صفات ویژگی‌های فیزیکی انسان - صفت‌های وزن

این صفات اطلاعاتی در مورد وزن بدن یک فرد ارائه می‌دهند، اندازه، جرم یا ساختار فیزیکی آنها را منتقل می‌کنند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
صفات ویژگی‌های فیزیکی انسان
heavy [صفت]
اجرا کردن

سنگین

Ex: She carried a heavy load of books in her backpack .

او یک بار سنگین از کتاب‌ها را در کوله‌پشتی‌اش حمل می‌کرد.

fat [صفت]
اجرا کردن

چاق

Ex: The rude kids teased him for being fat , which made him feel insecure .

بچه‌های بی‌ادب به خاطر چاق بودنش او را مسخره کردند، که باعث شد احساس ناامنی کند.

overweight [صفت]
اجرا کردن

چاق

Ex: Sarah 's cat is overweight because she feeds it too many treats .

گربه سارا اضافه وزن دارد چون او به آن بیش از حد تشویقی می‌دهد.

obese [صفت]
اجرا کردن

چاق

Ex: The clinic offers specialized programs for obese patients aiming to promote weight loss .

کلینیک برنامه‌های تخصصی برای بیماران چاق با هدف ترویج کاهش وزن ارائه می‌دهد.

porky [صفت]
اجرا کردن

چاق

Ex: He joked that he could n't fit into his jeans anymore because he had become a bit porky over the holidays .

او شوخی کرد که دیگر نمی‌تواند در شلوار جینش جا شود چون در تعطیلات کمی چاق شده بود.

corpulent [صفت]
اجرا کردن

چاق

Ex: His corpulent stature made it difficult for him to navigate through crowded spaces .

هیکل چاق او حرکت در فضاهای شلوغ را برایش دشوار می‌کرد.

pudgy [صفت]
اجرا کردن

تپل

Ex:

علیرغم ظاهر تپل او، به طور شگفت‌انگیزی در زمین فوتبال چابک بود.

thin [صفت]
اجرا کردن

لاغر

Ex: She is naturally thin and does n't need to worry about gaining weight .

او به طور طبیعی لاغر است و نیازی به نگرانی در مورد افزایش وزن ندارد.

lightweight [صفت]
اجرا کردن

سبک

Ex: The camping gear included lightweight tents for easy setup and transport .

تجهیزات کمپینگ شامل چادرهای سبک برای راه‌اندازی و حمل آسان بود.

gaunt [صفت]
اجرا کردن

لاغر

Ex: His gaunt appearance worried his friends , who urged him to seek medical attention .

ظاهر لاغر او دوستانش را نگران کرد، که از او خواستند به دنبال مراقبت‌های پزشکی باشد.

bony [صفت]
اجرا کردن

استخوانی

Ex:

پس از ماه‌ها بیماری، او از بیمارستان خارج شد در حالی که ضعیف و استخوانی به نظر می‌رسید.

cadaverous [صفت]
اجرا کردن

رنگ پریده و نزار

Ex: The homeless man 's cadaverous face revealed years of hardship and struggle .

چهره مرده‌وار مرد بی‌خانمان سال‌های رنج و مبارزه را آشکار می‌کرد.

underweight [صفت]
اجرا کردن

لاغر

Ex: Many fashion models face pressure to maintain an underweight appearance to fit industry standards .

بسیاری از مدل‌های مد تحت فشار هستند تا ظاهر کم‌وزن خود را برای مطابقت با استانداردهای صنعت حفظ کنند.

scrawny [صفت]
اجرا کردن

پوست‌واستخوان

Ex: She wore oversized clothes to hide her scrawny arms and legs .

او لباس‌های گشاد می‌پوشید تا بازوها و پاهای لاغر خود را پنهان کند.

emaciated [صفت]
اجرا کردن

لاغر و تحلیل‌رفته

Ex: The emaciated horse was rescued from neglect and given proper care .

اسب لاغر از بی‌توجهی نجات یافت و مراقبت مناسب دریافت کرد.

stout [صفت]
اجرا کردن

تنومند

Ex: She waddled down the street , her stout figure swaying from side to side with each step .

او در خیابان راه می‌رفت، اندام تنومند او با هر قدم از این سو به آن سو تاب می‌خورد.

chunky [صفت]
اجرا کردن

عضلانی یا درشت

Ex: His chunky fingers deftly maneuvered the intricate pieces of the puzzle .

انگشتان کلفت او با مهارت قطعات پیچیده پازل را حرکت می‌داد.