صفات ویژگی‌های فیزیکی انسان - صفت های ویژگی های فیزیکی انسان

صفت های ویژگی های فیزیکی، کیفیت های ذاتی و ویژگی های ظاهر فیزیکی یک فرد را توصیف می کنند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
صفات ویژگی‌های فیزیکی انسان
able [صفت]
اجرا کردن

قادر

Ex: Despite his age , David 's able body allowed him to continue working in his garden and enjoying outdoor hobbies .

علیرغم سنش، بدن قوی دیوید به او اجازه می‌داد تا به کار در باغش و لذت بردن از سرگرمی‌های فضای باز ادامه دهد.

mortal [صفت]
اجرا کردن

فانی

Ex: Despite advances in medical science , all living beings are ultimately mortal and will face death .

علیرغم پیشرفت‌های علم پزشکی، همه موجودات زنده در نهایت فانی هستند و با مرگ روبرو خواهند شد.

tough [صفت]
اجرا کردن

سخت

Ex: The tough firefighter was able to withstand the heat and smoke during rescue operations .

آتش‌نشان سخت‌کوش توانست گرما و دود را در طول عملیات نجات تحمل کند.

pregnant [صفت]
اجرا کردن

باردار

Ex: David 's pregnant wife experienced cravings and mood swings as her body adjusted to the changes of pregnancy .

همسر باردار دیوید در حالی که بدنش به تغییرات بارداری عادت می‌کرد، هوس‌ها و نوسانات خلقی را تجربه کرد.

superhuman [صفت]
اجرا کردن

ابرانسانی

Ex: The superhuman intelligence of the child prodigy enabled them to solve complex mathematical problems at a young age .

هوش فرابشری کودک نابغه به آنها امکان داد تا در سنین پایین مسائل پیچیده ریاضی را حل کنند.

sturdy [صفت]
اجرا کردن

قوی

Ex: Mary 's sturdy grandfather still enjoyed hiking in the mountains at eighty years old .

پدربزرگ قوی مری هنوز در هشتاد سالگی از پیاده‌روی در کوه‌ها لذت می‌برد.

muscular [صفت]
اجرا کردن

هیکلی

Ex: The bodybuilder had a muscular physique sculpted from hours spent lifting weights at the gym .

بدنساز بدنی عضلانی داشت که با ساعت‌ها بلند کردن وزنه در باشگاه شکل گرفته بود.

headless [صفت]
اجرا کردن

بی سر

Ex: Sarah stumbled upon a headless statue while exploring the ruins of an ancient temple .

سارا در حال کاوش در ویرانه‌های یک معبد باستانی به یک مجسمه بی‌سر برخورد.

voracious [صفت]
اجرا کردن

سیری‌ناپذیر

Ex: The voracious caterpillar consumed every leaf on the plant , leaving it bare .

کرم حریص هر برگ روی گیاه را خورد و آن را لخت گذاشت.

sweaty [صفت]
اجرا کردن

خیسِ عرق

Ex:

بعد از سواری هیجان‌انگیز ترن هوایی، جک از ماشین ترن عرق‌آلود و شادمان بیرون آمد.

beefy [صفت]
اجرا کردن

عضلانی

Ex: The beefy wrestler dominated his opponents in the ring with his imposing size and strength .

کشتی‌گیر قوی‌هیکل با اندازه و قدرت تحمیل‌کننده‌اش در رینگ بر حریفانش مسلط شد.

energetic [صفت]
اجرا کردن

پرانرژی

Ex: Jack 's energetic personality made him the life of the party , always ready to engage in lively conversation and activities .

شخصیت پر انرژی جک او را به روح مهمانی تبدیل کرده بود، همیشه آماده شرکت در گفتگوها و فعالیت‌های پر جنب و جوش.

athletic [صفت]
اجرا کردن

ورزشی

Ex: The athletic dog eagerly chased after the ball , showcasing its speed and agility in the park .

سگ ورزشکار با اشتیاق به دنبال توپ دوید و سرعت و چابکی خود را در پارک به نمایش گذاشت.

alcoholic [صفت]
اجرا کردن

دائم‌الخمر

Ex: Tim 's alcoholic neighbor 's behavior became increasingly erratic and unpredictable as his addiction worsened .

رفتار همسایه الکلی تیم با بدتر شدن اعتیادش روز به روز غیرقابل پیش‌بینی‌تر و نامنظم‌تر شد.

hydrated [صفت]
اجرا کردن

کم‌آب‌ نبودن (بدن)

Ex: They reminded the athletes to stay hydrated throughout the game .

آن‌ها به ورزشکاران یادآوری کردند که در طول بازی هیدراته بمانند.

left-handed [صفت]
اجرا کردن

چپ دست

Ex: The left-handed artist held the paintbrush with their dominant hand to create intricate strokes on the canvas .

هنرمند چپ‌دست قلم مو را با دست غالب خود نگه داشت تا ضربه‌های پیچیده‌ای روی بوم ایجاد کند.

اجرا کردن

راست‌دست

Ex: The right-handed student struggled to write neatly with their left hand during the handwriting exercise .

دانش آموز راست دست در تمرین دست‌نویسی برای نوشتن منظم با دست چپ مشکل داشت.

one-handed [صفت]
اجرا کردن

تک دست

Ex: Sarah , a one-handed pianist , amazed the audience with her ability to play complex melodies using only her right hand .

سارا، یک پیانیست تک‌دست، با توانایی خود در نواختن ملودی‌های پیچیده تنها با دست راستش، تماشاگران را شگفت‌زده کرد.

scarred [صفت]
اجرا کردن

زخمی

Ex: The scarred tree trunk bore the marks of lightning strikes from previous storms .

تنه درخت زخم‌خورده نشانه‌هایی از برخورد صاعقه‌های طوفان‌های گذشته را داشت.

limber [صفت]
اجرا کردن

انعطاف پذیر

Ex:

بندباز انعطاف‌پذیر با حرکات روان و کارهای شگفت‌انگیز تعادل و چابکی خود تماشاگران را متحیر کرد.

bloated [صفت]
اجرا کردن

متورم

Ex: Sarah 's bloated stomach was a result of consuming too much soda and junk food .

شکم متورم سارا نتیجه مصرف بیش از حد نوشابه و غذای ناسالم بود.

toned [صفت]
اجرا کردن

عضلانی

Ex: Jack 's toned chest and shoulders were visible beneath his fitted shirt .

سینه و شانه‌های حجیم جک زیر پیراهن تنگش قابل مشاهده بود.