صفات ویژگی‌های فیزیکی انسان - صفت های حالت های فیزیکی موقت

این صفات وضعیت یا ویژگی‌های بدن را که قابل تغییر هستند، مانند "گرسنه"، "خسته"، "بیدار" و غیره را منتقل می‌کنند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
صفات ویژگی‌های فیزیکی انسان
hungry [صفت]
اجرا کردن

گرسنه

Ex: The hungry traveler stopped at a restaurant for a meal .

مسافر گرسنه برای صرف غذا در یک رستوران توقف کرد.

alone [قید]
اجرا کردن

تنها

Ex: I chose to stay alone at home during the holidays .

من انتخاب کردم که در تعطیلات تنها در خانه بمانم.

sober [صفت]
اجرا کردن

*هوشیار

Ex: She encourages her friends to join her in staying sober for a month .

او دوستانش را تشویق می‌کند تا به او در مصرف نکردن الکل یا مواد مخدر برای یک ماه بپیوندند.

ripped [صفت]
اجرا کردن

کاملاً مست

Ex:

او با تلوتلو از بار خارج شد، چشمانش بی‌حالت بود، واضح بود که از کوکتل‌هایی که خورده بود مست شده است.

drunk [صفت]
اجرا کردن

مست

Ex: The legal limit for driving is lower for individuals who are drunk .

محدودیت قانونی رانندگی برای افرادی که مست هستند کمتر است.

relaxed [صفت]
اجرا کردن

آسوده‌خاطر

Ex: With a good book in hand and a cup of tea , he spent the afternoon feeling relaxed in his favorite armchair .
asleep [صفت]
اجرا کردن

خوابیده

Ex: He remained asleep throughout the entire surgery , unaware of what was happening .

او در طول تمام عمل جراحی خواب باقی ماند، بی‌خبر از آنچه اتفاق می‌افتاد.

awake [صفت]
اجرا کردن

بیدار

Ex: The dog stayed awake to keep watch over the house .

سگ بیدار ماند تا از خانه مراقبت کند.

thirsty [صفت]
اجرا کردن

تشنه

Ex: The warm weather made them feel thirsty .

هوای گرم باعث شد که آنها احساس تشنگی کنند.

captive [صفت]
اجرا کردن

اسیر

Ex: The explorer stumbled upon a village of captive slaves , held against their will by the ruthless warlord .

کاشف به روستایی از بردگان اسیر برخورد کرد که برخلاف میلشان توسط فرمانده بیرحم نگه داشته شده بودند.

drunken [صفت]
اجرا کردن

*مست

Ex: She regretted the drunken decision to try a daring stunt at the party .

او از تصمیم مستانه برای امتحان کردن یک حرکت جسورانه در مهمانی پشیمان شد.

giddy [صفت]
اجرا کردن

سرگیجه

Ex: The child spun around in circles until she became giddy and fell to the ground laughing .

کودک دور خود می‌چرخید تا زمانی که سرگیجه گرفت و با خنده به زمین افتاد.

nauseous [صفت]
اجرا کردن

با حالت تهوع

Ex: The roller coaster 's twists and turns left many passengers feeling nauseous .

پیچ‌وخم‌های ترن هوایی بسیاری از مسافران را دل‌آشوبه کرد.

tired [صفت]
اجرا کردن

خسته

Ex: The nurse was tired but continued her shift to care for the patients .

پرستار خسته بود اما شیفت خود را برای مراقبت از بیماران ادامه داد.

fatigued [صفت]
اجرا کردن

خسته‌وکوفته

Ex: Driving for hours on end made him feel fatigued , so he pulled over to take a nap .

رانندگی برای ساعت‌های متوالی او را خسته کرد، بنابراین توقف کرد تا چرت بزند.

sleepy [صفت]
اجرا کردن

خواب‌آلود

Ex: The sound of rain outside and the dim lighting in the room made her feel pleasantly sleepy .

صدای باران بیرون و نور کم در اتاق باعث شد او احساس خواب‌آلودگی دلپذیری کند.

beat [صفت]
اجرا کردن

ازنفس‌افتاده

Ex:

تا جمعه، من همیشه از هفته کاری خسته هستم.

weary [صفت]
اجرا کردن

خسته

Ex: After a long week of work , she felt weary and in need of a break .

پس از یک هفته طولانی کار، او احساس خستگی می‌کرد و نیاز به استراحت داشت.

naked [صفت]
اجرا کردن

برهنه

Ex: The actor had to film a scene where he appeared naked , which made him feel vulnerable and exposed .

بازیگر مجبور شد صحنه‌ای را فیلمبرداری کند که در آن برهنه ظاهر شد، این موضوع باعث شد او احساس آسیب‌پذیری و بی‌پناهی کند.

bare [صفت]
اجرا کردن

برهنه

Ex: The hiker 's bare legs were scratched and muddy after trekking through the wilderness .

پاهای برهنه کوهنورد پس از پیاده‌روی در طبیعت، خراشیده و گلی شده بود.

nude [صفت]
اجرا کردن

برهنه

Ex: Some cultures consider it taboo to show nude images in public , while others embrace nudity as natural and artistic .

برخی فرهنگ‌ها نمایش تصاویر برهنه در ملاء عام را تابو می‌دانند، در حالی که دیگران برهنگی را طبیعی و هنری می‌پندارند.

dressed [صفت]
اجرا کردن

لباس‌پوشیده

Ex:

بچه‌ها برای گردش زمستانی با کلاه، دستکش و کت‌های ضخیم گرم پوشیده بودند.

drowsy [صفت]
اجرا کردن

خواب‌آلود

Ex:

اتاق گرم و کم نور او را خواب‌آلود کرد و او به زودی به خواب رفت.

tipsy [صفت]
اجرا کردن

نیمه‌مست

Ex:

او بعد از چشیدن کوکتل‌ها مست شد.

intoxicated [صفت]
اجرا کردن

مست

Ex:

راننده به دلیل رانندگی در حالت مستی پس از رد شدن در تست الکل دستگیر شد.

famished [صفت]
اجرا کردن

گرسنه

Ex:

پناهندگان به اردوگاه گرسنه رسیدند، پس از روزها بدون غذا.

starving [صفت]
اجرا کردن

به‌شدت گرسنه

Ex:

بعد از پیاده‌روی طولانی، آنها گرسنه‌ی مرگ بودند و با اشتیاق ساندویچ‌های بسته‌بندی شده‌شان را خوردند.

ravenous [صفت]
اجرا کردن

بسیار گرسنه

Ex: The aroma of the barbecue made everyone in the neighborhood ravenous , and they eagerly awaited their turn at the grill .

عطر باربیکیو همه را در محله گرسنه کرد، و آنها با اشتیاق منتظر نوبت خود در کباب پز بودند.

peckish [صفت]
اجرا کردن

دچار دل‌ضعفه

Ex:

عطر نان تازه پخته شده باعث شد همه در خانه کمی گرسنه شوند.

satiated [صفت]
اجرا کردن

سیر

Ex:

بوفه انواع مختلفی از غذاها را ارائه می‌داد، که باعث می‌شد همه در پایان غذا کاملاً سیر احساس کنند.

parched [صفت]
اجرا کردن

تشنه

Ex:

تنقلات شور او را حتی بیشتر تشنه کرد، بنابراین او یک لیوان بزرگ لیموناد نوشید تا تشنگی خود را برطرف کند.