجرا کردن

کشنده

Ex: Tim 's severe allergic reaction to peanuts could be lethal if not treated promptly with an epinephrine injection .

واکنش آلرژیک شدید تیم به بادام زمینی در صورت عدم درمان فوری با تزریق اپینفرین می‌تواند کشنده باشد.

fatal [صفت]
اجرا کردن

کشنده

Ex: Despite the surgeon 's efforts , the patient 's gunshot wound proved fatal .

علیرغم تلاش‌های جراح، زخم گلوله بیمار کشنده از آب درآمد.

deadly [صفت]
اجرا کردن

کشنده

Ex: The deadly combination of drugs proved fatal for the overdose victim .
dead [صفت]
اجرا کردن

مرده

Ex: The soldier was confirmed dead at the scene .

سرباز در محل حادثه مرده تأیید شد.

deceased [صفت]
اجرا کردن

فوت شده

Ex: Tim 's will outlined his wishes for the distribution of his assets among his heirs after he became deceased .

وصیت نامه تیم خواسته هایش را برای توزیع دارایی هایش بین ورثه اش پس از اینکه فوت کرد مشخص کرد.

lifeless [صفت]
اجرا کردن

بی‌جان

Ex: Jack 's lifeless hand hung limp at his side , showing no signs of movement or responsiveness .

دست بی‌جان جک شل و بی‌حرکت در کنارش آویزان بود، بدون هیچ نشانه‌ای از حرکت یا واکنش.

afflicted [صفت]
اجرا کردن

مصیبت‌زده

Ex: The afflicted patients found solace in a support group dedicated to their shared struggles .

بیماران درمانده در یک گروه حمایتی که به مبارزات مشترک آنها اختصاص داشت، تسلی یافتند.

bedridden [صفت]
اجرا کردن

بستری

Ex: The bedridden man 's condition improved with physical therapy sessions in his home .

وضعیت مرد بستری با جلسات فیزیوتراپی در خانه‌اش بهبود یافت.

ailing [صفت]
اجرا کردن

بیمار

Ex:

او آخر هفته‌های خود را به مراقبت از مادربزرگ مریض خود می‌گذراند.

infirm [صفت]
اجرا کردن

ناتوان

Ex: Sarah 's infirm dog struggled to climb stairs and needed help getting into the car .

سگ ناتوان سارا برای بالا رفتن از پله‌ها تقلا می‌کرد و برای سوار شدن به ماشین نیاز به کمک داشت.

peaky [صفت]
اجرا کردن

رنگ‌پریده

Ex:

سگ جک بعد از استفراغ چندباره رنگ پریده به نظر می‌رسید، که منجر به مراجعه به دامپزشک شد.

queasy [صفت]
اجرا کردن

دچار حالت تهوع

Ex:

احساس تهوع در معده جک زمانی که بوی قوی غذاهای دریایی را استشمام کرد، بدتر شد.

injured [صفت]
اجرا کردن

آسیب‌دیده

Ex:

پای مجروح سارا راه رفتن را برایش دشوار کرده بود، بنابراین از عصا برای حمایت استفاده کرد.

terminal [صفت]
اجرا کردن

لاعلاج

Ex: Sarah 's aunt had a terminal illness that caused her health to deteriorate rapidly .

عمه سارا یک بیماری لاعلاج داشت که باعث شد سلامتی او به سرعت رو به زوال برود.